گاهی یک جمله، یک توییت یا یک پست اینستاگرامی، میتواند پرده از پروژهای بزرگتر بردارد؛ پروژهای که ماهها و شاید سالها برای آن برنامهریزی شده است. ماجرای اخیر علی کریمی و اظهاراتش درباره «قرآنسوزی» از همین جنس است؛ رخدادی که نهتنها خشم گسترده افکار عمومی را برانگیخت، بلکه ناخواسته یکی از مهمترین سناریوهای عملیات روانی جریانهای معاند را با شکست جدی مواجه کرد.پس از فتنه دی ماه و بازتاب منفی تخریب مساجد، حسینیهها و هتک حرمت به قرآن و نمادهای مذهبی، جریانهای معاند با یک بحران جدی مواجه شدند و آن اینکه، جامعه ایران، فارغ از اختلافات سیاسی و حتی فارغ از تفاوتها در پوشش و سبک زندگی، در برابر تعرض به مقدسات دینی و نمادهای هویتی واکنش منفی نشان داد. این واکنش گسترده، روایت مطلوب رسانههای اپوزیسیون را با اختلال مواجه کرد.
در پاسخ به این شکست، سناریویی آشنا و البته تکراری کلید خورد. ادعا شد که تخریب مساجد و قرآنسوزی نه کار آشوبگران، بلکه پروژهای از سوی حاکمیت برای بدنامسازی مخالفان است. این روایت اگرچه در اتاقهای فکر سرویسهای اطلاعاتی بیگانه طراحی شد، اما نیازمند «پوشش انسانی» بود؛ چهرههایی که بتوانند افکار عمومی را به سمت این اتهام هدایت کنند.و اما در چنین فضایی، علی کریمی با انتشار توییتی توهینآمیز و تهدیدآلود، معادله را بهکلی بر هم زد. تهدید صریح به سوزاندن قرآن، آنهم نه بهعنوان یک کنش نمادین شخصی، بلکه بهمثابه پاسخ سیاسی، عملاً تمام تلاشهای پیشین برای انکار نقش جریانهای معاند در هتک مقدسات را بیاعتبار کرد.
این موضعگیری، ناخواسته چند واقعیت را بهصورت همزمان آشکار ساخت:1. عمق پیوند جامعه ایران با نمادهای دینی؛ واکنشها نشان داد که حساسیت نسبت به قرآن و مقدسات، محدود به یک طیف سیاسی یا مذهبی خاص نیست.2. ساختگی بودن روایت متهمسازی حاکمیت؛ وقتی یک چهره شناختهشده مخالف، چنین تهدیدی را علناً مطرح میکند، چگونه میتوان ادعای «سناریوی حکومتی» را جدی گرفت؟!3. شکاف عمیق میان اپوزیسیون رسانهای و بدنه اجتماعی در داخل ایران؛ شکافی که با هر اظهارنظر رادیکال، عمیقتر میشود.
4. این اتفاق بار دیگر ثابت کرد که شبکههای اجتماعی، علیرغم هیاهوی رسانهای، نماینده واقعی افکار عمومی ایران نیستند؛ بهویژه زمانی که پای مقدسات و هویت جمعی در میان باشد.5. اعتراف ناخواسته علی کریمی، جدیدترین سندی است که برای عموم مردم ثابت میکند، پروژه فتنه دی ماه و حمله به اماکن مذهبی، سوزاندن قرآن و تهدید علنی باورهای دینی توسط آشوبگران، پروژهای بود که هدفش تخریب بنیانهای هویتی ایران بوده است؛ از پرچم ملی تا مقدسات مذهبی.
در هفتههای اخیر بارها شاهد نمایش پرچم رژیم جعلی اسرائیل توسط اپوزیسیون و بهویژه سلطنتطلبان و استقبال از تهدید نظامی علیه ایران و ادبیات دینستیزانه بودهایم. همگی اینها نشانههای فاصلهگرفتن از جامعهای است که هنوز دین، استقلال و تمامیت ارضی را خطوط قرمز خود میداند.و اما در ادامه و به جهت بازخورد بسیار منفی توئیت علی کریمی، وی ناچار به توجیه و عقبنشینی شد. عقب نشینی معنادار علی کریمی، بیش از پیش ثابت کرد که وی صرفا عروسک خیمهشب بازی سرویسهای اطلاعاتی و جاسوسی غربی-عبری است. برای درک بهتر ماجرا، باید به نمونههای پیشین نگاه کرد. در سال ۱۴۰۲، اقدام فردی به نام «سلوان مومیکا» در سوئد، موجی از اعتراض جهانی را برانگیخت. این اقدام، با حمایت معنادار پلیس و در چارچوب آزادیهای گزینشی انجام شد؛ آزادیهایی که معمولاً برای مقدسات ادیان الهی به رسمیت شناخته نمیشود.
پس از آن، نهادهای امنیتی ایران با انتشار اطلاعاتی، از ارتباط این فرد با سرویسهای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی پرده برداشتند؛ اطلاعاتی که نشان میداد قرآنسوزی، نه یک کنش فردی، بلکه بخشی از پروژهای سازمانیافته برای تحریک جهان اسلام و ایجاد شکافهای عمیق اجتماعی است.در چنین بستری، اظهارات اخیر علی کریمی معنای تازهای پیدا میکند. تهدید به قرآنسوزی، دقیقاً در همان مسیری قرار میگیرد که پیشتر توسط چهرههایی چون مومیکا اجرا شده بود. تفاوت فقط در «پوشش رسانهای» است. اینبار، یک چهره ایرانی با سابقه ورزشی، نقش پیادهنظام رسانهای را ایفا میکند.در مجموع باید گفت، علی کریمی ناخواسته کاری کرد که بسیاری از پروژههای تبلیغاتی ماهها برای آن هزینه شده بود. او پرده را کنار زد. تهدید به قرآنسوزی، اعترافی ضمنی به ماهیت واقعی کارزاری بود که قرار بود با برچسب «مردمی» و «اعتراضی» پیش برود. علاوه بر این، این اتفاق بار دیگر یادآوری کرد که شهرت در یک حوزه، مجوز ورود به همه عرصهها و مرجعیت در آنها نیست. این اتفاق همچنین یک بار دیگر ثابت کرد که صدای بلند، الزاماً صدای مردم نیست.