پایگاه خبری تحلیلی بازی دراز ۱۰:۵۹ - ۱۳۹۵/۱۱/۲۲

گفتگوهایی خواندنی با مبارزان انقلابی استان کرمانشاه/ از انقلابیونی که تانک به شهر آوردند تا سند جنایت ساواک

مبارزان انقلابی استان کرمانشاه در گفتگوهایی از خاطرات خود در دوران پیروزی انقلاب اسلامی گفتند.

به گزارش بازی دراز، 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، خاطرات مبارزان انقلابی از جمله راه های شناخت دقیق تر ابعاد دوران  مبارزاتی علیه رژیم طاغوت است.

 

در استان کرمانشاه به سبب جدی بودن فعالیت های مبارزاتی انقلابی، افراد متعددی بوده اند که در صحنه حضور داشته و نقش موثری در پیروزی انقلاب داشتند. خاطرات این افراد می تواند جالب توجه باشد. تعدادی از مبارزان انقلابی در گفتگوهایی که داشته اند از خاطرات خود سخن گفته اند.

 

آموزش اسلحه برخی از نیروهای شهربانی اسلام آبادغرب به مردم

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از  اسلام آباد خبر، مهدی زید شفیعی یکی از فعالان مبارزه با طاغوت در اوایل انقلاب در اسلام آبادغرب بوده است. او در گفتگو با اسلام آباد خبر، در خصوص فعالیت های خود در دوران مبارزات اظهار داشت: مسجد قمر بنی هاشم یکی از کانون های مبارزه با رژیم ستم شاهی در شهرستان اسلام آبادغرب بود که با محوریت روحانیت مبارز مسجد  حاج آقا بهشتی مدیریت می شد.

 

زید شفیعی افزود: اولین جرقه های مبارزه در شهرستان ما از سال 56 پس از مراسم چهلم فرزند دلبند امام(ره) مرحوم حاج مصطفی خمینی در مسجد آیت الله بروجردی کرمانشاه زده شد.

 

وی افزود: شهیدان داریوش ریزوندی، محمود شهبازی، هدایت مرادی و برادر شهیدم اسماعیل زید شفیعی از جوانان مبارز و گوش به فرمان روحانیت در آن زمان زمان بودند.

 

این مبارز انقلابی گفت: مسجد امیرالمومنین اسلام آبادغرب پاتوق جمع آوری کمک های مردمی برای مبارزین تهران بود که علاوه بر آن تعدادی از خواهران در این محل به پخت و پز مشغول بودند و غذا و خوراکی برای نیروهای مبارز پایتخت از مسجد ارسال می کردند.

 

وی افزود: شهربانی و ارتش نسبت به ساواک سختگیری کمتری داشتند و با وصف اینکه مسجد رفتن را برای نیروهای امنیتی را ممنوع کرده بود حتی بعضی از افسران آنها با لباس مبدل در نماز جماعت مسجد حاضرمی شدند و حتی با رابطه دوستانه ای که با نیروهای انقلابی پیدا کرده بودند آموزش باز و بست اسلحه و نحوه استفاده از اسلحه را به مبارزین آموزش می دادند.

 

زید شفیعی با ذکر خاطره ای گفت: در یکی از تظاهرات ها تعدادی بهائی که در شهر فعالیت تجاری داشتند، پی برده بودند که نیرو های شهربانی و ارتشی تمایلی به تیراندازی به طرف مردم ندارند و برای همین با هزینه شخصی خود تعدادی مزدور اجیر کرده بودند که با اسلحه به سمت مردم تظاهرات کننده تیراندازی کنند، که  خوشبختانه نیرو های انقلابی متوجه نقشه این افراد خبیث شدند که از پشت به آنها حمله کردند و ضمن خلع سلاح آنها پاساژ و مشروب فروشی بهائی ها را به آتش کشیدند.

 

وی افزود: یکی دیگر از فعالیت های جوانان انقلابی توزیع اعلامیه های امام(ره) در بین مردم بود، که در آنزمان یک خانم که ماشین نویس شهرداری بود، رابط ما بود و اعلامیه ها را از کرمانشاه برای ما به اسلام آبادغرب می آورد و من که در نانوایی کار می کردم، اعلامیه ها را در انبار آرد پنهان می کردم و شب به مسجد می بردم و سپس با دیگر دوستان در سطح شهر توزیع می کردیم.

 

وی در یادی از شهید اسماعیل زید شفیعی گفت: وی با وصف اینکه از لحاظ سنی از من کوچکتر بود خیلی در مبارزات فعال بود و در تظاهرات ها با باتری های کهنه ای که با فلاخن به سمت خودرو ها و ارابه های مزدوران شاه پرتاب می کرد اجازه پیشروی به آنها نمی داد.

 

زید شفیعی گفت: شهید اسمعیل در 16 سالگی به سربازی رفت و بعد به خدمت جهاد سازندگی درآمد و با وجود اینکه از لحاظ فنی مهارت بالایی داشت تمام خودرو ها و ادوات فرسوده را تعمیر و بکارگیری می کرد تا اینکه در یکی از عملیات ها زخمی می شود و پس از چند سال مبارزه با جراحات جبهه و جنگ به مقام والای شهادت نائل می شوند.

 

خاطراتی از رسول رضایی یک مبارز انقلاب در اسلام آبادغرب

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از اسلام آباد خبر،  حاج رسول رضایی از مبارزین دوران انقلاب در شهرستان اسلام آبادغرب بوده که بعد از انقلاب به عضو کمیته انقلاب اسلامی در آمده است. وی که در طول دفاع مقدس نیز به درجه جانبازی نائل گردیده، با آغاز جنگ به خدمت سپاه پاسدارن در آمده که پس از 30 سال خدمت با سمت جانشین سپاه شهرستان به مقام بازنشستگی فائق آمده است.

 

وی در گفتگو با خبرنگار اسلام آباد خبر، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره امام راحل و شهدای انقلاب و دفاع مقدس، ایام الله دهه مبارک فجر را به ملت شریف ایران اسلامی تبریک گفت.

 

رضایی گفت: در اول انقلاب من محصل دبیرستانی بودم و 15-16 سال بیشتر نداشتم که در دو مسجد صاحب زمان(عج) و مسجد امیرالمومنین(ع) فعالیت داشتم و به مبارزین و روحانیت آن زمان که پیشقراول و پیشتاز سازماندهی و ساماندهی و آگاهی بخشی به مردم بودند، خدمت می کردیم.

 

 وی افزود: در آن زمان با توجه به اینکه  نیرو های ساواک، ژاندارمری و شهربانی نظام طاغوت به شدت نیرو های انقلابی شهرستان را تحت تعقیب قرار می دادند تا از فعالیت تبلیغی  ایشان جلوگیری بعمل آورند، عمده فعالیت پخش اعلامیه  و شعارنویسی  در شب و در خفا انجام می شد تا زمانیکه تظاهرات ها همزمان با تهران علنی شد.

 

 این مبارز انقلابی گفت: در مدت زمان کوتاهی قبل از پیروزی انقلاب فضای شهر اسلام آبادغرب کاملا" امنیتی شده بود و با توجه به اینکه اکثر مبارزین شناسایی شده بودند و امکان فعالیت ایشان در روز نبود؛ به همراه جوانان و نوجوانان مبارز آن زمان برای آگاهی بخشی به مردم و پخش اعلامیه های امام(ره) که از قم آمده بود، دست به یک اقدام خطرناک زدیم و بدون اینکه به عواقب کار فکر کنیم، برق کل شهر را قطع کردیم و از تاریکی شب نهایت استفاده را برده و برروی دیوار شعارنویسی و اعلامیه نصب کردیم.

 

وی خاطرنشان کرد: در ایامی که به پیروزی انقلاب و سرنگونی رژیم شاه نزدیک شده بودیم، روحانیون و بزرگان مبارز در قالب جمع آوری کمک های مردمی تعدادی از جوانان مبارز را برای مبارزه و درگیری مسلحانه به تهران اعزام نمودند که بنده نیز همراه یکی از این گروه ها اعزام شدم و در تظاهرات های پایتخت حضور مستمر داشتیم تا انقلاب به پیروزی رسید.

 

حاج رسول رضایی  خاطرنشان کرد: اولین جرقه های انقلاب در اسلام آبادغرب از محله فقیر نشین شهرستانی در زمان طاغوت زده شد و جوانان بااصالت و شجاعی از این منطقه برخاسته که در دفاع مقدس در دفاع از میهن اسلامی به فیض شهادت نائل آمدند.

 

وی افزود: شهدای فراوانی برای تشکیل این انقلاب تقدیم شده است، لذا ادارت، ارگان ها و کسانی که درگیرکار فرهنگی هستند بایستی با پیروی از منویات مقام معظم رهبری، روشنگری و بصیرت افزایی نمایند تا مانع از نفوذ دشمن شوند، چون جنگ فعلی جگ نرم است و دشمنان شبانه روز برعلیه جمهوری اسلامی در حال تبلیغ هستند.

 

رضایی با بیان اینکه اسلام آبادغرب یکی از شهرهای مقاوم ایران اسلامی است که مورد توجه قرار نگرفته، تصریح کرد: اسلام آبادغرب هم شهری جنگ زده بود و هم شهری مهاجر پذیر بوده، و بیش از 200 بار در دوران جنگ 8 ساله مورد تهاجم موشک ها و هواپیماهای دشمن بعثی قرار گرفت که بیش از 400 نقطه شهر بمباران شد.

 

وی افزود: در 31 شهریور ماه 59 جنگ در اسلام آبادغرب آغاز شد و در عملیلات مرصاد نیز با نابودی منافقین کوردل جنگ در این شهر به پایان رسید، لذا لازم است مسئولین به این شهر توجه بیشتری بنمایند و برای بیکار ترین شهر کشور چاره اندیشی کنند.

 

از انسجام مردم هرسین در برگزاری تظاهرات و اقدامات ضد رژیم ستم شاهی تا چرخاندن تانک به علامت پیروزی در شهر

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، مصطفی رستمپور از مبارزان دوران انقلاب در شهرستان هرسین در گفتگو با دیوانگاه به بیان خاطراتش در مبارزه با رژیم ستمشاهی پرداخت و اظهار داشت: حدود ده روز قبل از پیروزی انقلاب بود که حرکات و تظاهرات علیه حکومت شاه در هرسین شکل گرفت، که با توجه به اینکه در این تظاهرات ها اکثرأ روحانیت جلودار جمعیت بودند ما یک روحانی در مسجد لک داشتیم و از او خواستیم تا در جلو جمعیت حرکت کند و به سمت مسجد حجتی رفتیم که در آنجا هم سخنرانی کردند.

 

 

 

 رستمپور اظهار داشت: از شکل گیری تظاهرات ها در هرسین تا پیروزی انقلاب اسلامی حدود ده تجمع عمومی و تظاهرات شکل گرفت و تبلیغات ما عمدتأ از طریق پخش اعلامیه  و تکثیر نوارهای کاست بود.

 

وی افزود: چند روز قبل از پیروزی انقلاب نشستیم و به این موضوع فکر کردیم که چطور می شود علی رغم مشکلات و اختلافاتی که در هرسین به وجود آمده بود آحاد مردم شهرستان را برای تظاهرات بر علیه شاه متحد کنیم. به این نتیجه رسیدیم که بکی از فرزندان شیخ فرج الله کاظمی را برای این کار به هرسین دعوت کنیم که در نهایت تصمیم گرفتیم که شیخ علی کاظمی را که در اصفهان درس میخواند به هرسین بیاوریم که ایشان این امر را مشروط به فرمان امام خمینی(ره) کردند.

 

رستمپور در ادامه اظهار داشت: من به تهران رفتم و فرمان امام را ظرف 48ساعت برای ایشان آوردم که پس از آن سکان راهپیمایی ها را در هرسین به دست گرفت؛  افراد انقلابی و مذهبی دور آقای کاظمی جمع شدند که پس از آن چند راهپیمایی در هرسین شکل گرفت و در نهایت انقلاب به پیروزی رسید.

 

وی افزود: پس از آن سعی می کردیم علی رغم نا امنی های ایجاد شده در شهر وضعیت شهر را ساماندهی کنیم، در روز های اول پیروزی انقلاب که مردم هنوز باور نداشتند که انقلاب به پیروزی رسیده است شبانه حدود چند هزار تیر از ارتفاعات به سمت شهر شلیک میشد.

 

این مبارز دوران انقلاب تصریح کرد: در نهایت مجبور شدیم برای ایجاد امنیت در شهر سه دستگاه تانک را از ارتش کرمانشاه به هرسین بیاوریم و دو گلوله به سمت کوه دیوانگاه شلیک کردیم که پس از آن تیراندازی های شبانه هم قطع شد و با چرخیدن در داخل شهر مردم مطمئن شدند که انقلاب شده است.

 

رستمپور اظهار داشت: لحظه پیروزی انقلاب ما در هرسین بودیم و یک عکس از امام خمینی(ره) که بزرگ هم بود جلوی یک دستگاه جیب چهار سیلندر که آنزمان داشتیم نصب کردیم و در داخل شهر چرخاندیم و روز بعد شیخ محمد رضا کاظمی به هرسین آمدند و به همراه مردم راهپیمایی پیروزی انقلاب برگزار شد.

 

علی حسینی از دیگر مبارزان دوران انقلاب بود که خاطرات تلخ و شیرینی از آن دوران برای گفتن دارد که در گفتگویی پای صحبت های او نشستیم.

 

حسینی در ابتدا ضمن گرامیداشت یاد و خاطره امام خمینی(ره) شهدای انقلاب و تمامی خدمتگذاران صدیق به نظام که در آن دوران همه چیز خود را برای شکوفایی انقلاب در طبق اخلاص گذاشتند، اظهار داشت: جا دارد تمام فداکاری های این عزیزان بازگو شود چراکه آنها برای انقلاب سنگ تمام گذاشتند و مردم نیز به تبعیت از امام خود به پا خاستند.

 

وی افزود: در هرسین برخی از علما از جمله حاج علی کاظمی(ره)، حاج سید محمد تقی موسوی(ره) و آیت الله حجتی(ره)پیشرو این جریانات بودند و بنده و امثالهم هم به تبعیت از آنها برنامه هایی در حد توان در هرسین انجام می دادیم.

 

این مبارز دوران انقلاب خاطرنشان کرد: آنزمان در قالب جلسات دینی و قرآنی برنامه های تظاهرات و تبلیغات را سازماندهی می کردیم و از آنجاییکه یک هماهنگی خوبی بین جوانان در محلات بود اطلاعیه های امام را در قالب نوشته و نوار تکثیر می کردیم و در سطح شهرستان و حتی برخی روستاهای منطقه لرستان پخش می کردیم.

 

حسینی در ادامه اظهار داشت: در یکی از سخنرانی ها که در مکان فعلی مسجد آیت الله حجتی (ره) برگزار بود آیت الله حجتی(ره) سخنرانی کوبنده ای بر علیه رژیم شاه کردند و در همان جلسه بود که ما به جوانان و شرکت کنندگان در مراسم اعلام کردیم که پس از این برنامه شعار مرگ بر شاه و درود بر خمینی(ره) داریم که یکی از دوستان به من گفت که یکی از عوامل رژیم در بین جمعیت است و آن شخص را به من معرفی کردند بنده هم به سمت او رفتم و به او گفتم که بعد از مراسم تجمع داریم و او هم چیزی نگفت.

 

وی افزود: در جریان این تظاهرات ها بود که نیروهای رژیم به دنبال دستگیری من بودند و وقتی در هرسین موفق به دستگیری من نشدند در نهایت از طریق دوستان به روستاهای  بخش لرستان رفتم و از آنجا راهی تهران شدم، در تهران نامه ای را که برای کسب تکلیف به خدمت آقایان گلپایگانی، شریعتمداری و نماینده امام خمینی(ره) برده بودیم در نهایت نماینده امام(ره) پاسخ نامه را دادند و گفتند که هر آنچه باعث شور انقلاب می شود انجام دهید.

 

این مبارز دوران انقلاب تصریح کرد : در آنزمان من به سمت یک قهوه خانه در کوچه عرب های تهران که پاتوق بچه های هرسین بود رفتم که جواب نامه را به یکی از بچه ها بدهم تا به هرسین بیاورد که در آنجا بنده توسط سه نفر که دو تای آنها پاسبان و یکی لباس شخصی بود دستگیر شدم که البته توانستم با ترفندی نامه ها را از خود جدا کنم.

 

حسینی اظهار داشت: حدود دو ماه در کمیته مشترک تهران با شهید مفتح، ربانی شیرازی و جواد کرمانی، در یک اتاق بازداشت بودیم که پس از آنکه در بازجویی چیزی از ما پیدا نکردند ما را آزاد کردند.

 

وی افزود: آنچه که در آنزمان بیشتر قابل توجه بود حضور جوانی بود که در شعار نویسی ها و پخش اعلامیه ها کمک می کرد.

 

این مبارز دوران انقلاب خاطرنشان کرد: از جمله خاطرات تلخی که در آن دوران هنوز به یاد دارم این بود که در آنزمان در هرسین یک روحانی داشتم به اسم آقای محقق که برای کارهای مذهبی اعزام شده بود که ایشان توسط یک نفر که آنزمان در نیروی هوایی وقت استخدام بود مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود، که وقتی از او پرسیدیم که چرا اینجوری شده ایشان گفت که از من خواستند که برای شاه در روی منبر دعا کنم ولی قبول نکردم که این بلا را سر ما آوردند.

 

حسینی در پایان اظهار داشت: هر چند که آن طرف را مجبور به عذر خواهی و اظهار ندامت در ملأ عام کردیم ولی علی رغم اینکه این فرد روحانی میهمان ما بود این خاطره تلخ هنوز در ذهن من باقی مانده است.

 

مردم هیچوقت از مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی خسته نمی شدند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد ، به نقل از بازی دراز، حجت اله رکاب یکی از انقلابیونی است که در آن زمان یک نوجوان 17 ساله بوده اما با وجود سن و سال اندک خود پابه پای دلیرمردان و فرماندهان انقلابی در جهت پیروزی انقلاب اسلامی تلاش زیادی کرده است.

 

 

وی در گفتگو با خبرنگار بازی دراز از خاطرات و شروع فعالیتهای خود اینچنین گفت: پیش از انقلاب در مقطع دبیرستان مشغول به تحصیل بودم و با شور و شوق وصف ناشدنی همواره همراه همکلاسی های خود برای تظاهرات بر علیه رژیم شاهنشاهی برنامه ریزی می کردیم.

 

رکاب درادامه افزود: ازخاطرات شیرین آن زمان می توان به تظاهراتی که از خیابان احمد ابن اسحاق به سمت چهار راه صورت می گرفت، اشاره کرد.

 

این مبارز انقلابی خاطر نشان کرد: حامیان رژیم طاغوت همواره سد راه ما می شدند و اجازه تظاهرات را به مردم نمی دادند در این بین نیز با سربازان رژیم همکاری داشتند و هر گونه فعالیتی که از سوی مردم برعلیه رژیم طاغوت صورت می گرفت را گزارش می دادند اما هدف مردم انقلابی فراتر از آن بود که آنها تصور می کردند و به حمدلله این انقلاب به پیروزی رسید.

 

رکاب تصریح کرد: رژیم طاغوت که از شدت تظاهرات مردم شهرستان سرپلذهاب به ستوه آمده بود در صدد آتش زدن مسجد صاحب الزمان (عج) برآمد و مردم نیز که هیچ گونه تجهیزاتی نداشتند با دستان خالی به مقابله علیه آنها پرداخت و مانع از آتش گرفتن مسجد شدند.

 

وی اظهار داشت: در این بین نیروهای رژیم شاهنشاهی شبانه به غارت مغازه ها می پرداختند به همین خاطر بسیاری از مردم از جمله آقایان علی حسینی، حاج شهباز مبارکی، مرحوم پدرم حاج غلامحسین رکاب، شهید ایرج رستمی و من در پشت بام خانه ها مستقر می شدیم تا با مشاهده غارتگران رژیم طاغوت به مقابله با آنها بپردازیم که در آن زمان در حین درگیری شهید ایرج رستمی که در فاصله یک متری من قرار داشت به ضرب گلوله در ناحیه گردن به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 

رکاب همچنین از همکاری و همراهی نیروهای ارتش با نیروهای مردمی گفت: نیروهای ارتش از آنجایی که از مردم بومی شهرستان سرپلذهاب بودند با مردم همکاری می کردند و در آن زمان به همت و راهنمایی غلامرضا آذربن و با حضور استوار محمدی، حسنی، رضایی، مرحوم مالکیان، گودرزی، همتی و استوار میرزایی کمیته و گروه ضربت تشکیل شد که طرز استفاده از اسلحه ژ – 3 را در محل حرم احمد ابن اسحاق قمی (ره) و پارک شهر به مردم آموزش می دادند.

 

هیچوقت از مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی پشیمان نشدم

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد ، علیکرم آزادی در گفتگو با خبرنگار بازی دراز در خصوص خاطرات و شروع فعالیتهای انقلابی خود اظهار داشت: در دوران انقلاب اسلامی همه آمده بودند تا برای پایداری اسلام و انقلاب در این سرزمین فریاد بزنند و بنده هم در آن دوران در تمام تظاهرات شرکت داشتم؛ روز سه شنبه هشتم آبان ماه سال 1357که مطلع گشتم شهید ایرج رستمی در درگیری مسلحانه به درجه شهادت نائل گشته است، از آن پس تصمیم گرفتیم با جدیت تمام با تمام دوستان راه وی را ادامه بدهیم و در برابر رژیم طاغوت با تمام توان ایستادگی کنیم.

 

 

وی یادآور شد: تاکنون هیچ وقت از شرکت در تظاهرات و حضور در انقلاب، پشیمان نیستم و احساس رضایت دارم که توانستم قدمی در برپایی انقلاب اسلامی بردارم زیرا که شهید ایرج رستمی اولین شهید دانش آموز شهرستان سرپلذهاب بود که همچون الگویی بارز برای همگان قلمداد می شد.

 

این فرد انقلابی اذعان داشت: بعد از گذشت مدت یک ماه عده ای از طاغوتیان به روستاها و دهستانهای دوردست شهرستان سرپلذهاب می رفتند و می خواستند مردم را فریب دهند تا با هدف تظاهرات علیه انقلاب اسلامی به صحنه بیاید اما مردم متدین همچنان محکم پا به پای رزمندگان ایستادگی کردند وبدون درگیری مسلحانه مخالفت خود را علیه حکومت شاهنشاهی اعلام کردند و آن را سرنگون ساختند.

 

وی بیان داشت: در آن زمان در روزنامه ها شهرستان سرپلذهاب به شهر ارواح  تشبیه می شد زیرا که شبها خلوت بود و روی پل انقلاب شهرستان شب تا صبح نگهبانی میدادیم و در مواقع حمله بدون سلاح با چوب به درگیری می پرداختیم؛ با دستور ساواک برق منطقه قطع می شد و در تاریکی به سر می بردیم.

 

آزادی تصریح کرد: ما با چند گروه دموکرات طرفدار شاه روبرو بودیم و در این بین بعد نیروهای ارتش به میان ما آمدند و به من و چند نفر از دوستان درس نظامی گری و فنون تیراندازی نشان می دادند، با سخنرانی ها به مردم آگاهی می دادند و به آنهایی که انقلاب را نشناختند انقلاب را معرفی می کردند و خط امام و اهداف اسلام را به آنها نشان می دادند .

 

وی گفت: در آن زمان که حکومت نظامی به دست ژاندارمری بود به مردم تیراندازی می کردند و همچنین کسانی که طرفدار شاه بودند از ژاندارمری قدرت می گرفتند و با استفاده از اسلحه شخصی اقدام به تیراندازی کردند اما ما همچنان با تمام قوا بدون هیچ اسلحه ای تظاهرات را ادامه دادیم و در آن زمان بیش از 50 شهید والامقام تقدیم اسلام کردیم .

 

آزادی تصریح کرد: در آن زمان یک جوان 20ساله بودم که در کنار شخصیت بزرگوارغلامرضا آذربن قوت قلب می گرفتم و در تمام صحنه های انقلاب حضوری پررنگ داشتم. غلامرضا آذربن  برای رزمندگان، قبل انقلاب با لباس شخصی سخنرانی می کردند و شخصی نترس و فردی زحمتکش و متدین بود.

 

 

این انقلابی مبارز یادآور شد: بعد از پیروزی انقلاب، شهر به دست گروه حزب الهی ها افتاد، در این میان غلامرضا آذربن به همراه عده ای از ارتشی ها توی شهرگروه ضربت تشکیل دادند و من و عده ای دوستان جذب گروه کردند و دوشادوش بچه های حزب الهی در این گروه ضربت بصورت فی سبیل الله فعالیت می کردیم.

 

وی افزود: در این گروه ضربت استوار میرزایی، شهید هادی پور، مالکیان، غلامرضایی، چگینی، رضایی و مرحوم همتی، حجازی، بهمنی، خندانی، گودرزی، ابراهیمی  و چندی دیگر از مبارزان با فرماندهی غلامرضا آذربن فعالیت داشتند و راه و روش کارهای نظامی گری را فرا می گرفتند و چگونگی برخورد با منافقین و مهاجمین را نیز شرح دادند.

 

وی گفت: ظهر روز 22 بهمن سال 57 اولین پادگانی که همبستگی با مردم سرپلذهاب اعلام کرد پادگان ابوذربود و این روز بزرگ به پیروزی انقلاب اسلامی نام گرفت. در این روز جمعی از ارتشی ها در میان مردم اعلام می کردند حکومت نظامی شکست و رژیم طاغوت نابود شد و البته مهمترین کار آقای آذربن در آن زمان تغییر نام پادگان شاهین به پادگان ابوذر بود.

 

این مبارز عنوان داشت: بعد ازپیروزی انقلاب اسلامی نهاد سپاه و کمیته تشکیل شد ومن به همراه عده ای از مردم نیز فی سبیل الله بصورت افتخاری شبانه روز تا زمان جنگ تحمیلی خدمت می کردیم  و حتی زمان شروع جنگ تحمیلی من به همراه برادرم با اسلحه در خیابان ها نگهبانی می دادیم.

 

وی در پایان گفت: زمانی که مطلع شدیم آقای آذربن داخل فورد وانت دو کابینه در منطقه بالا طاق تصادف کرده است و زخمی شده است، سراسیمه دنبال چاره می گشتیم که در این میان آقای مالکیان فرماندهی را به عهده گرفت و با دستور وی به فعالیت خود را ادامه دادیم و به هرکسی یک کاری محول می کرد و نیروهای که از شهرهای دیگر می آمد را تقسیم بندی می کرد.

 

زندانهای ساواک هم نتوانست جلودار عزم بزرگ مردم شود /حضور قشرهای مختلف مردم شهرستان در مبارزه علیه طاغوت

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد ، عباس فرجی از مبارزان انقلاب در گفتگو با خبرنگار بازی دراز اظهار داشت: مردم شهرستان سرپل ذهاب برای پیشبرد اهداف انقلاب از هیچ کمکی کوتاهی نمی کردند تا جایی که همه خانواده ها بسیج شده بودند و در جریان مبارزات برای پیروزی انقلاب اسلامی دست به دست هم داده و رژیم شاهنشاهی را درهم شکستند.

 

 

وی درادامه افزود: نوجوانان و جوانان سرپل ذهاب در هر کوی و برزنی در برابر مأموران ساواک دوشادوش پدران خود مقاومت کرده و تا پای جان ایستادگی نمودند چرا که مهمترین انگیزه برای مبارزه لبیک به ندای رهبر و دفاع از ارزشهای اسلامیمان و همچنین برچینی بی عدالتی حاکم و تسلط بیگانگان بر کشور بود.

 

 

فرجی در خصوص نحوه دستگیری اش توسط ساواک،  گفت: به دلیل شرکت در تظاهرات ضد رژیم شاهنشاهی مدتها تحت تعقیب بودم و کماکان از هر فرصتی برای اجرای برنامه های انقلابی اما بصورت محرمانه و ناشناس بهره می گرفتم تا اینکه یک صبح مأمورین ساواک به خانه ای که نقل مکان کرده بودم ، وارد شده و مرا دستگیر و مورد شکنجه قرار دادند و پس از رنجهای بسیاری که در زندان ساواک متحمل بودم، آزادشدم.

 

این مبارزانقلابی یادآورشد: به خاطر تعرض نیروهای وابسته به رژیم شاه و چماق به دستان، با تعدادی از جوانان تا قبل از پیروزی انقلاب مجبور به حراست از محله خود شدیم اما سلاح ما فقط چوب بود در این میان بخاطر درگیری درچهارراه احمدابن اسحاق شهید گرانقدر ایرج رستمی که از دانش آموزان به نام آن دوران بود در مواجه با مزدوران رژیم شاهنشاهی توسط گلوله کلت یکی ازافسران ارشد پهلوی به شهادت می رسد.  

 

وی ادامه داد: در دوران انقلاب اسلامی همه از پیر و جوان، زن و مرد به خیابانها ریختند تا برای پایداری اسلام و انقلاب دراین سرزمین فریاد بزنند و دراین میان بودند عزیزانی که نشان جانبازی را برسینه‌های خود حک کردند.

 

قصرشیرین تبعیدگاه مبارزین انقلابی بود/ برگزاری جلسات سیاسی و انقلابی در پوشش کلاس احکام و قرآن

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد ، حاج نعمت نور بخش در گفتگو با الوند خبر در خصوص میزبانی قصرشیرین از انقلابیون تبعید شده در دوران مبارزه با طاغوت اظهار داشت: پیش از انقلاب اکثریت مبارزین سیاسی که به دلیل فعالیت های انقلابی خود توسط ساواک تبعید می شدند به قصرشیرین فرستاده می شدند لذا این شهرستان از مبارزین با سواد و با فرهنگ زیادی برخوردار بود که همین امر تاثیر زیادی بر جوانان شهرستان و پرورش روحیه انقلابی گری آنان داشت.

 

وی گفت: انقلاب اسلامی از سال 1350 در قصرشیرین با محوریت روحانیون و بزرگان شکل گرفت و تحرکات خود را به آرامی در میان جوانان شهرستان نشان داد. جوانان در مساجد جامع جمع می شدند و در پوشش کلاس های قرآنی و احکام جلسات سیاسی و انقلابی خود برگزار می کردند.

 

وی افزود: در سال 56 یکی از مامورین شهربانی سیلی را به گوش یکی از دبیران مدرسه راهنمایی سابق که اکنون دبیرستان دخترانه رسالت است میزند که موجب اعتصاب تمامی معلمین آموزش و پرورش شهرستان می شود و همین امر جرقه ای برای شروع فعالیت های مبارزین و انقلابیون شهرستان شد.

 

وی یاد آور شد: پیش از انقلاب جوانان به سختی میتوانستند از اندیشه های امام و دین سخن بگویند حتی خواندن کتب بزرگان کشور ممنوع بود و داشتن چنین کتاب های جرم بسیار بزرگی محسوب میشد.

 

وی با اشاره به تلاش ساواک برای دستگیری او گفت: مدتی تحت تعقیب ساواک بوده و از خانه فراری بودم. شنیده بودند که من کتاب های ممنوعه را مطالعه می کنم و در میان دوستان توزیع می کنم.

 

مبارز انقلابی ادامه داد: در آن زمان سخنان علما و بزرگان کشور اجازه چاپ نداشت به همین خاطر صحبت های آنان را بر روی نوار کاست ضبط کرده و در میان مردم توزیع می کردند که هر جوان انقلابی به صورت کاملا مخفیانه از این نوارها در خانه خود داشت و گوش می داد.

 

وی افزود: با پیروزی انقلاب انجمنی به نام میثم تمار با مدیریت من و عضویت فرهنگیان، دانش آموزان و جمعی از نیروهای انقلابی در قصرشیرین تاسیس شد که مسئولیت امنیت شهرستان و مبارزه با نیروهای منافقینی که هنوز در شهر حضور داشتند را بر عهده داشت که حتی به یاد دارم آن زمان به سردار شهید حمد الله دکامی زاده که یکی از اعضای این انجمن بود گفتم که اداره جهاد سازندگی هنوز در تصرف سازمان مجاهدین خلق است که شهید دکامی زاده به همراه تعدادی از نیروهای انجمن این اداره را از وجود نیروهای مجاهدین پاک سازی کردند.
    

وی یاد آور شد: با تاسیس سپاه پاسداران به همراه تعدای از فرهنگیان قصرشیرین به عضویت افتخاری این نهاد درآمدیم و به صورت افتخاری در خدمت سپاه بودیم. جاسوسی که آن زمان در منطقه فعالیت داشت همیشه به من میگفت که آقای نور بخش روزی به هم میرسیم، من آن موقع نمی دانستم که منظورش از این حرف چه بود تا این که بعد از شروع جنگ مشخص شد این شخص جاسوس نیروهای عراقی در قصرشیرین است که آمار تمامی نیروهای سپاهی و حزب اللهی را به عراق داده بود و پس از محاصره و تصرف قصرشیرین اگر هریک از این اشخاص را اسیر می کردند سریعا آنان را تیر باران و شهید می کردند.

 

آشنایی با امام خمینی(ره) از طریق عکس ایشان

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، احمد شریفی در گفتگو با الوندخبر بیان کرد: اولین جرقه های انقلاب در قصرشیرین در دوم بهمن ماه سال 57 با به گلوله بستن مسجد جامع رقم خورد و حتی قبل از آن نیز جوانان در صحنه بوده و تا آخرین نفس دلاورانه جان بر کف در صف اول مبارزات بودند.

 

وی افزود: عمویی داشتم به نام مشهدی محمد که در آن زمان دو عکس از امام خمینی (ره) به من داد و توضیحاتی هم در رابطه با امام خمینی(ره) و فعالیت های سیاسی ایشان و مبارزه بر علیه رژیم شاه برایم گفت که از آن روز به بعد فعالیت انقلابیم را در جمع دوستان و بزرگان شروع کردم.

 

این مبارز انقلابی یادآور شد: کم کم انقلاب به سراسر کشور سرایت کرد تا اینکه کرمانشاه و در نهایت شهر قصرشیرین رسید و حال و هوای انقلابی گرفت و بر علیه شاه تظاهرات می شد .

 

وی با بیان این که آن روزهای خون و حماسه هیچ گاه فراموش نمی شوند، گفت: همه باید بدانند این انقلاب با شوخی به دست نیامده که به سادگی از دستش بدهیم.

 

شریفی افزود: در آن روزها جوانان در خانه های کوچک و محقر خود با شور و شوق بسیاری نوارهای سخنرانی امام خمینی(ره) را گوش می دادند و بر روی برگه هایی می نوشتند تا در میان مردم شهر تقسیم کنند.

 

وی یاد آور شد: در بهبوهه پیروزی انقلاب بود که جمعیت زیادی از جوانان و مردم شهر در میدان مرزبانی کنونی جمع شدند و بر علیه شاه شعار میدادند. مسئول ژاندارمری که این همه جمعیت را دیده بود با حضور در جمع مردم همه را به آرامش دعوت کرد و گفت: باتوجه به اینکه منطقه، منطقه عشایری است و ما قصد مقابله با شما را نداریم می خواهیم با همدیگر تعامل داشته باشیم و به خانه های خود برگردید اما مردم بی اعتنا به هشدارهای آنان به تظاهرات علیه شاه پرداختند.

 

وی افزود: آن دوران روزهای بسیار خوبی بود و همه مردم یک صدا و یک دل و صمیمی فقط سقوط رژیم پهلوی را می خواستند و آمدن امام خمینی(ره) و برقراری حکومت اسلامی هدفشان بود.

 

وی تصریح کرد: یادم هست آن روزهای آخر، جمعیت زیادی اعم از زن و مرد به صورت یکپارچه علیه رژیم شاه شعار می دادند و مبارزات علیه رژیم شاه بسیار شدیدتر شده بود بطوریکه مردم لحظه ای دست از فعالیتهای خود بر نمی داشتند و آنقدر سرسختانه پای اهداف خود ایستادند و مبارزه کردند تا اینکه پیروز شدند.

 

خواهر و برادری که مبارز بودند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید محسن مصباح یکی از مبارزین و فعالان انقلابی و برادر شهید طیبه السادات زمانی(اولین شهید انقلابی شهرستان کنگاور) از چهره های فرهنگی زمان انقلاب و ازسخنرانان تظاهرات علیه شاه بوده است.

 

وی در گفتگو با خبرنگار آفتاب کنگاور بیان داشت: در آن زمان فرهنگیان در خط مقدم و اولین مبارزان بودند و بنده نیز که معلم دبیرستان ابن سینا بودم به همراه همکاران نه تنها خود بلکه دانش آموزان را تشویق میکردیم که در جریان تظاهرات قرار بگیرند.

 

وی افزود: در روزهایی که درگیری ها به اوج خود رسید عده ای از چماق داران رژیم به مدرسه یورش برده و هرکسی که میتوانستند را مورد ضرب و شتم قرار دادند و ما هم مجبور شدیم برای فرار از دست آنها به منطقه حسن آباد که در نزدیکی کنگاور بود پناه ببریم.

 

مصباح تصریح کرد: بنده در تظاهرات به عنوان سخنران برای مردم صحبت میکردم و شهید طیبه السادات هم که همانند همیشه نقش پررنگی در هماهنگی ها و سازماندهی های مبارزین داشت در میان جمعیت حضور داشتند،رژیم پس از شناسایی ایشان با توجه به اینکه در دانشگاه فردوسی مشهد از مبارزین آنها بود، قصد به شهادت رساندن ایشان را کردند.

 

وی ادامه داد: در نهایت روز 17 دی ماه 1357 در حالی که شهیده قرآن در دست داشت و در خط مقدم تظاهرات بود مورد اصابت مستقیم گلوله رژیم قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

مصباح از مراسم خاکسپاری عظیمی که برای ایشان در روستای گودین(زادگاه شهیده) برگزار شد یاد کرد و گفت: جمعیت بی سابقه ای برای تشییع ایشان در گودین تجمع کردند که در جریان این مراسم مرحوم حاج آقا بزرگ عراقی فرمودند که من معتقدم که خون این سیده جوان رژیم شاه را از ریشه بر خواهد کند.

 

وی تاکید کرد: ایشان به واسطه نقش پر رنگی که در مبارزات دانشجوییی در شهر مشهد داشت و حتی مدتی هم در زندان رژیم محبوس بود،بعدها خیابان و کتابخانه ای در آنجا به نام ایشان ثبت کردند و در کنگاور نیز مدرسه و خیابانی را به نام ایشان به ثبت رساندند.

 

مامورینی که به سمت مردم شلیک میکردند، مورد ترحم حاج آقابزرگ قرار گرفتند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، آیت الله سید عباس میریونسی در گفتگو با آفتاب کنگاور اظهار داشت: در زمان انقلاب مردم به دستور امام خمینی(ره) در صحنه حاضر شدند که در شهر کنگاور آن زمان مرحوم حاج آقابزرگ عراقی به عنوان پایگاه و رابط بین مردم و اعلامیه های امام خمینی بودند و به تعبیری نقش رهبری منطقه را برعهده داشتند.

 

وی تصریح کردد: اعلامیه ها توسط برخی از عوامل از مرکز استان به دست ما میرسید و ما هم پس از نگارش و تکثیر آنها را به امضای حاج آقا بزرگ به دست مردم می رساندیم و مردم را برای حضور در صحنه تشویق میکردیم.

 

وی برخورد نیروهای رژیم را با مردم خشن توصیف کرد و گفت: هرچند که نیروهای شهربانی و امنیتی تمام تلاش خود را برای متفرق کردن و سرکوب کردن مردم انجام می دادند اما کار به جایی نبردند و در روزهای 21 و 22 بهمن بود که مردم تا پشت درب های شهربانی رسیدند.

 

آیت الله میریونسی ادامه داد: خبر رسید که مردم قرار است به داخل شهربانی حمله کنند که بنده فورا به میدان رفتم و بدون نیرو و سلاح وارد شهربانی شدم،سروان امیری فرمانده آن زمان به همراه نیروهایش مسلح اسلحه به دست ایستاده بودند که با وساطت بنده و آرامش خود را تسلیم کردند و سلاح های خود را به زمین گذاشتند، آنجا بود که کنگاور هم همانند دیگر شهر ها انقلاب را درشهر به سرانجام رساند.

 

وی از تشکیل کمیته های مردم برای اداره شهر خبر داد و گفت : آن زمان همه گوش به فرمان حاج آقابزرگ عراقی بودند و ایشان هم در آن اوضاع بحرانی به خوبی توانست شهر را اداره کند.

 

از شکستن حکومت نظامی تا کشیک های شبانه

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، اظهار داشت: شب 22 بهمن از سوی رژیم شاهنشاهی حکومت نظامی اعلام شده بود و کسی حق خروج از منزل را نداشت در همین حین به دستور امام خمینی(ره) مبنی بر شکستن حکومت نظامی مردم به خیابان ها ریختند و مردم کرمانشاه توانستند پادگان ها، شهربانی ها و چند نقطه دیگر را محاصره کنند.

 

وی افزود: البته تیراندازی های زیادی شد و یکی از فرماندهان ارتشی نیز به دلیل تسلیم نشدن بالاخره توسط مردم کشته شد؛ خلاصه اینکه این محاصره ها ادامه یافت تا اینکه از رادیو و تلویزیون گفته شد:" این صدای انقلاب ملت ایران است ..." و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. از آن شب تا مدتی کشیک های شبانه ادامه یافت تا رفته رفته نیروهای مردمی و کمیته ها تشکیل شد.

 

رژیم ستم شاهی شعارهای انقلابی مردم را با سرنیزه و گلوله پاسخ می‌دادند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد حاج احمد خطیبی در گفتگو با خبرنگار سهیل سنقر در خصوص حال و  هوای روزهای انقلاب اظهار داشت: آنچه را که برای شما بیان می کنم واقعیت تاریخی است که در شهر سنقر زادگاه مردان و زنان مؤمن و انقلابی اتفاق افتاده و حقیر شاهد و سند زنده بعضی از اتفاقات بودم که بدون ذره ای دخل و تصرف بیان می کنم.

 

وی افزود: بنا به اظهارات بزرگان، مبارزات سیاسی و انقلابی این سرزمین مربوط به سالهای دور و دراز است. روزگاری این شهر میزبان و پناهگاه انقلابیون بزرگ همچون نواب صفوی، واحدی و ذوالقدر و شخصیت های بزرگی مثل آیت الله مدنی و آیت الله غروی که از فداییان اسلام بودند، بود.

 

وی ادامه داد: به یاد دارم در سالهای ۱۳۵۱ به بعد در محافل و مجالس مذهبی در مساجد وحسینیه ها نام  و یاد امام خمینی (ره) گوش جان را نوازش می داد و از طریق کتابهای دکتر شریعتی نسل جوان آگاه و بیدار می شدند و از شهر قم کلیه اطلاعیه ها و فرامین امام (ره) به صورت شب نامه توسط جوانان در شهر پخش می شد.

 

حاج احمد بیان داشت: برای نخستین بار در مسجد جامع (بازار) در روز عاشورا مراسم عزاداری امام حسین (ع) با رهبری روحانی مبارز حاج آقا رضوانی و سید جلیل القدر و سید جواد حسینی مردم به جای سینه زدن و زنجیر زدن با مشت های گره کرده شعار انقلابی سر دادند. از این جمله شعارها بر لبم این سرود برخمینی درود/مرگ بر پهلوی نوکراجنبی،  مرگ بر شاه/مرگ برشاه،  مرگ بر این زندگی وذلت/شاه شده قاتل این ملت و روح منی خمینی /بت شکنی خمینی  بود در همان روز از چهره های شناخته شده و انقلابی از جمله سید جواد حسینی ،علیرضا رستمی ،عزیزعلی گلرخساری ،قدرت احمدی و... دستگیر و بازداشت شدند.

 

خطیبی اذعان داشت : تظاهرات روز به روز گسترده تر می شد و جوانان پرشور هر صبح و شام در خیابانها تجمع می کردند و حمایت خود را از رهبری امام بزرگوار با دادن شعار اعلام می کردند و در درگیری های خیابانی مردم انقلابی بانک مسکن و همچنین تعاون روستایی واقع در خیابان آیت الله خامنه ای فعلی را نیز به آتش کشیدند.

 

وی گفت: در همان شبها بود که مزدوران شاهنشاهی (نیروهای ساواکی از تهران که در شهرستانها مستقر بودند) با مردم درگیر شدند و ندای الله اکبر مردم سنقر را با گلوله می بستند، حاج اسماعیل کاکایی اولین شهید انقلاب در شهر بود. درگیری ها ادامه داشت و تیراندازی ها در آن زمان منجر به شهادت عبدالله نجاری، علیرضا متولیان، نصرالله خورشیدی، میرزا قلی متولی، امیرپاکبر، امیر پروانه و جلال خادمی شد.

 

وی ادامه داد: مردم انقلابی علیرغم درگیری ها با ضد انقلاب داخل شهر تعدادی نیز عازم تهران شدند و همراه مردم تهران نهضت را یاری کردند.

 

وی تاکید کرد: پایان سخن اینکه مردم این سرزمین همیشه طرفدار حق بوده و امتحان خوبی در تاریخ انقلاب پس داده است و در آستانه 38 سالگی انقلاب همیشه مدافع حریم ولایت ایران اسلامی بوده و تعداد شهدا ، جانبازان و ایثارگران در این شهرستان گواه محکم این مدعاست.

 

جنایات ساواکی های ستم شاهنشاهی در سنقروکلیایی

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج مجتبی ایزدی در گفتگو با سهیل سنقر اظهار داشت : در زمان  انقلاب و آن بحران ها که هیچکس نمی دانست تا کی می تواند زنده بماند یا نتیجه مبارزات خود را به ثمرنشسته ببیند و یا اصلا مبارزات به نتیجه ای می رسد یا نه تنها چیزی که مهم و مهم بود اتحاد ،وحدت و یکدلی مردم بود که به رهبری امام راحل به پیروزی رسید.

 

وی ادامه داد : در آن زمان که مردم مؤمن و مبارزین روستاهای سنقر به داخل شهر برای تظاهرات و راهپیمایی ها علیه نظام ستم شاهی می آمدند درب خانه های شهری به روی مبارزین باز بود.

 

ایزدی بیان داشت : همان یکدلی و یکرنگی های مردم ،انقلاب را به پیروزی رساند و مهم این است که ما انقلاب کردیم انقلابی بمانیم و انقلابی بمیریم .

 

این مبارر انقلابی اهل شهرستان سنقر ابراز داشت : فعالیت های انقلابی بعد از ۱۷ شهریور در شهر سنقر خیلی شدید شد چرا که سنقر یکی از مکان های مذهبی در غرب کشور به شمار می رفت در سنقر در گیری های شدید خیابانی صورت می گرفت به طوری که ساواکی ها و نیروهای آموزش دیده ای برای ساقط کردن مبارزین سنقری به این شهر اعزام می شدند.

 

وی افزود : نیروهای ساواکی با بی رحمی هرچه تمام تر با مردم و مبارزین سنقری برخورد می کردند همانند وضعیتی که در فلسطین و یمن وجود دارد و از طریق رسانه ها شاهد آن هستیم بطوریکه تجمع های مبارزین به صورت درگیری های کوچه به کوچه و سنگ اندازی به مامورین ساواکی بود وضعیت به گونه ای بود که اگر مبارزی در تیررس قرار می گرفت قطع به یقین به شهادت می رسید.

 

حاج مجتبی در ادامه خاطر نشان کرد : در یکی از کوچه های خیابان شهید بهشتی سنقر در زمان درگیری ها که بودیم شهید امیرپاکبر در تیررس نامردان ستم شاهی قرار گرفت در یک لحظه  سر شهید پاکبر مورد هدف گلوله سنگین ژسه ساواکی ها قرار گرفت و آثار تکه های پیکر ایشان بر زمین افتاد.

 

وی ادامه داد : تعدادی از دوستان انقلابی سریعا پیکر شهید را به داخل یکی از خانه ها انتقال دادند در این حین متوجه شدم تکه ای از سر مطهر شهید داخل کوچه افتاده است به هر طریقی‌ دور از تیررس ساواکی ها تکه های بدن شهید را  بنا به دلیل شرعی که باید با پیکر شهید دفن می شد در محفظه ای قرار دادم که کسی متوجه نشود و به سمت خانه متواری شدم.

 

ایزدی بیان کرد : با دیگر دوستان که پیکر شهید را در منزلی مخفی کرده بودند قرار بر این گذاشتیم که نیمه شب پیکر شهید را به غسالخانه شهر در فاصله ای که دور تر از مرکز شهر قرار داشت انتقال و من هم تکه های بدن شهید را به آنجا ببرم.

 

وی افزود : در آن زمان منزل ما نزدیک هلال احمر کنونی شهرستان بود و زودتر راه افتادم که به غسالخانه بروم در بین راه متوجه شدم که ماموران امنیتی و ساواکی ها گویا به نقشه ما پی برده بودند و به ما مشکوک شدند مجبور شدم با اطلاع به دوستان  به هر طریقی پیکر شهید را برگردانیم که در محاصره آنها قرار نگیریم.

 

وی ادامه داد : با تصمیماتی که گرفته شد قرار شد فردای آن روز به صورت دسته جمعی و همراه با توده مردم شهید را برای دفن همراهی کنیم که با آزار و اذیت مامورین مواجه شدیم طوری که خانواده شهید را احضار و علاوه بر تعهد ،حق تیر وارده بر شهید را هم طلب کردند.

 

حاج مجتبی ایزدی در ادامه بیان داشت :  جوانان ما باید بدانند که زحمت های فراوانی برای این انقلاب کشیده شده است و خون های هزاران شهید ریخته شد تا ریشه این انقلاب قطور شود.

 

وی خاطر نشان کرد : شهدای ما با جان و دل و بدون هیچ ترسی پای این انقلاب ایستادند و جان دادند همان بچه های انقلاب در دوران دفاع مقدس همان راه را ادامه دادند و با جان و دل دفاع کردند وظیفه ما همان وظیفه دوره انقلاب است که در برابر دشمن دفاع کنیم.

 

فریاد های "مرگ بر شاه" بر دژخیمان زمان پیروز شد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، رشید مرادی مبارز زمان انقلاب و کسی که در خط اول مبارزات انقلابی در شهرستاهای استان کرمانشاه از جمله سرپل ذهاب، روانسر، جوانرود قرار داشت در گفتگو با خبرنگار سراب روانسر عنوان داشت: اگر بخواهیم در مورد حال و هوای مردم به صورت ویژه حرف بزنیم بایستی ساعت ها را  نگاه داشت.

 

رشید مرادی با اشاره به اینکه اوایل سال 57 در شهرستان سرپل ذهاب سکنی داشته است و مردم هر روز به خیابان ها می ریختند و شعارهای ضد رژیم سر می دادند، افزود: مردم هر روز تظاهرات می کردند و هر روز با مخالفت های رژیم رو به رو بودند.

 

این مبارز انقلابی افزود: به مدت دو روز مردم به خیابان ها آمدند و عده ای زیادی فریادهای "مرگ بر شاه" و "زنده باد خمینی" را سر می دادند و آنطرف هم نیروهای رژیم "جاوید شاه" را زمزمه می کردند که در نهایت این بانگ "الله اکبر" و فریاد های "مرگ بر شاه" بود که بر دژخیمان زمان پیروز شد.

 

وی افزود: پس از پیروزی انقلاب و دستور امام خمینی (ره) برای تشکیل بسیج 20 میلیونی بنده با حضور در بسیج شهرستان روانسر جهت خدمت به مردمانم و لبیک به فرمان رهبرم در این ارتش سبز پوش حضور یافتم و پس از طی آموزش ها متعدد راهی مناطق مرزی شدم.

 

مرادی با اشاره به اینکه تمامی شهرهای استان کرمانشاه یکدل و یکصدا پشتیبان انقلاب بودند و در واقع انقلاب در تمامی شهرستان ها به یک رنگ صورت پذیرفت، افزود: هدف و اساس، پیروزی انقلاب بود، هدف حفظ آرمانهای انقلاب بود، هدف آسایش و آرامش بود که بحمدالله پیروز شدیم.

 

نگهداشتن  در سرمای سخت یکی از شکنجه های رژیم علیه مردم روانسر بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، عزیر رضایی فعال رسانه ای در زمان انقلاب در گفتگو با خبرنگار سراب روانسر عنوان کرد: در زمان انقلاب بنده محصل بودم و حوادث را از نزدیک می دیدم و بسیاری دیگر را از بزرگان می شنیدم.

 

وی افزود: نیروهای رژیم همواره تهدیدی برای مردم بودند و برای انکه مردم نتواند علیه آنها به پا خیرند در طرحی تحت عنوان " جمع آوری اسلحه های غیر مجاز" سه سال قبل از انقلاب سلاح ها را از مردم گرفتند و بزرگترین مردها را با شکنجه های خود از پای در آورند و این موضوع مستند و مستدل است که با توجه به وجود قانون خان و رعیتی آن زمان، یکی از بزرگ زادگان و خان های روستای بدرآباد شهرستان روانسر که اتقاقأ اهل خدا و پیغمبر بود در زیر شکنجه های ساواک دچار ایست قلبی می شود و فوت می کند.

 

این روزنامه نگار و فعال فرهنگی در زمان انقلاب در وصف حال مردمان شهرستان روانسر گفت: ساواک و عوامل رژیم مردم را تا صبح زیر سرمای سخت و استخوان سوز نگاه می داشتند و به عناوین مختلف مورد اذیت و آزار قرار می دادند.

 

رضایی با بیان اینکه مردم از طریق رادیو و تلویزیون پیگیر تهران و حوادث رخ داده بودند افزود: زمان پیروزی انقلاب مردم از طریق رادیو و تلویزیون های سیاه و سفید بسیار قدیمی به یکبار نواهای و سروده هایی را می شنیدند که نشان از پیروزی داشت و آن زمان مردم متوجه شدند که انقلاب مردمی ایران اسلامی به پیروزی رسیده است.

 

خبرنگار سیار صدا و سیما زمان انقلاب در شهرستان روانسر افزود: پس از اینکه مردم متوجه شدند انقلاب به پیروزی رسیده است با حضور در خیابان ها بانگ " الله اکبر" سر دادند و با شعارهای "درود بر خمینی" و " شاه فراری شده، سگش کاری شده" جشن و پایکوبی کردند.

 

رضایی در پایان افزود: پس از پیروزی انقلاب و فرمان بنیانگذار کبیر انقلاب مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی با عضویت در این سیل عظیم در واحد تبلیغات و انتشارات مشغول به خدمت شدم.