پولدار نبود؛ از لحاظ اقتصادی جزو طبقه متوسط یا شاید به قول همسرش متوسط رو به پایین بود؛ حسین رمضانی را می گویم؛ حقوقش کفاف زندگی را نمیداد؛ خرج زندگی آن هم با دو بچه کوچک ۲ساله و ۶ ماهه از خرید شیرخشک و پوشک گرفته تا دوا و درمان و خورد و خوراک موجب شده بود تا بعد از بازگشت از اداره، تازه با ماشین مسافرکشی کند.اگرچه خانهاش در زیر زمینی نمناک بود اما همسرش میگفت دلمان خوش بود به با هم بودن و از زندگی راضی بودیم.
تا اینکه شامگاه ۱۸ دی از راه رسید. ماموران یگان ویژه برای تأمین امنیت مردم در مقابل اغتشاشگران تا دندان مسلح وارد میدان شهید علیخانی[ اصفهان ] شدند.آشوبگران و مزدوران خودفروخته به دشمن به سمت شان یورش برده و حسین رمضانی و سه نفر از همرزمانش که حق تیر نداشتند در این معرکه گرفتار شدند.اغتشاشگران ماموران را دوره کرده و هر موتور را جدا گیر انداخته و راکب و ترکنشین را با چاقو زخمی کرده و از روی موتور به پایین کشیدند.بعد همچون حرامیان داعشی بر پیکرشان هجوم برده و با ضربات چاقو و تیزی و میله و چوب و سنگ بدن هایشان را اربا اربا کرده و به شهادت رساندند.
قصه شهادت حسین رمضانی، محمد همتی، سید علی خشوعی و ولیالله صفری ۴ نفر از مأموران یگان ویژه در اصفهان دیگر حکایت عجیب و غریبی نیست؛ بلکه روایت سنگدلی، قساوت و بی رحمی مزدوران داعشی صفتی است که چهار مامور تأمین امنیت را به جرم تأمین امنیت چاقو چاقو کردند.
در آشوب و اغتشاش دیماه ۹ نفر از مأموران یگان ویژه شهید شدند. فرمانده یگانهای ویژه فراجا سردار مسعود مصدق میگوید که شهدای یگان ویژه استثنا بودند؛ اغتشاشگران با مأموران یگان ویژه به شدیدترین نحو برخورد کردند؛ آنها را اربا اربا کرده و پیکرهایشان را سوزاندند.