فریبرز پیرو در گفتگو با خبرنگار گروه سیاسی شبکه اطلاعرسانی «مرصاد»؛ اظهار داشت: در جنگ تحمیلی حاضر که به جنگ محتوا نیز ورود کرده است، اخبار متعدد و گاه متناقض را بهخصوص از سوی ترامپ شاهد هستیم که این محتواها میتواند کاملاً هدفمندانه طراحی شده باشد.
وی افزود: این اقدامات میتواند تلاشی آگاهانه برای در دست گرفتن میدان محتوا باشد، درست مانند آنچه که در جنگ جهانی دوم روی داد و در نهایت به پیروزی متفقین منجر شد؛ بنابراین باید پرسید تحلیل محتوا در این شرایط چه اهمیتی دارد.
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه ادامه داد: عملکرد ترامپ در توئیتهای مختلف چگونه میتواند تلاش و ابزاری برای در دست گرفتن قدرت باشد؟ پاسخ به این پرسشها نیازمند درک عمیقتری از چیستی و کارکرد تحلیل محتوا در فضای رسانهای و سیاسی امروز جهان است.
پیرو تصریح کرد: تحلیل محتوا در درجه نخست ابزاری بسیار قدرتمند برای سنجش دقیق افکار عمومی و شناختن عمیق و همهجانبه مخاطب به شمار میرود. با این ابزار میتوان ابعاد پیدا و پنهان ذائقهٔ فکری جامعه را شناسایی کرد.
وی افزود: بهطوریکه با رصد مستمر و نظاممند محتواها میتوان بهروشنی پی برد که در هر مقطع زمانی مشخص، کدام گفتمان به گفتمان غالب و مسلط تبدیل شده است و کدام گفتمان در حاشیه قرار گرفته و رو به افول گذاشته است.
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه گفت: باید دید که گفتمان غالب، گفتمان صلح و مذاکره است، یا گفتمان آتشبس و یا تسلیم و سازش؛ مرز میان این گفتمانها بسیار باریک است و تحلیل محتوا میتواند این تمایزات را برای ما آشکار و قابل فهم کند.
پیرو در ادامه افزود: تحلیل محتوا از سوی دیگر میتواند به ما کمک کند تا نقاط قوت و ضعف یک جامعه را بهطور شفاف و دقیق مشخص کنیم و سپس با برنامهریزی، روی نقاط ضعف در راستای تضعیف آن جامعه بهرهبرداری هدفمند و مؤثری انجام دهیم.
وی خاطرنشان کرد: شناسایی استدلالهای ضعیف و یافتن شکافهای فکری، میتواند به شناسایی نقاط جدید و احتمالی برای حمله در تمامی عرصهها، اعم از سیاسی، فرهنگی و رسانهای منجر شود و دست برتر را به تحلیلگر بدهد.
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه تأکید کرد: احتمال پیروزی و بُرد در میدان نبرد گفتمانی برای طرفی که بتواند خود را هوشمندانه با گفتمان غالب همراه و هماهنگ کند و یا اینکه قدرت و خلاقیت تولید یک گفتمان جدید و جذاب را داشته باشد، بهطور چشمگیری بالا میرود.
پیرو سپس تصریح کرد: با استفاده از ابزار تحلیل محتوا میتوان بین روایتگری و واقعیت، یک مرزبندی جدید و هوشمندانه ایجاد کرد؛ این کار تا جایی پیش میرود که روایتگری میتواند کاملاً جای واقعیت را بگیرد و اینگونه معماری افکار یک جامعه را به طور کامل در دست گرفت.
وی با اشاره به سخنان ترامپ گفت: با رصد سخنان رئیسجمهور آمریکا، در ظاهر به نظر میرسد که وی از انسجام فکری و تعادل روانی لازم برخوردار نیست، اما با نگاهی عمیق به نظریات سیاست و گفتمان میتوان به تحلیل دیگری رسید و گفت این یک تاکتیک است.
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه در پایان گفت: ناپایداری گفتمانی تلاشی عامدانه برای رسیدن به یک هژمونی و سلطهٔ گفتمانی است، بهطوریکه جامعهشناسان سیاست نیز به آن اذعان داشتهاند؛ عوامفریبی یک سبک سیاسی همراه با اجراهای نمایشی است و تناقضگویی تلاشی برای سردرگمسازی رقیب و ایجاد میدانی باز برای تصمیمگیری سیاسی بدون پرداخت هزینههای سنگین است.