آخرین مطالب
- ■▫️حضور کودکان و نوجوانان سرپلذهاب در حمایت از وطن
- ■برگزاری هفتادمین شب اجتماع مردمی در سرپلذهاب
- ■سرپلذهاب؛ ۷۰ شب حماسه و ایستادگی برای ایران
- ■فرماندار سرپلذهاب:مقابله با گرانفروشی ، کم فروشی و احتکار با جدیت در دستور کار است
- ■معاون فرماندار سرپلذهاب: ظرفیت گروه «یاوران زاگرس» در پیشگیری و اطفای حریق مراتع تعیینکننده است
- ■مردم شهیدپرور سرپلذهاب بار دیگر حماسه آفریدند
- ■شبهای روشن سرپلذهاب با حضور کودکان و نوجوانان انقلابی
- ■برگزاری شصتونهمین اجتماع عظیم مردم انقلابی در سرپلذهاب
- ■دلهایی که هنوز برای ایران میتپد
- ■کرم محمدی در اجتماع شصتونهم سرپلذهاب: ملت ایران در جنگ چهلروزه مقابل قدرتمندترین ارتشهای جهان ایستاد
پربازدیدترین ها
- ■امام جمعه و فرماندار سرپلذهاب با خانواده شهید «رضا فلاحی» دیدار کردند
- ■حریق در میقان؛ سناریوی عمدی بودن قوت گرفت
- ■وقتی دلهای سرپلذهاب برای ایران یکی شد
- ■زلزله ۵ ریشتری گیلانغرب هیچ خسارتی در سرپلذهاب نداشته است / ستاد بحران و دستگاههای امدادی در آمادهباش کامل هستند
- ■بازوند: بخشهایی از تونل پاطاق تا اربعین و پایان سال به بهرهبرداری میرسد
- ■انتقاد تند نماینده سرپلذهاب از رکود ۶ ساله پروژه سومار/ مطالبه برخورد با مقصران
- ■شصتوششمین شب قیام؛ سرپلذهاب همچنان در خط مقدم ایستادگی
- ■آغاز برخورد بیاغماض با گرانفروشان و محتکران در سرپلذهاب / پلمب، کمترین مجازات متخلفان
- ■حضور پررنگ دههنودیها در برنامههای سرپلذهاب
- ■نیروی دریایی سپاه: با پایان تهدید متجاوزان، عبور ایمن از تنگه هرمز فراهم میشود
- ■بازوند: توقف پروژه سومار قابل قبول نیست/ برنامه جبرانی برای جبران عقبماندگیها
- ■اسلام آباد: برای پایان دائمی جنگ ایران در تلاش هستیم
- ■خروش کاروانها در روز شصتوششم؛ سرپلذهاب در اوج اقتدار
- ■امام جمعه سرپلذهاب: اقتصاد مقاومتی و افزایش جمعیت، دو ضرورت مهم امروز کشور است
- ■پزشکیان: گرانفروشی و احتکار قابلتحمل نیست
- ■دریاداری که خواب از دزدان دریایی این قرن ربوده بود
- ■تونل پاطاق تا اربعین به بهرهبرداری میرسد
- ■تأکید نماینده سرپلذهاب بر تأمین اعتبار پروژههای راهبردی و رفع گرههای ترافیکی محورهای مواصلاتی
- ■برگزاری برنامه شبانه کودکان و نوجوانان در سرپلذهاب در شب ۶۶
- ■آیین برگزاری نماز جمعه سرپلذهاب به روایت تصویر
روزتلخ
بازی دراز 1404/درروزگارقدیم حکایتی بود . مردمانی بودند کم سن و سال ولی ازجوانمردی چیزی کم نداشتند . همه بی ادعا و پرمحتوا . کسانی بودند که چفیه های یشان بوی تهجد می داد و کوله بارشان چیزی نبودبه جز معنویت . یک روزکه همراه شهید هوشنگ خانمحمدی به مسجد پادگان ابوذررفتم ، دعای کمیل برپا بود ، هرکسی با گویش خودش درگوشه ای ازمسجد این پادگان با معبود خود رازونیاز می کرد. اکثر قشر جوان سیزده ساله تا بیست و پنج ساله بودند و این رازو نیاز با خلوص نیت و به دوراز هر ریایی بود.
درآن موقع هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم ، احساس سبکی می کردم و گویی ملائک آسمان بربامهای 5 طبقه نشسته و نظاره گر این رازو نیاز بودند . آسمان رنگ ونوری دیگرداشت. یک هفته از این دعا و نیایش گذشت که در تاریخ 16/12/1363 درساعت 11:45 هواپیماهای دشمن از دهلیز قلعه شاهین عبور کردند و همچون خفاشهای خون آشام که قصد طعمه کرده باشند، روانه پادگان ابوذرشدند . اولین شهدای پادگان ، خدمه های ضد هوایی بودند که دراطراف پادگان استقرارداشتند ودیگر پادگان ستون دفاعی نداشت وجولانگاه هواپیماهای دشمن شده بود . درهمان ساعت که رزمندگان مهیای اقامه نماز ظهروعصر در مسجد پادگان ابوذربودند ، با بمبهای خوشه ای و راکت به شهادت رسیدند واینان همان کسانی بودند که در مسجد ابوذر با بصیرت بالا دعای العفو العفو می خواندندوچقدر زود دعایشان مستجاب شد وهریک با دستهای قلم شده و پیکربی سر و جسم های کاملا سوخته به دیارمعبود خویش شتافتند.
من با شهید هوشنگ خانمحمدی دوستی دیرینه ای داشتم پس جویای سلامتی اش شدم که خبرمجروح شدنش را به من دادند . سراسیمه به پادگان آمدم و خودم را به بیمارستان ولیعصر پادگان رساندم همان بیمارستانی که درطول جنگ خدمات زیادی به رزمندگان محورعملیاتی غرب ارائه میداد و این بار مملو از مجروح و شهید شده بود.هزاران هزار مجروح و شهید روی تختها بودند و من برای پیداکردن شهید خانمحمدی در تلاش و تکاپو بودم و به هرجایی سرک می کشیدم . صدای یا حسین و یا مهدی از هرگوشه ای به گوش می رسید . پرستاران و پزشکان با لباسهایی کاملا خونی به بالین مجروحان می آمدند گویی که خود آنها نیز مجروح و زخمی شده اند. در آخرین لحظات زندگی شهید خانمحمدی توانستم او را درحالیکه شرش درآغوش برادرش بود ، پیدا کنم . و آخرین دیدار من با دوست دیرینه ام همان لحظه و همانجا بود .
دوباره صدای هواپیماهای دشمن به گوش رسید . ساعت 2 بعدازظهر و دوباره موج عظیم مجروحین و شهدا به سمت بیمارستان روانه بود . هیچ کسی باقی نمانده بود .همه ساختمانهای پادگان خالی شده بودند .پادگان درخاک و خون غوطه وربود .هر کسی با هر سنی به کمک برادران تعاون می رفت تا به مجروحین کمک کند یا شهدا را به عقب بیاورد . برادران تعاون با هر وسیله ای سعی می کردند هرچه زودتر مجروحین و شهدا را منتقل کنند . تویوتا ، وانت ، اتوبوسهایی که صندلیهایش را برداشته بود ، خلاصه با هر وسیله ای سعی در رساندن مجروحین به شهرهای اسلام آبادغرب و کرمانشاه را داشتند.
درآن زمان که روستای ما بمباران شد ، از اعضای خانواده خانمحمدی 17 نفر واز خانواده های صفری و شاه صنمی 5 نفر ، درمجموع 22 نفر شهید شدند .