آزاده زارعي، بازيگر نقش «باران» در مجموعه «آواي باران»، براي اولينبار بازي در يك مجموعه تلويزيوني را تجربه كردهاست. او در رشته کارگرداني تحصيلكرده و با بازي در اين مجموعه به مخاطبان تلويزيون شناسانده شده است...
|
آزاده زارعي ، بازيگر نقش «باران» در مجموعه «آواي باران»، براي اولينبار بازي در يك مجموعه تلويزيوني را تجربه كردهاست. او در رشته کارگرداني تحصيلكرده و با بازي در اين مجموعه به مخاطبان تلويزيون شناسانده شده است...
زارعي «آواي باران» را يك مجموعه تلويزيوني دوستداشتني ميداند و ميگويد بازي در آن باعث شده بيش از گذشته بتواند با كودكان كار همذاتپنداري كند. صحبتهاي او را در ارتباط با نقشش در «آواي باران» بخوانيد.
سلامت:
بازيگري براي شما از كجا و چطور آغاز شد؟
من در رشته كارگرداني تحصيل كردهام و با توجه به علاقهاي كه به اين حرفه داشتم، وارد سينما شدم. براي اولينبار بهعنوان منشيصحنه مشغول به كار شدم تا اينكه پيشنهاد بازي هم به من داده شد. از آنجا به بعد، بازيگري را هم جدي گرفتم و اولين كاري كه در آن بازي كردم، فيلم «آمين خواهيم گفت» به كارگرداني سامان سالور بود.
سلامت:
پس «آواي باران» اولين كار تلويزيوني شماست؟
همينطور است و از اين بابت بسيار خوشحالم. خدا را شكر ميكنم كه توانستم در اولين تجربه تلويزيوني، مقابل دوربين كارگرداني مثل حسين سهيليزاده بروم.
سلامت:
چطور به گروه «آواي باران» پيوستيد؟
يك روز دستيار آقاي سهيليزاده تماس گرفتند و درباره كار با من صحبت كردند. پس از چند مرحله تست، قبول شدم و توانستم با اين گروه خوب همكاري داشته باشم.
سلامت:
قصه اين مجموعه تلويزيوني را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ در وهله اول توانستيد با آن ارتباط برقرار كنيد؟
بله، خيلي زياد. اصلا فكر ميكنم يكي از ويژگيهاي مهم اين مجموعه قصه خوب آن است. شخصيتها هم خيلي خوب كنار هم چيده شدهاند و به همين دليل مخاطبان توانستهاند با شخصيتهاي قصه ارتباط خوبي برقرار كنند.
سلامت:
خانم زارعي! قبل از اينكه در «آواي باران» بازي كنيد، نگاهتان به كودكان كار چگونه بود؟
نگاه خاصي نداشتم. من هم مثل مردم عادي از كنار بچههاي کار راحت ميگذشتم. البته گاهي هم از سر ترحم و دلسوزي به آنها كمك ميكردم. به نظرم تفكيك بچههاي كار از بچههاي معمولي كاري سخت و غيرانساني است.
سلامت:
اگر بخواهيد تعريفي از بچههاي كار داشته باشيد، چه ميگوييد؟
به نظرم بچههاي كار مظلومترين بچههاي روي زمين هستند كه مجبورند در سرما و گرما و زير باران كاركنند، گرسنگي بكشند و تجربههاي تلخي داشته باشند. آنها نه آيندهاي دارند و نه اميدي!
سلامت:
پس از بازي در اين مجموعه نگاهتان به اين كودكان چقدر تغيير كرد؟
در حال حاضر كمي اطلاعاتم درباره اين كودكان بيشتر شده است و براي همين بهتر ميتوانم با آنها همذاتپنداري كنم. فقط اميدوارم معجزهاي شود و روزي اين پديده زشت اجتماعي براي هميشه از بين برود چراكه حق همه كودكان است كه شاد باشند و شاد زندگي كنند.
سلامت:
آقاي سهيليزاده جايي گفته بودند «آواي باران» برداشت آزادي از قصه اليورتويست است. آيا شما هم چنين برداشتي از قصه داشتيد؟
بله، به نظرم ايشان اشاره درستي داشتهاند.
سلامت:
شما چه راهكاري براي از بين بردن اين پديده اجتماعي پيشنهاد ميكنيد؟
من در مقامي نيستم كه بتوانم پاسخ اين سوال را بدهم اما بهعنوان يك انسان سعي ميكنم تا جايي كه ميتوانم به اين كودكان كمك كنم و براي آنها وقت بگذارم، حتي شده براي چند ثانيه و پشت چراغ قرمز. اين بچهها تشنه محبت من و شما هستند.
سلامت:
به نظر شما درک وضعيت اين بچهها براي مردم عادي، مقدور است؟
نه، ميتوانم بگويم تصورش هم براي آدمهايي كه زندگي معمولي و عادي دارند، سخت است.
سلامت:
وقتي شما به نوعي بودن به جاي آنها را تجربه كرديد، چه احساسي داشتيد؟
برايم خيلي سخت بود. حتي هنگام بازي در بعضي از صحنهها خيلي رنج كشيدم و بارها براي بچههايي مثل «باران» اشك ريختم.
سلامت:
آيا خودتان تحقيق خاصي هم درباره اين بچهها داشتيد يا فقط به فيلمنامه بسنده كرديد؟
به نظرم فيلمنامه كامل و درست نوشته شده بود. از قبل هم نويسندگان و كارگردان به خوبي در اين زمينه تحقيق كرده بودند و نيازي نبود من اين كار را انجام بدهم. ضمن اينكه تحقيق در مورد اين كودكان كار سختي نيست. فقط كافي است آنها را سرچهارراهها، كوچه و پسكوچهها و... ببينيم و كمي با آنها همقدم شويم.
گلريزان براي مدرسه کودکان کار
در بهار امسال، خانه کودک مهر به همت خيرين و ياريگران «خانه مهر کودکان کار دروازه غار» توانست مالک زميني به مساحت ??? مترمربع شود، به اين اميد که با احداث ساختمان جديد فرداي بهتر براي کودکانمان رقم بخورد و بتوانيم پذيراي تعداد بيشتري از کودکان کار باشيم و محيطي را فراهم كنيم که از نظر استانداردها در سطح بالاتر و قابلقبولتري باشد. اکنون پس از سپري شدن مراحل قانوني و آماده شدن تمام مجوزها و مدارک قانوني، به همراهي شما عزيزان براي احداث بناي جديد خانه کودک نياز است.
خانه مهر کودکان کار دروازه غار، براي عملي شدن اين مهم، گلريزاني را در تاريخ ? بهمن ????، از ساعت ?-? در تالار گلها (ميدان فاطمي) برگزار ميكند. از شما همراهان و خيرين دعوت ميشود تا با حضور خود در اين مراسم و دعوت از دوستان ديگر، گرميبخش اين محفل کوچک و صميمانه باشيد.
به اميد روزهاي بهتر براي تمام کودکان بيسرپرست، بدسرپرست، کودکان کار و خيابان و تمام عاشقاني که براي تسکين يا حل مشکلات اين گروه از کودکان همواره در تلاش هستند.
نشاني: ميدان فاطمي- خيابان شهيد گمنام- نرسيده به ميدان فاطمي - كوچه 2/1- پلاك 81 - تلفن: 88950500
حرف اول
چه ميفروشي پسر؟
کودکيام را آقا!
منصور ضابطيان
روزنامهنگار، تهيهکننده ، کارگردان و مجري راديوهفت
شبها ساعت يک و گاهي حتي ديرتر، بعد از اجراي برنامه راديو هفت، برنامهاي که تمام تلاشم را در آن کردهام تا برنامهاي با آرامش باشد و بينندگانش را با آرامشي نسبي به رختخواب ببرد، توي راه خانه زماني که قرار است تمام اضطرابهايم را که تا آن ساعت همراهم بوده، کنار بگذارم و ساعتي را با آرامش بگذرانم؛ پشت چراغقرمز، لابلاي ماشينها، در نيمهشبهاي سرد، کودکاني را ميبينم سرچهارراه ايستاده که نميدانم چه چيزي ميفروشند؛ گل؟ دستمالکاغذي؟ فال حافظ؟ کودکاني که هر چه در دستهاي کوچکشان باشد، حتما دارند کودکيشان را ميفروشند، جهانشان را ميفروشند، جهاني که هيچ نسبتي ندارد با آن آرامشي که ساعتي پيش جلوي دوربين از آن حرف زدهام...
تصوير کودکان رهايم ميکند در جهاني پراضطراب که تکليفش با خودش معلوم نيست، جهاني که نميداند جاي اين کودکان در اين جغرافيا کجاست؟ نميداند بايد اسکناسي به آنها بدهد تا دلخوشکني باشد براي رسيدن به خانهاي پرآشوب که پدري در آستانه درش به انتظار حساب و کتاب کشيدن از او ايستاده يا بايد پايش را بگذارد روي پدال گاز و فرار کند از اين تصوير دهشتناک؟! تاريکي شب تمام ميشود و سن بچههاي کار روزبهروز پايينتر ميآيد و جامعه روزبهروز به جاي حساستر شدن، بياحساستر ميشود! از من نپرسيد بايد با آنها چه کار کرد يا سرنوشتشان چه ميشود؛ من خودم رها شدهام در اين دنياي پراضطراب که پوسته پرآرامشش به نازکي دل يک کودک خياباني است؛ کودکي که کسي در آستانه دري به انتظارش ايستاده براي حساب و کتاب!
زندگي بچههاي کار از منظر جامعهشناسي، روانشناسي و حقوق کودک
من از زخمهايي که خوردم، پُرم
سيما روشن
مدتي است کودکاني که در خيابانها به شيشه ماشينها ميچسبند و با التماس، خواهش و اصرار سعي ميکنند چيزي بفروشند يا دستهاي کوچک خالي سياهشان را جلو ميآورند تا پولي کف دستشان بگيرند؛ کودکاني که با دستههاي کوچک گل لابلاي ماشينها ميگردند، با دفتر و کتابي کنار خيابان مينشينند، کنار ترازويي که عقربههايش کار نميکند؛ کودکاني که کودکي ديگر را به دوش بستهاند و فال حافظ ميفروشند و دعاي خير ميکنند برايت...، به تلويزيون راه پيدا کردهاند؛ با اين تفاوت که لپهايشان به جاي اينکه با سياهي روزگار رنگ شود، با سياهي رنگهاي گريم رنگ ميشود و به جاي اينکه داستانشان روايت شود، راوي داستاني ميشوند که معلوم نيست براساس چه اطلاعاتي ساخته و پرداخته شده است؛ داستانهايي کم?وبيش پر هيجان که بيننده را از اين قسمت به آن قسمت ميکشد تا ببيند سرانجام چه ميشود؛ داستانهايي که در بيشتر مواقع تحليلگران و فعالان آن حوزه داستانشان را مطابق بر واقعيت نميدانند اما کارگردان و نويسندهها از تحقيق براي نزديک شدن به اصل ماجرا ميگويند. يکي از اين مجموعهها «آواي باران» به کارگرداني حسين سهيليزاده است. در اين مجموعه «باران» دختري که پدرش محکوم و راهي زندان ميشود، از خانوادهاي که به آنها سپرده شده فرار ميکند و ميشود دختر خيابانها و باقي داستان که روي آنتن است (البته تا اين لحظه که گزارش نوشته ميشود).
به بهانه پخش اين مجموعه و به اميد روزي که تصوير خيالي آنها به تصويري نزديک به واقعيت تبديل شود و هيجان خالي از اين قسمت به آن قسمت شدن به هيجاني تبديل شود که راهحلي جلوي پاي ما در خياباني بگذارد که کودکانشان به جاي بازي و درس، گدايي ميکنند و التماس، به تحليل اجتماعي و روانشناسي اين مجموعه پرداختهايم.
از منظر جامعهشناسي
بچههاي کار، فرزندان سياستهاي نادرستند
دکتر اميد علياحمدي
جامعهشناس و عضو هياتعلمي دانشگاه آزاد اسلامي
يکي از کارکردهاي مهم خانواده، مراقبت از اعضاي خانواده است. اين مراقبت داراي 3بعد فيزيکي يا جسماني، رواني و اجتماعي است. به واسطه مراقبت خانوادگي است که فرد امکان رشد شخصي و اجتماعي را براي حيات فردي و اجتماعي پيدا ميکند. تهيه غذا، پوشاک و سرپناه و ايجاد فضايي آرام از حيث رواني و مهيا کردن امکان رشد اجتماعي کودک به وسيله رشد زبان، کنش متقابل اجتماعي و حمايت عاطفي، شرايط لازم را براي رشد کودک فراهم ميكند و نهايتا جامعه از وجود عضوي سالم که ميتواند نقشهاي اجتماعي گوناگوني را بپذيرد، برخوردار ميشود. در شرايطي که خانواده نهتنها امکان تمهيد شرايط گفته شده براي رشد کودک را ندارد بلکه بهدليل فقر يا هر عامل تضعيفکننده ديگر، وابسته به کودک است تا با کار (اصطلاحا کار) خود باري را از دوش خانواده بردارد، خانواده ناتوان از توليد يکي از کارکردهاي اساسي خود است و ميتواند خانوادهاي نابسامان يا ناتوان تلقي شود. اين خانواده پيش و بيش از هر چيز به حمايت و مراقبت اجتماعي سازمانهاي حمايتي نياز دارد، بنابراين وجود کودک کار نشاندهنده وجود يک نابساماني خانوادگي و ناکارآمدي سازمانهاي حمايتي خانواده در جامعه است.
کودک کار با کودک خياباني فرق دارد
آنچه معمولا در بحث کودکان کار ناديده گرفته ميشود، گستردگي مصاديق، معنا و تعريف کودکان کار است که به غلط اين تصور سادهانگارانه يا تقليلي را از کودکان کار پديد آورده که برخي با شنيدن عنوان «کودکان کار» به ياد کودکان خياباني ميافتند که شيشه اتومبيلها را پاک ميکنند يا فال حافظ ميفروشند يا اسپند ميگردانند! اصطلاح بچههاي کار شامل تمامي کودکاني ميشود که به هر دليل، از مسير عادي آموزش و زندگي کودکانه بازماندهاند و وقت خود را صرف کمک به خانواده ميكنند. در اين معني دختر بچهاي که از برادر يا خواهر کوچک خود مراقبت ميکند تا مادر به اشتغال خود برسد يا بچهاي که به قاليبافي گمارده ميشود يا در مغازه پدر خود پادويي ميکند يا هر بچهاي که بهدليل فقر خانواده دچار محروميتهاي تحصيلي و فراغتي است تا به فقر خانواده نيفزايد، ميتواند کودک کار تلقي شود.
خانوادههاي بيپناه، کودکان خياباني
سوالي که در اين نوشته ميخواهيم به آن بپردازيم، اين است که وجود کودکان کار چه ربطي به خانواده و سياستهاي خانوادگي در جامعه دارد؟ و از زاويه مفهوم مراقبت از خانواده چگونه ميتوان به مشکل کودکان کار پرداخت و براي آن راهحلي ارائه كرد؟
براي شناخت مشکل کودکان کار، نخست بايد ريشه اين مشکل را در خانواده بررسي کرد. خانواده کودکان کار در شرايط معمول بهدليل مرگ، ترک يا ناتواني پدر، مادر يا هر دو آنان و همچنين اعضاي بالاتر از 18 سال خود يا در شرايط ديگر بهدليل ناتواني بزرگسالان در تامين حداقل معيشت يا در شرايط نامتعارف بهدليل زيادهخواهي يا اسارت کودک در دستان اعضاي بزرگتر که به غلط سرپرست يا سرپرستان او محسوب ميشوند، کودک را به انجام فعاليتهايي که به کسب درآمد منجر ميشود، وادار ميكنند. در هر صورت خانواده يا خانواري که کودک بدان تعلق دارد به نظارت و حمايت سازمانهاي مسئول نيازمند است.
حمايتهاي ناکافي
در مورد کودکان کار در ايران، احتمالا يا حمايت سازمانهايي مثل بهزيستي يا کميته امداد ناکافي است يا آن چنان غيرسيستماتيک و نامتناسب است که نميتواند شرايط تحميل کار به کودک يا کودکان کار در خانواده را تغيير دهد. شرايط ايدهآل در چنين مواردي آن است که خانواده با پيشگيري اوليه به شرايطي نرسد که ناچار از فروش کار کودکان خود باشد و مراقبت از خانوادههاي در معرض آسيب پيش از وقوع آسيب جدي به کارکردهاي خانواده، مورد مراقبت و حمايت واقع شود يا در صورت بروز آسيب مثل مرگ سرپرست يا مهاجرت يا از دست رفتن شغل يا فقر شديد بهدليل وقوع بيماري مهلک و پرهزينه، با پيشگيري ثانويه از خانواده دچار آسيب حمايت جدي به عمل آورد و در شرايط خاص حتي با جداکردن موقتي يا دائم کودک از محيط آسيبي، از بروز آسيبي بزرگتر جلوگيري كند.
در نبود سازمانهاي حمايتي جدي و اقدامهاي برنامهريزيشده هماهنگ و سياستگذاريهاي خانوادگي جدي بهدليل نگاه ماقبل مدرن و غيرعلمي به خانواده و مساله کودکان کار، جمع کردن کودکان خياباني از خيابانها فقط بهدليل زشت کردن چهره خيابانهاي پايتخت و شهرهاي بزرگ کشور و آزرده نشدن خاطر شهروندان(!) جاي اقدامهاي اصولي در اين زمينه را ميگيرد و شهرداري و نيروي انتظامي به جاي سازمانهاي حمايتي و سياستهاي مراقبت از خانواده، دست به کار ميشوند و مانند بسياري ديگر از مسائل اجتماعي صورت مساله موقت از چهره شهر و جامعه پاک ميشود؛ غافل از آنکه سيل کودکان کار بالقوه که بهدليل تحولات غيرقابل اجتناب اجتماعي و خانوادگي و ناکارآمدي سياستهاي فقرزدايي به وجود خواهند آمد، در راه هستند.
جزيرههايي که غرق ميشوند
تصور غالب در خصوص خانواده در ايران اين است که خانواده گروهي طبيعي است که ميتواند بهدليل تواناييهاي ذاتي خود، از خود محافظت و مشکلاتش را حل كند. اين تصور، غلط و آسيبزاست. خانواده امروز بخشي از نظام خويشاوندي پيوسته يا بخشي از يک طايفه روستايي يا عشيرهاي يا بخشي از يک خاندان شهري در شهرهاي سنتي و تاريخي نيست، خانواده امروز، گروهي است شبههستهاي که با وجود آنکه هنوز مهمترين حمايتهاي خود را از نزديکان ميگيرد، بهدليل فرايند شهرنشيني و سستي هر چه بيشتر پيوندهاي خويشاوندي، حداقل از حيث کمکهاي اقتصادي، به شدت نيازمند مراقبت است.
خانواده امروز بهوسيله خويشاوندان و اجتماع محلي نظارت نميشود که مثلا در صورت بروز خشونت خانوادگي يا هر نوع آسيب ديگر، با ياريهاي غيررسمي يا گزارش به سازمانهاي مسئول، تحتوارسي و حمايت قرار گيرد. خانوادههاي شهري امروز جزيرههاي بسيار کوچکي هستند که بدون ارتباط با هم فقط در مجاورت هم زندگي ميکنند و هر گونه دخالت همسايگان را فضولي و گناهي غيرقابل بخشش ميدانند. در چنين شرايطي آيا ميتوان خانواده را با اين تصور که خانوادهها داراي کشش و وابستگي خوني و احساسي هستند، به حال خود رها کرد؟ بحث بر سر دخالت دولت در زندگي خصوصي مردم نيست، که اين خود آسيبي ديگر است، بحث بر سر آن است که همه خانوادهها بايد بهوسيله سازماني که مسائل بهداشتي، رواني، اجتماعي و حتي اقتصادي تکتک خانوادهها يا خانوادههاي بيشتر در معرض آسيب را بررسي ميكند و يک نظام مشاوره دائمي و همهجانبه را بهوجود آورده و نيازهاي گوناگون خانوادهها را در مقاطع مختلف زندگي خانوادگيشان بررسي و درصورت نياز به حمايت، به مراجع مسئول معرفي ميكند، تحتنظارت و حمايت قرار گيرند. اين تصوير ايدهآل جز از طريق تغيير نگرش سياستگذاران اجتماعي، كنندگان مجلس، دستاندرکاران سازمانهاي حمايتي و مردم و بدون هماهنگي کليه سازمانهاي مسئول، رنگ تحقق نخواهد گرفت.
تغيير معناي کودک کار
اکنون ميتوان علت افزايش کودکان کار يا ناکارآمدي شيوههاي کنترل و کاهش تعداد اين کودکان را توضيح داد. کار کودکان در گذشتههاي تاريخي، در اجتماعهاي روستايي و عشايري و در شهرهاي تاريخي معمول بوده است. کودک از زماني که ميتوانست در توليد نقشي کوچک برعهده گيرد، به کار گرفته ميشد. در آن جوامع، آموزش از طريق کار قابلتحمل براي کودک، انجام ميشد. در جامعه جديد، آموزش فن و حرفه، هنگام کار انجام نميشود. جامعه جديد نهتنها به کار کودکان نياز ندارد بلکه از کار کودکان لطمه ميبيند چراکه سرمايههاي انساني خود را با گماردن کودکان به کار از دست ميدهد. جامعه ما در حد فاصل کار کودکانه جامعه سنتي و کودکان کار از يک سو و بين مراقبت و پرورش کودکان و حمايت از خانواده از سوي ديگر، نتوانسته است ابزارهاي مدرن و شيوههاي عقلاني را براي پيشگيري از پيدايش کودکان کار پديد آورد.
در نگاهي کلان و بلند مدت، بدون اتخاذ و اعمال سياستهاي حمايتي واقعي براي خانواده و نه راهحلهاي موقتي و بخشي، جامعه قادر نخواهد بود از رنج کودکان کار بکاهد و آثار زيانبار وجود و گسترش آنها را مهار كند و در نگاهي خرد و ميانمدت جامعه ما به ايجاد سازمانهاي حمايتي واقعي براي شناسايي و حمايت از کودکان و خانوادههاي کودکان کار نياز دارد که با يا بدون خانواده، با توجه به درجه سامانمندي خانواده، از اين کودکان تا مرز ايجاد تواناييهاي لازم براي داشتن زندگي مستقل و به دور از بهرهکشيهاي خواسته يا ناخواسته، حمايت كند.
مسعوده مشايخ فعال حقوق کودکان:
تعداد «شکيب»ها خيليکمتر از پدران معتاد است!
خانم مسعوده مشايخ در حال حاضر عضو هيات مديره انجمن ياران دانش و مهر است؛ انجمني که بچههاي با استعداد و نيازمند را شناسايي ميکند و به آنها کمکهزينه تحصيلي ميدهد. او سالهاي سال مديرعامل انجمن حمايت از حقوق کودکان بوده و در رابطه مستقيم با مشکلات کودکاني که کار ميكنند. نام او براي بسياري که در اين حوزه کار يا خبرهايي از اين دست را دنبال کردهاند، کاملا شناخته شده است. از خانم مشايخ درباره آدمهاي شيادي که در پشت داستان بچههاي کار قرار گرفتهاند ميپرسم، کساني مثل «شکيب» که در «آواي باران» و بيشتر فيلمهايي که درباره کودکان کار ساخته ميشود، داستانشان به نوعي با اين افراد پيوند ميخورد و جواب ميشنوم: «آمار دقيقي در اين باره ندارم چون اصلا مطالعهاي در اين باره انجام نگرفته اما با اطمينان خاطر و با پشتوانه بيش از 17-16 سالي که در اين حوزه کار کردهام ميگويم تعداد «شکيب»ها بسيار کمتر از پدر و مادرها و خصوصا پدرها و باز هم خصوصا پدرهاي معتادي است که اين بچهها را به خدمت ميگيرند. فکر ميکنم اين مجموعههاي تلويزيوني بيشتر تحتتاثير فيلمهاي مافيايي و تحتتاثير مافياي قرن 18 اروپا ساخته ميشوند تا واقعيتي که اين بچهها دچارش هستند.»
مشايخ ميگويد: «البته من وجود چنين افرادي را به طور کلي انکار نميکنم اما برايتان مثالي ميزنم که اين نکته روشن شود؛ اگر اين چنين بود و بچهها زير نظر مافياي وحشتناکي قرار داشتند، بعد از اينکه به نوعي نجات پيدا ميکردند و تحتنظر نهادي قرار ميگرفتند، فرار نميكردند و دوباره به سوي آن مافيا نميرفتند در حالي که در مراکز مختلف بچههايي داشتيم که تقريبا ميتوانم بگويم از وضعيت بسيار بدي نجاتشان ميداديم و تحتحمايت قرار ميداديم اما آنها فرار ميکردند چون پدر و مادري داشتند که هر چقدر هم ظالم باشند و از بچه سوءاستفاده کنند، باز هم پدر و مادرند و بچههاي بيگناه به وجودشان و به مهر خياليشان نياز دارند و بودنشان برايشان پشتگرمي است. اين عضو هيات مديره انجمن ياران دانش و مهر بسياري از اين بچهها را «خوشبختانه» داراي خانواده و بيرون از چنگال مافيايي که تصور و تصوير ميشود، ميداند. از او درباره بيلبوردهايي که شهرداري با همين مضمون نصب کرده و نشان ميدهد پولي که به بچهها داده ميشود در جيب ديگري ريخته ميشود هم ميپرسم و با اينکه انتظار دارم آنها را رد کند، ميشنوم: «پيام اين بيلبوردها در نهايت اين است که به بچهها و متكديان پول ندهيد و من با اين موضوع موافقم چراکه تعداد افرادي که ميدانند راه کمک به بچهها صدقه دادن نيست و اين روش فقط آنها را در وضعيت بدتري قرار ميدهد، بسيارکم است. بهتر است تلويزيون هم به جاي ساخت اين مجموعهها، مستندهايي از گدايان به ظاهر مچالهشده در خيابان تهيه کند که زير پيراهن پارهشان، دستههاي اسکناس مخفي کردهاند.»
بايد به آنها کمک کنيم يا نه؟
در حالي که خيلي از افرادي که در اين حوزه فعاليت دارند، اين کودکان را کمکخرج خانواده ميدانند و ميگويند اگر به اين بچهها کمک نشود، در معرض خشونتهاي بيشتري قرار ميگيرند، خانم مشايخ راه حل مشكل را در کمک نکردن به اين بچهها ميداند و در اينباره ميگويد: «يك پدر چقدر ميخواهد فرزندش را کتک بزند؟چند شب؟ حرف من اين است که در نهايت اگر به اين کودکان کمک نشود، اين باباها حساب کار دستشان ميآيد و ميفهمند نبايد از کودکانشان چنين استفادهاي بکنند. فقط هم قضيه کمک مادي و دادن پول به بچهها نيست، حتي سالها قبل که وضعيت اقتصادي بهتر بود، وقتي ما به بچهاي کفش يا کاپشني و... ميداديم، فردا نيامده ميديديم باز با همان کفش کهنه و لباس پارهاش است. چرا؟ چون پدرش همان لباس را هم فروخته و پولش را گرفته بود! بنابراين راهحل، پول دادن به اين بچهها نيست و بايد کار فرهنگي در اين زمينه انجام شود تا مشکل به صورت ريشهاي حل شود.»
ما شدهايم وزارت رفاه و تعاون!
واقعا وظيفه دولت در مقابل اين بچهها چيست؟ آيا به اندازهاي که مردم عادي اين بچهها را در خيابانها ميبينند و از سوي نهادهاي مردمنهاد حمايت ميشوند، از پشت شيشه دودي اتومبيل مسئولان هم ديده ميشوند و برايشان راهكاري انديشيده ميشود؟ خانم مشايخ در پاسخ به اين سوال ميگويد: «رسيدگي به وضعيت اين بچهها جزو وظايف اصلي وزارت رفاه و تعاون و بهزيستي است. بهزيستي بيشتر خودش را مقيد و متعهد به كمك به بچههايي کرده که سرپرستي ندارند و وزارت رفاه بايد در زمينه حمايت از اين بچهها نقش اصلي و اساسي را بازي کند. در حالي که اين ارگان بزرگ با بودجه عظيم و زيرمجموعه پرتعدادش، نميتواند به اين بچهها کمک کند، نميتواند اين بچهها را پيدا کند و تحتپوشش قرار بدهد، من و شما ميتوانيم آنها را پيدا کنيم، برايشان وقت بگذاريم و با بودجه محدودمان کمي زندگيشان را تغيير دهيم؟»
حرف آخر
نقطه ضعف«آواي باران»
ضعف خانوادهها ست
دکتر پرويز رزاقي
روانشناس، عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي
گداپروري جزو آسيبهاي اجتماعي و رفتاري است که يک بخش از آن ناشي از عملکرد مسئولان جامعه و بخش ديگرش ناشي از نظام خانواده است. در مجموعه «آواي باران» ضمن اينکه خانواده در تربيت و کنترل فرزندان غفلت ميکند و باعث ميشود «باران» به سمت خارج از خانواده گرايش پيدا كند، جامعه هم که مسئول ساماندهي نظام خانواده و سوق دادن آن به سمت و سوي مثبت است، در انجام وظيفه خود تا اين جاي داستان کمرنگ حاضر شده است و چنين اتفاقي را رقم زده. در ادامه سعي ميکنم با مثالهايي که از اين مجموعه تلويزيوني ميآورم، دلايل اين آسيب اجتماعي و همچنين نقاط ضعف اين مجموعه را مرور کنم.
«باران» و گريختن از گروه
شايد اين سوال براي شما هم پيش آمده باشد كه چرا باران آن گروه خلافکار را زودتر ترک نکرد؟ نکته قابلتامل، وابستگي به گروه است که براي بچههايي که در آنها وارد ميشوند، ايجاد ميشود. بچههايي که حامي ندارند، به اعضاي گروه دل ميبندند و در کنار آنها احساس حمايت و امنيت ميکنند. باران هم تا زماني که نميفهمد کيانوش به او خيانت کرده و به او دروغ گفته گروه را ترک نميکند و بعد از اين اتفاق و اينکه ميشنود پدرش از زندان آزاد شده است، فراري ميشود اما همين باران هم با ممانعت از خروج از گروه روبرو ميشود، اتفاقي که براي بچههاي ديگر هم ميافتد و آنها هم ديگر بهراحتي نميتوانند زندگي مستقلي داشته باشند.
«فريد» و کمکاري
«فريد» که در شهرداري و در بخش مبارزه با آسيبهاي اجتماعي فعاليت ميکند، با وجود آگاهي که از اين قضيه دارد و حتي درگيري شخصي که با اين قضيه دارد و ميخواهد دختر دايياش را نجات دهد، به نوعي اجازه جولان دادن به اين باندها را ميدهد که خود نشانگر غفلت مسئولان از اهميت اين موضوع است.
«شکيب» و آزادي
نشان دادن شخصيتي مثل «شکيب» که بچههاي خياباني را در گروههاي مختلف سني از خيابان جمعآوري و سازماندهي ميکند، فردي را که ميخواهد به نوعي کار شرافتمندانهاي داشته باشد به راحتي تهديد و از کار بيکار ميکند، دستور ميدهد کسي را تا حد مرگ کتک بزنند و... هم نشانگر ضعف عملکرد نهادهاي مسئول است که اجازه جولان به چنين افرادي را ميدهند تا حدي كه ميتوانند راحت و آشکار بچهها را جمعآوري، سازماندهي و مجبور به کار کنند و به جاهاي ديگر انتقال بدهند و... با اين حساب مسئولان پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي در همه نهادهاي دولتي و مسئول، چشمپوشي بزرگي در اين زمينه انجام ميدهند در حالي که نبايد اينگونه باشد. در جاهاي ديگر هم اينگونه نيست و ميبينيم که چطور کوچکترين رفتار کارمندان صدا و سيما، آموزش و پرورش و وزارت علوم و... تحتکنترل قرار ميگيرد. جاي تعجب است افرادي مثل شکيب در چنين موقعيتي تحتکنترل هيچ نهادي نيستند، شکيبي که اسلحه دارد، در زميني چند هزارمتري بدون جوابگويي به شهرداري زندگي ميکند و...
جرقه پول و آتش زندگي
نبايد از نظر دور داشت که گروهي از بچههاي خياباني فقط بخشي از زمان خود را در خيابان ميگذرانند و بعد از آن وارد فضاهاي اجتماعي ديگر از جمله مدرسه ميشوند و ميتوانند گروهي از همسالان و دوستان خود را که آسيبپذير هستند، تحتتاثير قرار دهند و به خيابانها بکشند. آنها در واقع پلي براي رسيدن بچههاي ديگر به افراد سودجو ميشوند. بارها در کلينيکهاي باليني شاهد اين اتفاق بودهايم که بچههاي خانوادههاي متشنج و با حمايت کم عاطفي، با وسوسه درآمدزايي و خارج شدن از کنترل خانواده، وارد اين کار شدهاند و با اين تصور که 10 تا 20 تا سيدي يا گل ميفروشند، به دام باندهايي افتادهاند که ديگر خروج از آنها ساده نبوده و خواسته و ناخواسته وارد جرياني شدهاند که آنها را با خودش ميبرده و هر روز بيشتر از ديروز غرق در مشکلات شدهاند.
ضعف خانوادهها، ضعف «آواي باران»
در اين مجموعه تلويزيوني نقش خانواده در تربيت فرزندان ناديده گرفته شده است. فريد در خانوادهاي بد بزرگ شده و آدم خوبي است، باران در جمع بچههاي خياباني و در خيابان بزرگ شده و آدم خيلي بدي نيست و اين چيزي است که خيلي بهندرت اتفاق ميافتد و به هيچوجه نميتوان نقش خانواده را در تربيت فرزندان ناديده گرفت. نکته بعدي که «آواي باران» نشان ميدهد، معامله افراد خانواده با همديگر است که از آسيبهاي درون خانواده به شمار ميرود. اگر نوجوان چنين خانوادهاي داشته باشد، حتما به نوعي چنين آموزشي را ميبيند؛ مادر با پدر معامله ميکند، پدر با مادر، دختر با مادر و... حتي فردي که اين مجموعه را ميبيند، ميتواند تحتتاثير آن معاملهگري را ياد بگيرد!
هدايتگري زن و کمرنگ شدن نقشهاي ديگر
در اين فيلم زنها کنترلكنندهتر و حمايتگرتر از مردان نشان داده شدهاند، در حالي که همانطور که توصيه ميکنيم همهچيز را منوط به مردان نکنيد، نبايد يک نقش را پررنگ و او را هدايتگر همه امور مثبت و منفي كرد. در خانواده بايد نقشها و تاثيرها تقسيم شود و همه اعضا، بهخصوص پدر و مادر، به نوبه خود و با همکاري، نقشها را تقسيم کنند. حتي بايد با برخورد خود نشان دهند نقش طرف مقابلشان هم به اندازه آنها موثر است؛ مثلا مادر، نبايد پدر را بکوبد و اگر هم ميخواهد دخترش را همراهي کند، ميتواند با اداي اين جمله باشد: «من با نظر تو موافق نيستم اما به نظرت احترام ميگذارم و با پدرت هم صحبت ميکنم تا او هم راضي شود.» با اين كار به نوعي هم نقش حمايتگر خودش را حفظ ميکند، هم نقش پدر کمرنگ نخواهد شد و هم به فرزندش احترام گذاشته است؛ چيزي که در اين مجموعه خيليکم ميبينيم و مدام شاهد اين هستيم که «بيتا» و مادر و پدر مدام در حال مشاجره و کوبيدن يکديگر هستند.
هيجان داستان و کمرنگ شدن آموزش
گاهي هيجانطلبي باعث ميشود بعضي هنرمندان يک پيام را در قالب آسيبهاي اجتماعي مطرح کنند، در حالي که نشان دادن آسيبها راحت نيست و بايد تحقيقات کاملي در اين زمينه داشته باشند يا حداقل با کارشناسان اين حوزه مشاوره کنند تا بتوانند پيام را درست انتقال دهند و با ضعف اطلاعات، باعث ايجاد صدمه بيشتر در اين حوزه نشوند. چه بهتر است که مخصوصا در رسانهاي مثل تلويزيون، به جاي نشان دادن مشاجرهها، بياعتمادي و اينکه اعضاي خانواده نميتوانند با همديگر صحبت كنند، خانوادهاي را به تصوير بکشند که روابط گرم و صميمي دارند، ميتوانند در حل مشکلات به همديگر كمك کنند، مهارت صحبت با يکديگر را دارند و....