پایگاه خبری تحلیلی بازی دراز ۱۵:۵۴ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۷

وقتی عروسم به خواهش من چادر به سر کرد

 
si2ATn5_497سلام علیکم یادش بخیر دو سال پیش رفتیم خواستگاری دختر یکی از اقوام برای پسرم چون اون خانم محجبه نبود من مخالف بودم ولی به اصرار همسر و فرزندم رفتیم میدونید که عرف هست دختر و پسر با هم دیگه صحبت های آشنائی را در این روز انجام بدهند دقایقی که از خلوت آنها گذشته بود که من به جمع دو نفری شون ملحق شدم صدای داد و بیداد همسرم و بقیه در اومد که تو چرا رفتی بالا، بیا تنهاشون بزار اما من بی اعتنا به این هیاهو ها رفتم خطاب به عروس آینده ام گفتم حتما میدونی که من به خاطر چادری نبودن شما با این وصلت مخالفم اولش عکس العمل نشون داد مگه من خطاکارم یا دختر بدی هستم؟ آیا به صرف چادری نبودن یا چادری بودن میشه گفت کی خوبه کی بده؟ گفتم نه من کی چنین ادعائی کردم یا داشتم؟ اما دوست دارم عروس من چادری باشه و صحبت از چادر وحفاظ برای پوشیدن بدنی که دیگه متلعق به خودش نیست و به همسرش تعلق داره نمودم و گفتم دوست دارم از این بدن فقط همسرت لذت ببره نه دیگران و نامحرم کمی آروم شد و گفت اتفاقا من چادر را دوست دارم اما باید فلسفه اش را بدونم و هر وقت به این نتیجه برسم که چادر بهتر از مانتو هست حتما سرم می کنم منم ضمن تشکر از ایشان گفتم احسنت دقیقا من هم همین را می خواهم که خودت لذت چادر سر کردن را حس کنی و به بهتر بودنش پی ببری، نه از ترس یا به احترام من سرت کنی خلاصه مراسم پشت سر گذاشته شد و زمان اولین حضور ایشان در منزل ما فرا رسید روز موعود وقتی پسرم رفت دنبال ایشان و او را به منزل آورد دیدم با چادری مشکی و محجبه وارد شد خیلی خوشحال شدم و از خوشحالی قطعه ای طلا که مزین به سوره یاسین بود به او اهدا کردم گفتم این هدیه چادری شدنت امیدوارم دیگه هرگز چادراز سر بر نداری و همیشه همینطور محجبه باقی بمانی البته من کمی عجول هستم باید بهش زمان بدهم تا بهتر از چادر استفاده کند یا حق