گروه اقتصادی خبرگزاری فارس؛ محمدرضا فرزین، دستیار ویژه اقتصادی رئیسجمهور در یادداشتی که به خبرگزاری فارس ارسال کرده نوشت:اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ در ادامه تکانههای سیاسی و امنیتی سال ۱۴۰۳ با دو جنگ در ابتدا و انتهای سال مواجه شد. مهمترین آثار اقتصادی این دو جنگ تحمیلی، علاوه بر تخریب داراییهای فیزیکی و انسانی و تهدید دسترسی به منابع پولی و مالی کشور، تخریب ذهنی عاملین اقتصادی و تشدید عدم قطعیتها در اقتصاد بود.ایجاد وقفه در تصمیمات سرمایهگذاری، تأخیر در انعقاد قراردادهای میانمدت و بلندمدت، ابهام و نگرانی در خصوص مسیر متغیرهای کلان اقتصادی (بهویژه تورم و نرخ ارز) برای تجار، بازرگانان و تولیدکنندگان، نگرانی در حفظ قدرت خرید خانوادهها و به تأخیر انداختن سیاستهای اصلاحی توسط سیاستگذاران از تبعات فضای حاکم در دوران جنگ بود.جنگ دوم با وجود طولانی شدن نسبت به جنگ اول، در حال فروکش کردن است و فارغ از زمان و توافقات در حوزه نظامی و سیاسی، موضوع سیاستگذاران و فعالان اقتصادی، آمادگی برای دوران جدید است.مطابق با سنت برنامهریزی برای روبهرو شدن با پیامدهای اقتصادی و برنامهریزیهای لازم، نیاز به پیشبینی میباشد. یکی از روشهای متداول، پیشبینیهای دلفی گونه است؛ روشی که در آن بهعنوان ناظر بیرونی و با اتکا به ویژگیهای آماری دادههای سری زمانی، مسیر متغیرهای کلان اقتصادی پیشبینی و برآورد میشود.این کار در حال حاضر توسط بسیاری از مؤسسات مطالعاتی، پژوهشکدهها و نهادهای بینالمللی با استفاده از الگوهای پیشبینی در حال انجام است و نتایج پیشبینیهای اولیه در سال جاری و حتی سالهای آینده منتشر شده است.
برای مثال، صندوق بینالمللی پول بر اساس یک سنت دیرینه در هر سال دو بار نتایج پیشبینیهای خود را منتشر مینماید و در آخرین پیشبینی انجامشده که متعلق به آوریل است، نتایج پیشبینی عموم متغیرهای کلان اقتصادی کشورها از جمله ایران را برای سال ۲۰۲۶ منتشر نموده است. از طرف دیگر بسیاری از دستگاههای اقتصادی و مؤسسات پژوهشی اقتصادی کشور نیز اقدام مشابهی انجام دادهاند.ضمن ارج نهادن به تمامی این مطالعات و برآوردها که عموماً در چارچوب نظریات اقتصادی صورت میپذیرد و اینجانب نیز سالها بدان مشغول بوده و در ارزیابیها و سیاستگذاریهای اقتصادی از آن بهره جستهام، قصد دارم در این فرصت تاریخی برای کشور عزیزمان به موضوع از زاویهای دیگری نگاه کنم.رابرت شیلر (Robert J. Shiller) در کتاب اقتصاد روایی با اشاره به این پیشبینیها بیان میکند که هدف بسیاری از این پیشبینیها، پیشبینی نیست، بلکه هشدار دادن است؛ قصد آن، انجام اقدامانی برای جلوگیری از وقوع آن پیشبینی است.وی ضمن انتقاد از این الگوهای پیشبینی بیان میکند که از ۴۶۹ رکورد پیشبینیشده در ۱۹۴ کشور توسط IMF در گزارش اقتصاد جهانی (World Economic Outlook) فقط ۱۷ رکورد را یک سال پیش از وقوع پیشبینی کرده است. همچنین ۴۷ بار رکوردهایی را پیشبینی کردهاند که هرگز رخ نداده است.ایشان در ادامه به قول اقتصاددانی به نام کوپماس بیان میکند: «رویکردهای اقتصادی سنتی نمیتوانند نقش باورهای عمومی، یعنی نقش روایتها را در رخدادهای اقتصادی بزرگ ارزیابی کنند.» لذا خواستار نظریههایی بر پایه مشاهده عینی و رفتارهای انسانها شد.
در حالی که هدف نهایی یک پیشبینی، انجام مداخلاتی در زمان حال برای تغییر پیامدهای آینده به سود جامعه است و به قول بولدینگ: «اقتصاد را باید علمی اخلاقی در نظر گرفت، چرا که با افکار و ایدهآلهای انسانها در ارتباط است و اقتصاد خودش سازندهٔ دنیایی است که به بررسی آن میپردازد.»برای مثال، در آستانه جنگ دوم و تهدیدات مستمر دو قدرت بزرگ نظامی (آمریکا و اسرائیل)، غربیها تلاش کردند تا روایت ابرقدرتی آمریکا و ضعف ایران را به عنوان روایت غالب حاکم نمایند و البته توانستند ضربات سنگینی را به منابع انسانی و فیزیکی کشورمان وارد کنند اما در تمام این دوران، ملت ایران روحیهٔ سلحشوری خود را حفظ کرد و با اعتمادبهنفس در برابر آنها ایستاد. با وجود تمام عملیات روانی در کنار عملیات فیزیکی، نتوانستند باور عمومی یا روایت شکست را به ایران تحمیل کنند، روحیهٔ ملت ایران را درهم بشکنند و ترس و اضطراب را حاکم نمایند. همین روایت قدرت و پیروزی، مایهٔ اصلی این نبرد نابرابر بود.این روایت قدرت و روحیه و اعتمادبهنفس در اقتصاد نیز میتواند راهگشا و سرمایهٔ اصلی تحقق اهداف باشد. باید در پیشبینیها و ارزیابیهای خود آن را بگنجانیم و از طرف دیگر هوای اعتماد و اطمینان عمومی را داشته باشیم.لذا باید به سمت پیشبینیهای اودیسهای حرکت کنیم؛ یعنی پیشبینی همراه با تعهد در خصوص تحقق آنها. این روش در کنار پیشبینی، مسئولیتپذیری را افزایش میدهد.مهمترین وظیفه سیاستگذاران اقتصادی در حال حاضر آن است که مبتنی بر اتخاذ سیاستها و تصمیمات لازم در فضای پساجنگ، تلاش بر اصلاح و بازگشت متغیرهای کلان اقتصادی به مسیر بلندمدت خود داشته باشند.
اقتصاد ایران بارها شرایطی مشابه به شرایط کنونی را تجربه کرده است، ولی نتوانسته با اتخاذ تصمیمها و سیاستهای مناسب مجدداً به مسیر اصلی خود بازگشت نماید.از الزامات این بسته سیاستی، کنترل تورم و بازگشت به مسیر رشد در کنار توضیح تصمیمات به عامه مردم است. این الزامات، قابلیت پیشبینی و مسئولیتپذیری را افزایش میدهد و باید در خصوص اهداف، چشمانداز و طرحهای سیاستگذاری، اطلاعات بیشتری به عموم مردم بویژه فعالان اقتصادی ارائه کرد. اساس این موفقیت برنامههای اقتصادی بر پایه اعتقاد است.در حال حاضر، اسناد مهمی که محورهای اصلی برنامه اقتصادی کشور را تشکیل میدهد، اسناد برنامه هفتم توسعه و بودجه ۱۴۰۵ است که هر دو در فضای قبل از جنگ و با پیشفرضهایی تدوین شدهاند که نیازمند بازنگری است.در قالب این اصلاحات میتوان مجدداً فضای گفتوگویی جدیدی برای بحث و تبادل نظر با حضور کلیه اندیشمندان کشور در خصوص ادامه مسیر اقتصاد در شرایطی که تغییرات اساسی در مؤلفههای قدرت به وجود آمده، داشت. باید یکبار دیگر در خصوص چشمانداز اقتصاد ایران و برنامههای محوری آن بحث کنیم. این برنامهها حتی اگر به مرحله عمل هم نرسند، به دلیل ایجاد فضای امید و طرح موضوعات نوین میتوانند منجر به تقویت اعتقاد و خوشبینی به آینده شوند؛ موضوعی که سالهاست در اقتصاد ایران جای آن خالی است.