پایگاه خبری تحلیلی بازی دراز ۱۵:۰۳ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۹

معلمی با چاشنی اغتشاشگری؟!

بازی دراز 1404:دوربین آقا معلم که در کلاس می چرخد، بیش از هر چیز، نگاه های پر از سؤال دانش آموزان معصوم و از همه جا بی خبر، جلب توجه می کند. لابد پیش خودشان دارند فکر می کنند: آقا داره درباره چی صحبت می کنه؟! اون 40هزار نفر کی هستن؟!...

گروه جامعه خبرگزاری فارس-مریم شریفی؛ وقتی با هزار امید و آرزو کنکور دادیم، رویای همگی مان این بود که چند سال بعد در لباس مهندس و دکتر و استاد دانشگاه و همین قبیل عناوین دهان پرکن وارد جامعه شویم و در حوزه های موردعلاقه مان، سری توی سرها درآوریم. در آن جمع دوستانه اما یک نفر دنیای متفاوتی داشت. دلش می خواست انسان تربیت کند. رفیق متفاوت ما، دلش می تپید برای آن ساختمان های فرسوده و نیمکت های رنگ و رو رفته ای که اغلب آدم ها از آن فراری اند. آن دختر جوان پرشور - برخلاف خیلی از هم سن و سالانش - آرزو داشت معلم شود تا به سهم خودش، زنجیره آگاهی و آزادگی را ادامه دهد. و درست از فردای فارغ التحصیلی، ماراتن عجیب او برای رسیدن به این آرزو شروع شد.

 

در روزگاری که از آزمون های جذب آموزگار رایج این روزها و درهای شدیداً باز عالَم معلمی خبری نبود، کارش شده بود مراجعه به ادارات آموزش و پرورش؛ از این منطقه به آن منطقه. با هرکسی می شد، رایزنی کرد و از عشق بی حدش به معلمی و برنامه هایی که برای بچه ها داشت، گفت. به همه گفت می خواهد در پرورش آینده سازان ایران عزیز، مشارکت کند و تمام دانش ها و خوبی هایی که از معلمانش به ارث برده را به آنها یاد بدهد. اما هرچه زد، به درِ بسته خورد. جواب آنهمه عشق و دانش و تعهد، یک جمله بود: رشته تحصیلی شما به درد معلمی نمی خوره! و حالا او چه خوانده بود؟ ریاضی... اگر فکر می کنید این بی مهری، دلش را شکست و رفت و پشت سرش را هم نگاه نکرد، رفیق عاشق ما را نشناخته اید. بعد از آن بود که پایش را در یک کفش کرد که: لازم نیست استخدامم کنید، نمی خوام باهام قرارداد ببندید، اصلا دستمزد هم نمی خوام، فقط اجازه بدید برم سر کلاس و به بچه ها درس بدم. مرغ اهالی آموزش و پرورش اما یک پا داشت...رفیق پرانگیزه ما، عشق معلمی اش را پشت درِ یک نهاد گذاشت و کارش را در آنجا در حوزه ای دیگر شروع کرد و با شایستگی هایی که از خودش نشان داد، در کمتر از یک دهه، به یکی از کارکنان موفق و نمونه آن نهاد تبدیل شد که از قضا یکی از مسئولیت هایش، آموزش نیروهای جدید بود.

 

 

اما در تمام سال هایی که آن دختر سختکوش با وجود حسرتِ جا ماندن از کلاس های درس، پله های موفقیت را یکی بعد از دیگری طی می کرد، از همان کلاس های درس، خبرهای عجیب و غریب بیرون می آمد که یک پایش، برخی از معلم های تاییدشده همان گروه های گزینش گر بودند؛ یک روز، جنجال هم خوانی آهنگ «جنتلمن» ساسی مانکن در مدارس. روز دیگر، ماجرای فیلم «شیب بام» و تحقیر دانش آموزی که با فراگیر شدن فیلمش در فضای مجازی، ترک تحصیل کرد. یک روز، بحران افت میانگین معدل دانش آموزان. روز دیگر، جنجال فیلم «گنگستر شهر آمل» و معلم بلاگرها که کلاس درس را با صفحه اینستاگرام شان اشتباه گرفته بودند و دانش آموزان برایشان شده بودند ابزار تولید محتوا و جذب فالوئر.

 

اما آنچه در روزهای گذشته در یکی از مدارس اتفاق افتاده، شاید از تمام جنجال ها و بحران های قبل، سنگین تر و خطرناک تر باشد. ماجرا به فیلمی برمی گردد که درست در ایام چهلم شهدا و جانباختگان اغتشاشات دی ماه 1404، در فضای مجازی دست به دست می شود.در این فیلم کوتاه که کلاس درسی با حضور دانش آموزان پسر را به تصویر کشیده، از زاویه نگاه معلم، یکی از بچه ها را در حال خواندن حفظیِ شعر «علی ای شیر خدا» می بینیم. گرچه در همین چند ثانیه هم به نظر می رسد تمام ماجرا ساختگی و نتیجه کارگردانی معلم کلاس است، مخاطب متوجه می شود دانش آموز روی تکلیف موردنظر، مسلط نیست. اینجا صدای آقا معلم را می شنویم که ظاهرا از گرفتن آزمون حفظ شعر از دانش آموزش منصرف شده و او را از این موقعیت پراسترس نجات می دهد اما جملاتی که در ادامه می گوید، از یک موقعیت غم انگیز و خطرناک دیگر حکایت دارد.آقا معلم خطاب به شاگردانش می گوید: «بچه ها! سه چهار سال دیگه به جای حفظ این شعرهای علی ای شیر خدا و اینها، باید اسم 40هزار تا آدم رو حفظ کنید. اجباری هم هست. سختگیرترین معلم دنیا هم در اون روزها برای حفظ اسم اون 40هزار نفر، من هستم.»

 

دوربین آقا معلم که در کلاس می چرخد، بیش از هر چیز، نگاه های پر از سؤال دانش آموزان معصوم و از همه جا بی خبر، جلب توجه می کند. لابد پیش خودشان دارند فکر می کنند: آقا داره درباره چی صحبت می کنه؟ اون 40هزار نفر کی هستن؟ و لابد معلم محترم! در توضیحاتی که در این فیلم نمی بینیم، دروغ های ایران اینترنشنال و من و تو و سایر شبکه های معاند را به ذهن پاک آنها تزریق کرده؛ همان به اصطلاح رسانه هایی که با عطش ویران کردن ایران، بعد از ناکامی اغتشاشات دی ماه و حوادث شبه کودتای روزهای 18 و 19 دی، با هدف کشته سازی برای مشروعیت بخشی به حمله نظامی آمریکا، دست به آمارسازی غیرواقعی از تعداد شهدا و جانباختگان در این حوادث زدند.

 

اینجا سؤالات متعددی مطرح می شود. اعلام آمار 40هزار نفر کشته از طرف این آقا معلم در حالی است که حتی رسانه کذاب ایران اینترنشنال هم، در آخرین آمار دروغینش، تعداد جانباختگان اغتشاشات را 36هزار و 500 نفر اعلام کرده بود! پس منبع این معلم برای آمار ادعایی اش، چه بوده؟*Killed By Pahlavi(توسط پهلوی کشته شدند)

 

 

 

 

بعد از اینکه تعداد رسمی جانباختگان اغتشاشات دی ماه، 3117 نفر اعلام شد و چند روز بعد هم، اسامی شهدا و جانباختگان اغتشاشات دی ماه به دستور رئیس جمهور منتشر و اعلام شد دولت جمهوری اسلامی ایران آمادگی دارد سرنوشت افرادی که خارج از این فهرست به عنوان جانباخته اغتشاشات معرفی شوند را بررسی و در صورت صحت، نتیجه را اعلام و این فهرست را اصلا ح کند، اعلام این آمار دروغین از طرف یک معلم چه معنایی دارد؟

 

اقدام غیرمسئولانه این معلم وقتی عجیب تر می شود که بدانیم با حرکت هوشمندانه ایران در انتشار اسامی جانباختگان اغتشاشات، دست این رسانه های دروغگو برای بسیاری از مخاطبان رو شده است. ایران اینترنشنال که در اوج اغتشاشات دی ماه ابتدا مدعی کشته شدن ۱۲ هزار نفر و در ادامه ۳۶,۵۰۰ نفر شده بود، در واکنش به انتشار فهرست دولت جمهوری اسلامی از اسامی جانباختگان اغتشاشات اخیر، در بیانیه‌ای مدعی شد تاکنون اطلاعات جان‌باختن بیش از ۶ هزار نفر را دریافت کرده که نامشان در فهرست رسمی دولت دیده نمی‌شود. *(کشته هایی که زنده شدند و در مراسم چهلمشان شرکت کردند! )

 

این شبه رسانه اما بعد از عملیات روانی از طریق بازی با اعداد 12 هزار و 36هزار و 500 و 6هزار نفر، در نهایت فقط اسامی 787 نفر را روی سایتش بارگذاری کرد؛ فهرستی که دروغ و غیرواقعی بودنش خیلی زود روشن شد.

 

آقا معلم حتما یادش هست که از میان همان 787 اسمی که اینترنشنال اطلاعات آنها را منتشر کرده بود، اسم افرادی به چشم می‌خورد که خودشان با حاضرشدن مقابل دوربین، شایعه کشته‌شدنشان در حوادث اخیر را تکذیب کرده‌ بودند و یا افرادی که به دلایل مختلف از جمله مرگ طبیعی، بیماری، تصادف، غرق‌شدگی و... از دنیا رفته‌ بودند.*(اینترنشنال،‌ شهید «بابک نوری»، شهید مدافع حرم را که در سال 1396 در سوریه به شهادت رسیده بود، به عنوان جانباخته اغتشاشات دی ماه 1404 معرفی کرد)

 

بگذریم که اینترنشنال صهیونیستی در فهرست جانباختگان ادعایی اش، از اسم و عکس شهید مدافع حرم، شهید حزب الله لبنان و حتی شهروندان اسرائیلی هم استفاده کرده بود! *(آمارهایی که ارائه کردیم، تخمینی بود، برای اینکه زمینه را برای حمله خارجی آماده کرده باشیم... )

 

از همه بدتر، قدم بعدی وطن فروشان شاغل در شبکه صهیونیستی اینترنشنال بود؛ آنجا که با اعتراف به پوشالی بودن ادعاهایشان درباره تعداد کشته شدگان اغتشاشات اخیر، با وقاحت اعلام کردند: «آمارهایی که ما ارائه کردیم، تخمینی بود. این کار را هم باید بکنیم تا دولت‌های خارجی را مجبور به حرکتی علیه ایران کنیم! ما برای اینکه افکار عمومی را تحریک و آماده کنیم، چنین آمارهای تخمینی را ارائه کردیم تا زمینه را برای حمله خارجی آماده کرده باشیم!...»*(سمت چپ: شهید حسین بابری و شاگردانش/ سمت راست: یادداشت وصیت گونه شهید بابری درباره قرض های کوچک و حق هایی که به گردن دارد و باید ادا کند)

 

 

حالا آقا معلم باید در مقابل آموزش و پرورش - که خیلی قبل تر از این، معلم بلاگری را ممنوع کرده بود -، خانواده دانش آموزانش و در پیشگاه تمام ملت ایران به ویژه خانواده شهدا به این سؤالات پاسخ دهد. اما فقط این نیست. آقا معلم باید در عالَم همکاری، پاسخگوی یک معلم شهید هم باشد؛ شهید «حسین بابری». همان معلم دلسوز مرودشتی که قبل از تربیت شاگردانش، نفس خودش را تربیت کرده بود با دقت هایش در مراعات حق مردم. *(هر آقا معلمی، «آقا معلم» نیست)

 

همان معلمی که داوطلبانه رفته بود برای دفاع از جان و مال و ناموس مردم در مقابل آتشی که آشوبگران مسلح به پا کرده بودند. و درست در همان شب سیاه 18 دی‌ماه که او خودش را سپر بلای مردم کرده بود، گلوله اغتشاشگران به پهلوی راستش اصابت کرد. باید حسین را به بیمارستان می رساندند اما تروریست های مسلح، راه بیمارستان را قرق کرده بودند. دوستانش ناچار او را به یکی از حسینیه‌های مرودشت منتقل کردند تا بعد از آرام شدن اوضاع، به بیمارستان منتقلش کنند. آتشِ آشوب اما نخوابید. حسین، دو ساعت تمام در حسینیه ای که هیچ امکانات درمانی نداشت، درد کشید اما حسرت یک آخ گفتن را به دل تروریست های اجاره ای و اربابانش گذاشت. آقا معلم مرودشتی، عاقبت در حالی در همان حسینیه شهید شد که بیش از هر چیز، صبوری و آن لبخند زیبایش در ذهن ها حک شد. حالا آقا معلم فیلم جنجالی این روزها، باید بگوید اسم همکار شهیدش را هم در آن فهرست کذایی 40هزار نفری نوشته یا نه؟ ...