سالهاست که جریانهای معارض و معاند، با واژههایی بزکشده مانند «همبستگی ملی»، «گذار دموکراتیک»، «ایرانِ آزاد» و «ایران برای همه» تلاش میکنند خود را فراتر از شکافهای قومی و جغرافیایی نشان دهند.این طیف مدعی است که مسئلهاش نه مرز است، نه تمامیت ارضی، نه حتی هویت تاریخی ایران؛ بلکه صرفاً «نوع حکمرانی» است. اما عملکرد این طیف در دهههای اخیر حاکی از آن است که این شعارهای فریبنده، صرفا نقابی برای عبور از افکار عمومی است.
در روزهای گذشته و با اعلام ائتلاف رسمی چند گروه کُرد مسلح و تجزیهطلب، یکبار دیگر دم خروس بیرون زد. تا پیش از این، هر هشدار درباره پروژه تجزیه، با برچسب «هراسافکنی» یا «امنیتیسازی» رد میشد. اما اکنون دیگر نیازی به تحلیلهای پیچیده نیست.وقتی گروههایی که سابقه فعالیت مسلحانه دارند، به سمت ائتلاف میروند، پیام ضمنی آن روشن است و آن، عبور از اقدامات پراکنده و حرکت بهسوی کنشهای هماهنگتر و پرهزینهتر با هدف تجزیه ایران است. این کنشها الزاماً از اسلحه شروع نمیشوند. عملیات روانی، القای ناتوانی دولت مرکزی، تحریک هویتهای قومی و ایجاد شکاف اجتماعی، گامهای ابتدایی این مسیرند. اما مقصد، چیزی جز تضعیف حاکمیت و باز کردن مسیر تجزیه نیست.
نکته کلیدی اینجاست که این ائتلاف، دقیقاً در زمانی رسانهای میشود که فشارهای سیاسی و تهدیدهای امنیتی خارجی علیه ایران تشدید شده است. همزمانی این دو روند، پیام روشنی دارد و آن اینکه، فعالسازی شبکههای تجزیهطلب قرار است بازوی داخلی فشار خارجی باشد. تجربههای مشابه در منطقه نشان میدهد که چنین ائتلافهایی معمولاً در خلأ شکل نمیگیرند و بدون پشتیبانی اطلاعاتی، رسانهای و لجستیکی بیرونی، دوام نمیآورند.در این میان یک نکته مهم و قابل تأمل وجود دارد. انتشار خبر ائتلاف و سپس حذف آن توسط شبکه صهیونیستی اینترنشنال، نشان داد که حتی طراحان نیز از عریان شدن پروژه نگران شدهاند. حذف خبر، نه از سر بیاهمیتی، بلکه دقیقاً به این دلیل انجام شد که موضوع بیش از حد افشاگرانه بود. نگرانی اصلی این بود که افکار عمومی بفهمد اختلاف، دیگر بر سر «اصلاح یا تغییر حکومت» نیست؛ مسئله، بودن یا نبودن ایران است.
همزمان با تحرکات سیاسی این گروهکها، برجستهسازی نقش آنها در ناآرامیهای داخلی ایران از سوی رسانههای رسمی رژیم صهیونیستی، قطعه دیگری از پازل را کامل کرد. وقتی یک شبکه رسمی اسرائیلی، آشکارا از آموزش، سازماندهی و نقشآفرینی میدانی یک گروه تجزیهطلب سخن میگوید، دیگر نمیتوان این تحرکات را «مطالبه محلی» یا «کنش خودجوش» نامید. در حقیقت اینها اجزای یک جنگ ترکیبی است؛ جنگی که در آن، عملیات روانی، آشوب خیابانی، فشار خارجی و تحرکات نیابتی، همزمان به کار گرفته میشوند.در چنین جنگی، تجزیهطلبان نقش پیادهنظام را بازی میکنند؛ نیروهایی که قرار است هزینههای داخلی را افزایش دهند و تصویر «ایران ناآرام و چندپاره» را برای مخاطب خارجی بسازند. ائتلاف اخیر، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است.
در سالهای اخیر، برخی رسانهها و اندیشکدههای غربی، بدون تعارف از سناریوی «ایران کوچکتر» سخن گفتهاند؛ ایرانی که بهزعم آنها، تهدید کمتری برای منافع غرب و رژیم صهیونیستی دارد. طرح چنین ایدههایی نشان میدهد که پروژه تجزیه، صرفاً خیال گروههای حاشیهای نیست، بلکه در لایههایی از تفکر راهبردی غرب و صهیونیسم جهانی جای دارد. در این میان، گروههای تجزیهطلب داخلی، ابزار اجرایی این خیال خام محسوب میشوند.ائتلاف اخیر، بیش از هر چیز، یک رسوایی به بار آورد. این ائتلاف یکبار دیگر نشان داد زیر پوست شعارهای پرطمطراق، پروژهای دیگر در جریان است. پروژهای که نه به آزادی میاندیشد، نه به رفاه، و نه حتی به دموکراسی؛ بلکه تنها به بازطراحی جغرافیای ایران چشم دوخته است.
دم خروس بیرون زد، چون دیگر نمیشد آن را پنهان کرد. و شاید همین افشا، مهمترین شکست این پروژه باشد؛ چرا که افکار عمومی، حالا روشنتر از گذشته میداند مسئله کجاست و خط تقابل، دقیقاً از کجا عبور میکند.نکته مهم دیگر این است که ایده تکهتکه کردن ایران، نه محصول تحولات امروز است و نه واکنشی مقطعی به شرایط داخلی؛ این سناریو یکی از پروژههای قدیمی و ریشهدار آمریکا و اسرائیل است. از دههها پیش، ایرانِ قدرتمند و یکپارچه، در محاسبات راهبردی آمریکا، یک مسئله حلنشده بوده و راهحل پیشنهادی آنها، نه مهار، بلکه شکستن جغرافیا بوده است. نقشهها، گزارشهای اندیشکدهای و حتی اظهارنظرهای علنی برخی مقامات غربی، بارها به این رؤیای خطرناک اشاره کردهاند و آن، ایرانِ چندپاره و ایرانِ کمهزینهتر است.
بر همین اساس باید در همین چارچوب به کودتای دیماه ۱۴۰۴ نگاه کرد. این پروژه، صرفاً یک تلاش سیاسی یا رسانهای برای تغییر قدرت نبود؛ بلکه یکی از اهداف اصلی آن، فعالسازی همزمان گسلهای قومی و منطقهای و باز کردن مسیر تجزیه بود. تصادفی نبود که همزمان با تشدید آشوبها، تحرکات گروهکهای مسلح در مرزها افزایش یافت و ادبیات «خودمختاری» و «مدیریت مستقل مناطق» ناگهان در رسانههای همسو برجسته شد. اینها نشانههای یک طراحی واحد بود. در این پازل، رضا پهلوی نقش پوشش سیاسی و بزکشده پروژه را بازی میکند؛ چهرهای که قرار است با ژست «ملیگرایی»، پروژهای را نمایندگی کند که در نهایت به تکهتکه شدن ایران ختم میشود. در سوی دیگر، گروهکهای تروریستی تجزیهطلب، نقش پیمانکاران میدانی را دارند؛ همان بازوهای عملیاتی که قرار است ناامنی بسازند، هزینه تحمیل کنند و رؤیای آمریکا و اسرائیل را روی زمین اجرا کنند.
گفتنی است چندی پیش بهزاد نبوی فعال سیاسی اصلاحطلب گفته بود:«من از یک فرد موثق شنیدم زمانی که رضا پهلوی به اسرائیل رفته بود، نتانیاهو به او گفته بود تو شاه بخش مرکزی ایران می شوی! فکر نکن همه ایران!؛ ایران باید تجزیه شود!»