پربازدیدترین ها

کد خبر: 245426 ۱۶:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۱

یادداشت؛

خودتحقیری، ابزار پنهان جنگ روانی

بازی دراز 1404:در شرایطی که جنگ‌های نوین بیش از آنکه در میدان‌های نظامی رقم بخورند، در عرصه ذهن و ادراک ملت‌ها جریان دارند، یکی از مهم‌ترین ابزارهای جنگ شناختی، القای حس «خودتحقیری» و تضعیف اعتماد به‌ نفس جمعی است.

خودتحقیری، ابزار پنهان جنگ روانی

در دوران بحران‌های ژئوپلیتیک، میدان نبرد تنها به جبهه‌های نظامی محدود نمی‌شود؛ بلکه «ذهن و روانِ ملت‌ها» اصلی‌ترین هدف عملیات‌های جنگ شناختی (Cognitive Warfare) قرار می‌گیرد؛ آنچه امروز میان ایران و آمریکا در جریان است، فراتر از یک تنش دیپلماتیک، یک نبرد برای تسخیر «اراده ملی» است.

از منظر روان‌شناسی بالینی، یکی از خطرناک‌ترین ابزارهای دشمن، ایجاد حس «بی‌کفایتی جمعی» و «خودتحقیری» (Self-Abasement) در میان مردم است؛ دشمن تلاش می‌کند با بزرگ‌نمایی ضعف‌های احتمالی، در ذهن ما این باور را ایجاد کند که «ما توانایی مقابله نداریم».

ما باید از پدیده «غش کردن به سمت غرب» یا همان «شیفتگی کاذب به الگوهای بیگانه» پرهیز کنیم؛ شیفتگی‌ که در واقع یک مکانیسم دفاعی ناکارآمد برای فرار از واقعیت‌های دشوار است و تنها به تضعیف «خودپنداره ملی» منجر می‌شود؛ قدرت واقعی در اطمینان به توانمندی‌های داخلی و تکیه بر سرمایه‌های علمی و انسانی نهفته است.

در سوی دیگر، باید با نگاهی واقع‌بینانه به صحنه بین‌الملل توجه داشت که بسیاری از قدرت‌های مدعی، علی‌رغم بهره‌گیری از ابزارهای گسترده تبلیغاتی، با بحران‌های عمیق ساختاری روبه‌رو هستند؛ آنچه به‌عنوان هیمنه قدرت نمایش داده می‌شود، در بسیاری موارد بیش از آنکه واقعیت میدانی باشد، محصول عملیات رسانه‌ای برای مدیریت افکار عمومی است؛ این جریان‌ها در مواجهه با ناکامی‌های خود، به جای اصلاح ساختار، به تولید گسترده ترس و ناامیدی در افکار عمومی دیگر کشورها متوسل می‌شوند.

در حوزه اقتصادی نیز نمی‌توان از فشارها و چالش‌های معیشتی چشم‌پوشی کرد؛ این واقعیت‌ها وجود دارند و بر روان جامعه اثر می‌گذارند، اما باید میان بحران‌های مقطعی و مسیرهای بلندمدت توسعه تمایز قائل شد. اقتصاد یک ساختار پویاست و با تکیه بر ظرفیت‌های داخلی، اصلاح فرآیندها و مدیریت هوشمندانه، امکان عبور از شرایط دشوار وجود دارد؛ آنچه اهمیت دارد، حفظ صبر راهبردی و نگاه به افق‌های توسعه‌ای است که در بستر ثبات و برنامه‌ریزی شکل می‌گیرد.

در کنار تهدیدات بیرونی، مسئله انسجام داخلی نیز اهمیت ویژه دارد؛ هرگونه تلاش برای ایجاد شکاف اجتماعی یا تضعیف همبستگی ملی می‌تواند بخشی از همان جنگ شناختی تلقی شود؛ در این چارچوب، برخورد قانونی و دقیق با جریان‌هایی که به تضعیف اعتماد عمومی یا هم‌راستایی ناخواسته با اهداف دشمن منجر می‌شوند، از منظر حفظ امنیت ملی قابل طرح است و باید در چارچوب نهادهای قانونی و امنیتی دنبال شود.

در سطح کلان‌تر، تحولات نظام بین‌الملل نشان می‌دهد که ساختارهای قدرت جهانی در حال تغییر و گذار از وضعیت تک‌قطبی هستند؛ این روند، ناشی از رقابت‌های ژئوپلیتیک و ناتوانی برخی قدرت‌ها در حفظ هژمونی گذشته است؛ در چنین شرایطی، نظم جدیدی در حال شکل‌گیری است که بازیگران مختلف در آن نقش‌های متفاوت و متغیری ایفا خواهند کرد.

در نهایت، ایستادگی در برابر فشارها زمانی معنا پیدا می‌کند که با افزایش آگاهی، تقویت سرمایه اجتماعی و اتکا به توان داخلی همراه باشد؛ تسلط بر ذهن، جامعه و منابع، پایه اصلی استقلال و پیشرفت در شرایط پیچیده کنونی است و آینده از آن ملت‌هایی خواهد بود که در برابر جنگ شناختی، آگاهانه و منسجم عمل می‌کنند.

نویسنده: حامد بهرامیان؛ کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی و فعال رسانه‌ای 

  •