پربازدیدترین ها

سرویس: تازه های خبر کد خبر: 244853 ۱۳:۴۸ - ۱۴۰۴/۱۲/۰۳

«آقازاده دوشغله‌ای» که فقط شاه بودن را بلد است!

بازی دراز 1404:بازخوانی اسناد دربار در سال ۱۳۵۱ پرده از واقعیتی تلخ برمی‌دارد؛ روزگاری که وزرا و مدیران کل، بازیچه مدیریتی یک کودک ۱۲ ساله بودند. کسی که امروز در غربت، بدون داشتن حتی یک روز سابقه شغلی، با پول‌های غارت شده از ملت ایران، سودای بازگشت به عصر انتصابات گهواره‌ای را در سر می‌پروراند.

«آقازاده دوشغله‌ای» که فقط شاه بودن را بلد است!

گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: در قاموس سیاسی پهلوی، مفاهیمی چون «تخصص»، «تجربه» و «شایسته‌سالاری» همواره زیر سایه سنگین «ژن مرغوب» و انتساب به دربار تعریف می‌شد. مفهوم «آقازادگی» در دوران پهلوی دوم نه یک حاشیه، بلکه متنِ اصلی ساختار قدرت بود. نمونه اعلای این پدیده را می‌توان در کارنامه نوجوانی جست‌وجو کرد که پیش از رسیدن به سن بلوغ، صاحب مناصب حاکمیتی شد. بر اساس اسناد تاریخی و گزارش‌های رسمی دربار در دی‌ماه ۱۳۵۱، با پدیده‌ای مواجه می‌شویم که در هیچ ساختار دموکراتیک و عقلانی در جهان جایگاهی ندارد. «رضا پهلوی» در حالی که تنها ۸ سال داشت، ریاست عالیه تشکیلاتی را بر عهده گرفت که مجموعه‌ای از شش وزیر، پنج مدیرعامل و سه رئیس‌کل تحت نظر آن فعالیت می‌کردند. این یعنی عالی‌ترین مقامات اجرایی کشور، ابزار بازیِ مدیریتی کودکی بودند که هنوز الفبای سیاست را نمی‌دانست. این نمایش مضحکِ «مدیریت در خردسالی» به همین‌جا ختم نشد. در ۱۲ سالگی، زمانی که هم‌سالان او درگیر تحصیل و بازی‌های کودکانه بودند، وی با حکم دربار به عنوان رئیس عالی «بازی‌های جوانان» و «انجمن ملی خانه‌های فرهنگ روستایی» منصوب شد تا لقب «آقازاده دوشغله» را در تاریخ رانت‌خواری به نام خود ثبت کند.

 

 

۴۵ سال بیکاری؛ میراث‌خوار ثروت ملی

تناقض بزرگ زمانی آشکار می‌شود که سیر زندگی این «مدیرِ خردسال» را پس از سقوط سلطنت دنبال کنیم. کسی که در ۱۲ سالگی در دو منصب ملی ریاست می‌کرد، پس از انقلاب اسلامی به یک «بیکار دائمی» تبدیل شد. او در مصاحبه‌ای صراحتاً در پاسخ به شغل خود می‌گوید: «شغلی ندارم.» پرسش اساسی اینجاست: کسی که قریب به نیم‌قرن هیچ فعالیت اقتصادی مولدی نداشته، هزینه زندگی اعیانی، سفرهای دیپلماتیک نمایشی و دفتر و دستک خود را از کجا تأمین می‌کند؟ پاسخ در همان چمدان‌هایی است که در سال ۵۷ از اموال بیت‌المال پر شد؛ ثروتی که امروز به جای سفره مردم، صرفِ پروژه‌های آشوب و قدرت‌طلبی شخصی می‌شود.

 

پارادوکسِ «شاه بودن» و «شاه شدن»

مهرداد خوانساری که ۲۰ سال مشاور رضا پهلوی بوده می‌گوید: «شاهزاده رضا پهلوی فقط بلده شاه باشه! بلد نیست که شاه بشه! او حتی توانایی سازماندهی نیروهای هوادار خودش را هم ندارد!» این دقیق‌ترین توصیف تاریخی از کسی است که از کودکی عادت کرده همه چیز برایش مهیا باشد و به دنبال مسئولیت، هزینه دادن و فداکاری نیست. او صرفاً به دنبال «پادشاهی کردن» و برخوداری از مواهب قدرت است، بدون آنکه ذره‌ای از آسایش خود در لس‌آنجلس را فدای مردمی کند که ادعای دغدغه‌مندی برای آن‌ها را دارد، اما از مردم ایران انتظار دارد «سپر بلای» او شوند تا او دوباره به صندلی ریاست برگردد.

 

* توهمی برای استثمارِ دوباره

تاریخ ایران گواهی می‌دهد که دورانِ «حقِ الهی برای سلطنت» و انتصاباتِ گهواره‌ای به پایان رسیده است. کسی که در اوج جوانی و میانسالی نتوانسته یک کارنامه شغلی شفاف برای خود بسازد، نمی‌تواند مدعی نجات کشوری باشد که چهل سال است با گوشت و پوست خود در برابر تحریم و تهدید ایستاده است. او که روزی «آقازاده دوشغله» دربار بود، امروز تنها یک «پروژه‌بگیر» سیاسی است که میان توهم قدرت و واقعیتِ بیکاری دست و پا می‌زند. تاریخ ایران دیگر به عقب باز نمی‌گردد و ملت هوشیارتر از آن است که هزینه خوش‌گذرانی و قدرت‌طلبی کسی را بدهد که تفاوت «مبارزه» و «تجارت با خون» را نمی‌داند.