پایگاه خبری تحلیلی بازی دراز ۱۸:۲۷ - ۱۳۹۲/۱۰/۰۶

یاد یاران

یاد یاران می نشیندبر لب پرچین سبز خاطره روز را شب می سپارم تا نبیند چهره ی رسواییم آن که او رفت و مرا تنها گذاشت لای باریک بسی آشوب دل آن که او رفت و مرا بی تاب کرد در غروب غربت پروانه ها او برآن اسب سفید من دوپای زخمی تاول زده او شکوفا گشت ومن غنچه ی شرمم شکست او به تاراج شب غربت نشست من زمین گیر ونشسته تا اجل . سیاوش امینی th (1)