لعیا زنگنه متولد ۱۳۴۴در شیراز فرزند مهندس یاشار زنگنه معاون اسبق نظام مهندسی استان اصفهان و مهدیه موسوی است (اصالت لر بختیاری منطقه اقلید فارس) از بازیگران سینما ، تئاتر و تلویزیون ایران است.
لعیا زنگنه که دارای مدرک کارشناسی تئاتر از دانشگاه هنر تهران میباشد ، یک دوره کلاس آموزش نقاشی را نیز گذراندهاست. کشف استعداد هنری و توسط استاد امین تارخ در سال ۱۳۷۱کشف و با هدایت هنری و مشاوره قوی محمد علی کشاورز استاد ثریا قاسمی وارد عرصه تلوزیون و سینما شد.
در نیمه دوم سال ۱۳۷۵، یک شنبه شب ها سریالی خانوادگی از شبکه دو سیما پخش می شد که در کنار سریال امام علی(ع) توانست عنوان پرمخاطب ترین مجموعه های سیما را به خود اختصاص دهد.اما با این حال گزیده کاری لعیا زنگنه در سال های اخیر باعث شده تا از شتاب افول این ستاره تلویزیونی بکاهد؛ بازیگری که چندان هم دغدغه ستاره شدن ندارد.
ویژه نامه «خردنامه» حدود سه سال پیش به مناسبت انتشار پرونده ای از سریال تلویزیونی در پناه تو در قالب مجموعه های خاطره انگیز سیما، با لعیا زنگنه که برای بازی در فیلم جرم مسعود کیمیایی به ایران آمده بود، گفت وگویی انجام داد که گزیده هایی از آن را در ادامه می خوانید.
چرا لعیا زنگنه ستاره نشد؟
ستاره یعنی چی؟ آدم چطوری ستاره می شود؟ این که پرکار باشد؟ من می توانم به جرات بگویم که هنوز روی همان موجی هستم که زیر پایم آمده البته نه با پرکاری یا این که روی جلد مجله ها باشم. من این کار را نمی کنم. من نمی خواهم مانکن باشم یا شوء بدهم. اینها انتخاب من نیست. می تواند انتخاب فرد دیگر باشد- که قابل احترام هم هست- اما من آن کار را نمی کنم. اگر می خواهند بگویند استار نماندم باشد. من نمی خواستم -به آن معنی- استار باشم.
به دست آوردن چیزی که کمتر کسی تجربه اش کرده است
احترام و عشق. این که مثلا وقتی دو هفته پیش سوار آژانس شدم آقای راننده از صدایم مرا شناخت و شروع کرد به صحبت کردن در باره هنر و بازیگری. طوری صحبت کرد که من اصلا انتظار نداشتم و خب نادانی مرا ثابت کرد. گفت ما دوست نداریم بازیگرمان را یک جور دیگر ببینیم. گفت من وقتی شب خسته می روم خانه و تلویزیون را روشن می کنم دوست دارم بازیگر مورد علاقه ام را در همان قد و اندازه ای که از او می شناسم و توقع دارم ببینم ولی وقتی این اتفاق نمی افتد قلب من می شکند. وقتی پیاده شدم گفتم قول می دهم تا آنجا که شعور و قدرتم اجازه می دهد هیچ وقت کاری را قبول نکنم که تو اذیت شوی. وقتی می بینم آدم ها اینقدر به هم نزدیکند خب به نظرم هنوز روی همان موجی.
پنهان کردن خود واقعی
من غارم را خیلی دوست دارم. دوستان صمیمی ام می گویند که تو انگار یک دیوار دورت هست انگار می ترسم که بشناسندم... چون این اتفاق افتاده که دیوار دورم را برداشته ام و اجازه داده ام که به من نزدیک شوند و بعد عکس العمل هایی دیده ام که آزرده ام کرده است. اینجا آدم ها خیلی راحت اجازه قضاوت کردن درباره تو را می دهند. وقتی من بازیگر وارد دفتر کارگردانی می شوم که زنگ زده و به من پیشنهاد کار کرده اولین حرفی که می زند این است که اه! خانم زنگنه شما همیشه با این لباس می روید بیرون؟ و من فکر می کنم این آقا وقتی به یک بازیگر خانم زنگ می زند انتظار دیدن دختری که لباس ساده پوشیده و کارهای عجیبی با صورتش نکرده ندارد... خب اذیت می شوم. این اختیار را به او می دهم که مرا انتخاب نکند اما نمی توانم بگویم دلم نمی سوزد.
نمی توانم بگویم من به عنوان یک بازیگر زن رنج نمی برم از این که نتوانم با صراحت حرفم را بزنم و خودم باشم. نتوانم بگویم که مثلا من سه تا بچه دارم -ندارم ها- ولی نمی دانم به عنوان یک بازیگر چرا باید بچه ام را پنهان کنم؟ کاش این طور نبود. کاش ما آدم ها را همین طور که هستند می پذیرفتیم. کاش قضاوت نمی کردیم و کمی حق انتخاب به آدم ها می دادیم...مثلا یادم هست آن اوایل عکس من روی جلد یکی از مجلات چاپ شد و من دوست نداشتم و زنگ زدم خیلی دانشجویی و ساده گفتم چرا عکس مرا چاپ کرده اید؟ گفت ای بابا خانم، از خداتان باشد. بقیه به ما پول می دهند که عکس شان را چاپ کنیم. خب من دوست نداشتم ولی این حق انتخاب را به شما نمی دهند و این مرا آزار می دهد.
مناسبات کاری سخت و پیچیده برای بازیگر خانم
من به عنوان یک زن بازیگر از این که این قدر مراقب باشم که اتفاقات عجیب و غریبی نیفتد اذیت می شوم. از من انرژی می گیرد. دوست ندارم این قدر انرژی هدر دهم. نهایتش چه اتفاقی می افتد؟ آن پروانه شدن یا دگردیسی یا شاه نقش برایم رخ نمی دهد. من این را با خودم حلاجی کرده ام.
می گویم مگر چند درصد از آدم ها به آن آرزوهای بزرگی که داشته اند رسیده اند؟ من هم جزو آنهایی که نرسیده اند. همه کرم ها که پروانه نمی شوند یک عده شان در پیله های شان می میرند و یک عده خفه می شوند. نه من در پیله نخواهم ماند وقتی مثلا با کیمیایی کار می کنم و در تجربه دوم ام نقشی متفاوت به من می دهد یعنی این که او دارد خود واقعی من را می بیند و این بی نهایت برای من ارزشمند است.
گارد منفی در مقابل ستاره شدن
نه منفی نیست. گارد ندارم ولی می گویم اگر لازمه اش این است که دنیای خصوصی ات را از دست بدهی -چون یکی اش این است دیگر- من این را دوست ندارم و این کار را نمی کنم. من با استار شدن مشکل ندارم ولی دوست ندارم راجع به زندگی خصوصی ام حرفی بزنم. اگر استار شدن اینجا لازمه اش این است که این کار را بکنی، من نمی توانم.
مفهوم ستاره شدن
بگذارید این طوری به تان بگویم؛ فرق بین مریل استریپ با آنجلینا جولی - که باهاش خیلی مسئله دارم- چیست؟ خیلی واضح است دیگر. نمی گوییم کی خوب است و کی بد است. متفاوت اند. کی این تفاوت را تعیین می کند؟ خودشان. بعد آیا آن می گوید این بد است این می گوید آن؟ نه اصلا قشنگی اش به همین است به یکدست نبودن. به هر حال یک فرقی هست بین رویا نونهالی با... فلان بازیگر ....نمی شود هم اسم برد (می خندد)...
آخرین مطالب
- ■پنجم محرم؛ طنین «یا حسین(ع)» در جوار حرم مطهر احمد بن اسحاق(ره) سرپلذهاب
- ■شب پنجم محرم به نام حضرت زهیر(ع)؛ نوای «لبیک یا حسین(ع)» در مسجد صاحبالزمان(عج) سرپلذهاب طنینانداز شد
- ■بازدید سرزده دادستان و تعزیرات از جایگاههای سوخت سرپلذهاب؛ برخورد قاطع با متخلفان
- ■تعریض محور زرینجوب به گلمکبود با اعتبار نزدیک به ۲۰۰ میلیارد تومان وارد فاز اجرایی شد.
- ■اجرای ۳۶۱ طرح اشتغالزایی برای مددجویان کمیته امداد سرپلذهاب با پرداخت ۷۲ میلیارد تومان تسهیلات
- ■همنوایی مادران سرپلذهاب با نالههای رباب(س)؛ اجتماع باشکوه شیرخوارگان حسینی در حرم احمد بن اسحاق(ع)
- ■طنین «روله لای لای، علی لای لای» در سرپلذهاب؛ اشک و عشق مادران حسینی در جوار حرم احمد ابن اسحاق(ره)
- ■گهوارههای حسینی به حرکت درآمدند؛ حماسه مادران سرپلذهاب در سوگ ششماهه کربلا
- ■سرپلذهاب میزبان یادواره شهدای جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان؛ تجدید میثاق با راه شهیدان مقاومت
- ■فرمانده تیپ ۷۱ ابوذر در یادواره شهدای جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان: ملت ایران هرگز در برابر زورگویان سر فرود نخواهد آورد
پربازدیدترین ها
- ■نخستین شب محرم؛ هیئت قمر بنیهاشم(ع) سرشار از شور حسینی و حماسه عاشورایی شد
- ■واژگونی مرگبار تراکتور در سرپلذهاب ؛ زن ۳۸ ساله جان باخت.
- ■پروژه آبرسانی مجتمع تپانی تا پایان تیر به بهرهبرداری میرسد
- ■یادواره شهدای محله و شهدای جنگ رمضان در سرپلذهاب برگزار شد
- ■تجلیل از خانواده شهید سرهنگ مهدی شریفی در سرپلذهاب ؛ شهدا چراغ راه عزت و امنیت کشور هستند.
- ■امام جمعه سرپلذهاب: مهمترین پیام عاشورا، همراهی امت با امام جامعه و حفظ وحدت است
- ■اشک بر حسین(ع) و حماسه حضور، بار دیگر در اجتماع «نحن المنتقمون» به هم گره خورد.
- ■برگزاری مراسم عزاداری شب اول محرم در جوار حرم مطهر احمد بن اسحاق(ره) و اجتماع مردمی «نحن المنتقمون»
- ■فرماندار سرپلذهاب: حضور مردم در جنگ رمضان، توطئه فروپاشی نظام را خنثی کرد
- ■معاون فرماندار سرپلذهاب: ارتقای خدمات به سالمندان و مناسبسازی فضاهای عمومی از اولویتهای شهرستان است
- ■حضور پرشور دههنودیها در مراسم عزاداری هیئت سپهسالار بلوار بازیدراز
- ■طنین «روله لای لای، علی لای لای» در سرپلذهاب؛ اشک و عشق مادران حسینی در جوار حرم احمد ابن اسحاق(ره)
- ■از میدان حماسه تا خیمهگاه محرم
- ■شور حماسی مردم از میدان به ایستگاه محرم رسید
- ■محرم و کربلا؛ درس ماندگار حمایت از امام حق/ مسئول تعلیم و تربیت سپاه سرپلذهاب: حضور مردم پشت ولایت، سرچشمه اقتدار جامعه اسلامی است
- ■رفع مشکل توقف آسفالت در خیابان احمد بن اسحاق(ره) سرپلذهاب / آغاز مجدد عملیات بهسازی معابر
- ■طنین نوای «یا حسین(ع)» در هیئت عزاداری سپهسالار بلوار بازیدراز
- ■رقابت ۱۲۰ فعال قرآنی غرب کرمانشاه در چهل و نهمین دوره مسابقات قرآن کریم در سرپلذهاب
- ■تجلیل از خانواده شهید والامقام سرگرد سعید رنجبر در سرپلذهاب
- ■صد و نهمین فریاد انتقام در سومین شب محرم؛ سرپلذهاب در جوار احمد بن اسحاق(ره) یکصدا با حسین(ع) عهد بست
لعیا زنگنه : دوست ندارم عکسم روی جلد مجلات چاپ بشود + پدر و مادر لعیا زنگنه
ویژه نامه «خردنامه» حدود سه سال پیش با لعیا زنگنه گفت وگویی انجام داد که گزیده هایی از آن را در ادامه می خوانید.
لعیا زنگنه متولد ۱۳۴۴در شیراز فرزند مهندس یاشار زنگنه معاون اسبق نظام مهندسی استان اصفهان و مهدیه موسوی است (اصالت لر بختیاری منطقه اقلید فارس) از بازیگران سینما ، تئاتر و تلویزیون ایران است.
لعیا زنگنه که دارای مدرک کارشناسی تئاتر از دانشگاه هنر تهران میباشد ، یک دوره کلاس آموزش نقاشی را نیز گذراندهاست. کشف استعداد هنری و توسط استاد امین تارخ در سال ۱۳۷۱کشف و با هدایت هنری و مشاوره قوی محمد علی کشاورز استاد ثریا قاسمی وارد عرصه تلوزیون و سینما شد.
در نیمه دوم سال ۱۳۷۵، یک شنبه شب ها سریالی خانوادگی از شبکه دو سیما پخش می شد که در کنار سریال امام علی(ع) توانست عنوان پرمخاطب ترین مجموعه های سیما را به خود اختصاص دهد.اما با این حال گزیده کاری لعیا زنگنه در سال های اخیر باعث شده تا از شتاب افول این ستاره تلویزیونی بکاهد؛ بازیگری که چندان هم دغدغه ستاره شدن ندارد.
ویژه نامه «خردنامه» حدود سه سال پیش به مناسبت انتشار پرونده ای از سریال تلویزیونی در پناه تو در قالب مجموعه های خاطره انگیز سیما، با لعیا زنگنه که برای بازی در فیلم جرم مسعود کیمیایی به ایران آمده بود، گفت وگویی انجام داد که گزیده هایی از آن را در ادامه می خوانید.
چرا لعیا زنگنه ستاره نشد؟
ستاره یعنی چی؟ آدم چطوری ستاره می شود؟ این که پرکار باشد؟ من می توانم به جرات بگویم که هنوز روی همان موجی هستم که زیر پایم آمده البته نه با پرکاری یا این که روی جلد مجله ها باشم. من این کار را نمی کنم. من نمی خواهم مانکن باشم یا شوء بدهم. اینها انتخاب من نیست. می تواند انتخاب فرد دیگر باشد- که قابل احترام هم هست- اما من آن کار را نمی کنم. اگر می خواهند بگویند استار نماندم باشد. من نمی خواستم -به آن معنی- استار باشم.
به دست آوردن چیزی که کمتر کسی تجربه اش کرده است
احترام و عشق. این که مثلا وقتی دو هفته پیش سوار آژانس شدم آقای راننده از صدایم مرا شناخت و شروع کرد به صحبت کردن در باره هنر و بازیگری. طوری صحبت کرد که من اصلا انتظار نداشتم و خب نادانی مرا ثابت کرد. گفت ما دوست نداریم بازیگرمان را یک جور دیگر ببینیم. گفت من وقتی شب خسته می روم خانه و تلویزیون را روشن می کنم دوست دارم بازیگر مورد علاقه ام را در همان قد و اندازه ای که از او می شناسم و توقع دارم ببینم ولی وقتی این اتفاق نمی افتد قلب من می شکند. وقتی پیاده شدم گفتم قول می دهم تا آنجا که شعور و قدرتم اجازه می دهد هیچ وقت کاری را قبول نکنم که تو اذیت شوی. وقتی می بینم آدم ها اینقدر به هم نزدیکند خب به نظرم هنوز روی همان موجی.
پنهان کردن خود واقعی
من غارم را خیلی دوست دارم. دوستان صمیمی ام می گویند که تو انگار یک دیوار دورت هست انگار می ترسم که بشناسندم... چون این اتفاق افتاده که دیوار دورم را برداشته ام و اجازه داده ام که به من نزدیک شوند و بعد عکس العمل هایی دیده ام که آزرده ام کرده است. اینجا آدم ها خیلی راحت اجازه قضاوت کردن درباره تو را می دهند. وقتی من بازیگر وارد دفتر کارگردانی می شوم که زنگ زده و به من پیشنهاد کار کرده اولین حرفی که می زند این است که اه! خانم زنگنه شما همیشه با این لباس می روید بیرون؟ و من فکر می کنم این آقا وقتی به یک بازیگر خانم زنگ می زند انتظار دیدن دختری که لباس ساده پوشیده و کارهای عجیبی با صورتش نکرده ندارد... خب اذیت می شوم. این اختیار را به او می دهم که مرا انتخاب نکند اما نمی توانم بگویم دلم نمی سوزد.
نمی توانم بگویم من به عنوان یک بازیگر زن رنج نمی برم از این که نتوانم با صراحت حرفم را بزنم و خودم باشم. نتوانم بگویم که مثلا من سه تا بچه دارم -ندارم ها- ولی نمی دانم به عنوان یک بازیگر چرا باید بچه ام را پنهان کنم؟ کاش این طور نبود. کاش ما آدم ها را همین طور که هستند می پذیرفتیم. کاش قضاوت نمی کردیم و کمی حق انتخاب به آدم ها می دادیم...مثلا یادم هست آن اوایل عکس من روی جلد یکی از مجلات چاپ شد و من دوست نداشتم و زنگ زدم خیلی دانشجویی و ساده گفتم چرا عکس مرا چاپ کرده اید؟ گفت ای بابا خانم، از خداتان باشد. بقیه به ما پول می دهند که عکس شان را چاپ کنیم. خب من دوست نداشتم ولی این حق انتخاب را به شما نمی دهند و این مرا آزار می دهد.
مناسبات کاری سخت و پیچیده برای بازیگر خانم
من به عنوان یک زن بازیگر از این که این قدر مراقب باشم که اتفاقات عجیب و غریبی نیفتد اذیت می شوم. از من انرژی می گیرد. دوست ندارم این قدر انرژی هدر دهم. نهایتش چه اتفاقی می افتد؟ آن پروانه شدن یا دگردیسی یا شاه نقش برایم رخ نمی دهد. من این را با خودم حلاجی کرده ام.
می گویم مگر چند درصد از آدم ها به آن آرزوهای بزرگی که داشته اند رسیده اند؟ من هم جزو آنهایی که نرسیده اند. همه کرم ها که پروانه نمی شوند یک عده شان در پیله های شان می میرند و یک عده خفه می شوند. نه من در پیله نخواهم ماند وقتی مثلا با کیمیایی کار می کنم و در تجربه دوم ام نقشی متفاوت به من می دهد یعنی این که او دارد خود واقعی من را می بیند و این بی نهایت برای من ارزشمند است.
گارد منفی در مقابل ستاره شدن
نه منفی نیست. گارد ندارم ولی می گویم اگر لازمه اش این است که دنیای خصوصی ات را از دست بدهی -چون یکی اش این است دیگر- من این را دوست ندارم و این کار را نمی کنم. من با استار شدن مشکل ندارم ولی دوست ندارم راجع به زندگی خصوصی ام حرفی بزنم. اگر استار شدن اینجا لازمه اش این است که این کار را بکنی، من نمی توانم.
مفهوم ستاره شدن
بگذارید این طوری به تان بگویم؛ فرق بین مریل استریپ با آنجلینا جولی - که باهاش خیلی مسئله دارم- چیست؟ خیلی واضح است دیگر. نمی گوییم کی خوب است و کی بد است. متفاوت اند. کی این تفاوت را تعیین می کند؟ خودشان. بعد آیا آن می گوید این بد است این می گوید آن؟ نه اصلا قشنگی اش به همین است به یکدست نبودن. به هر حال یک فرقی هست بین رویا نونهالی با... فلان بازیگر ....نمی شود هم اسم برد (می خندد)...
لعیا زنگنه متولد ۱۳۴۴در شیراز فرزند مهندس یاشار زنگنه معاون اسبق نظام مهندسی استان اصفهان و مهدیه موسوی است (اصالت لر بختیاری منطقه اقلید فارس) از بازیگران سینما ، تئاتر و تلویزیون ایران است.
لعیا زنگنه که دارای مدرک کارشناسی تئاتر از دانشگاه هنر تهران میباشد ، یک دوره کلاس آموزش نقاشی را نیز گذراندهاست. کشف استعداد هنری و توسط استاد امین تارخ در سال ۱۳۷۱کشف و با هدایت هنری و مشاوره قوی محمد علی کشاورز استاد ثریا قاسمی وارد عرصه تلوزیون و سینما شد.
در نیمه دوم سال ۱۳۷۵، یک شنبه شب ها سریالی خانوادگی از شبکه دو سیما پخش می شد که در کنار سریال امام علی(ع) توانست عنوان پرمخاطب ترین مجموعه های سیما را به خود اختصاص دهد.اما با این حال گزیده کاری لعیا زنگنه در سال های اخیر باعث شده تا از شتاب افول این ستاره تلویزیونی بکاهد؛ بازیگری که چندان هم دغدغه ستاره شدن ندارد.
ویژه نامه «خردنامه» حدود سه سال پیش به مناسبت انتشار پرونده ای از سریال تلویزیونی در پناه تو در قالب مجموعه های خاطره انگیز سیما، با لعیا زنگنه که برای بازی در فیلم جرم مسعود کیمیایی به ایران آمده بود، گفت وگویی انجام داد که گزیده هایی از آن را در ادامه می خوانید.
چرا لعیا زنگنه ستاره نشد؟
ستاره یعنی چی؟ آدم چطوری ستاره می شود؟ این که پرکار باشد؟ من می توانم به جرات بگویم که هنوز روی همان موجی هستم که زیر پایم آمده البته نه با پرکاری یا این که روی جلد مجله ها باشم. من این کار را نمی کنم. من نمی خواهم مانکن باشم یا شوء بدهم. اینها انتخاب من نیست. می تواند انتخاب فرد دیگر باشد- که قابل احترام هم هست- اما من آن کار را نمی کنم. اگر می خواهند بگویند استار نماندم باشد. من نمی خواستم -به آن معنی- استار باشم.
به دست آوردن چیزی که کمتر کسی تجربه اش کرده است
احترام و عشق. این که مثلا وقتی دو هفته پیش سوار آژانس شدم آقای راننده از صدایم مرا شناخت و شروع کرد به صحبت کردن در باره هنر و بازیگری. طوری صحبت کرد که من اصلا انتظار نداشتم و خب نادانی مرا ثابت کرد. گفت ما دوست نداریم بازیگرمان را یک جور دیگر ببینیم. گفت من وقتی شب خسته می روم خانه و تلویزیون را روشن می کنم دوست دارم بازیگر مورد علاقه ام را در همان قد و اندازه ای که از او می شناسم و توقع دارم ببینم ولی وقتی این اتفاق نمی افتد قلب من می شکند. وقتی پیاده شدم گفتم قول می دهم تا آنجا که شعور و قدرتم اجازه می دهد هیچ وقت کاری را قبول نکنم که تو اذیت شوی. وقتی می بینم آدم ها اینقدر به هم نزدیکند خب به نظرم هنوز روی همان موجی.
پنهان کردن خود واقعی
من غارم را خیلی دوست دارم. دوستان صمیمی ام می گویند که تو انگار یک دیوار دورت هست انگار می ترسم که بشناسندم... چون این اتفاق افتاده که دیوار دورم را برداشته ام و اجازه داده ام که به من نزدیک شوند و بعد عکس العمل هایی دیده ام که آزرده ام کرده است. اینجا آدم ها خیلی راحت اجازه قضاوت کردن درباره تو را می دهند. وقتی من بازیگر وارد دفتر کارگردانی می شوم که زنگ زده و به من پیشنهاد کار کرده اولین حرفی که می زند این است که اه! خانم زنگنه شما همیشه با این لباس می روید بیرون؟ و من فکر می کنم این آقا وقتی به یک بازیگر خانم زنگ می زند انتظار دیدن دختری که لباس ساده پوشیده و کارهای عجیبی با صورتش نکرده ندارد... خب اذیت می شوم. این اختیار را به او می دهم که مرا انتخاب نکند اما نمی توانم بگویم دلم نمی سوزد.
نمی توانم بگویم من به عنوان یک بازیگر زن رنج نمی برم از این که نتوانم با صراحت حرفم را بزنم و خودم باشم. نتوانم بگویم که مثلا من سه تا بچه دارم -ندارم ها- ولی نمی دانم به عنوان یک بازیگر چرا باید بچه ام را پنهان کنم؟ کاش این طور نبود. کاش ما آدم ها را همین طور که هستند می پذیرفتیم. کاش قضاوت نمی کردیم و کمی حق انتخاب به آدم ها می دادیم...مثلا یادم هست آن اوایل عکس من روی جلد یکی از مجلات چاپ شد و من دوست نداشتم و زنگ زدم خیلی دانشجویی و ساده گفتم چرا عکس مرا چاپ کرده اید؟ گفت ای بابا خانم، از خداتان باشد. بقیه به ما پول می دهند که عکس شان را چاپ کنیم. خب من دوست نداشتم ولی این حق انتخاب را به شما نمی دهند و این مرا آزار می دهد.
مناسبات کاری سخت و پیچیده برای بازیگر خانم
من به عنوان یک زن بازیگر از این که این قدر مراقب باشم که اتفاقات عجیب و غریبی نیفتد اذیت می شوم. از من انرژی می گیرد. دوست ندارم این قدر انرژی هدر دهم. نهایتش چه اتفاقی می افتد؟ آن پروانه شدن یا دگردیسی یا شاه نقش برایم رخ نمی دهد. من این را با خودم حلاجی کرده ام.
می گویم مگر چند درصد از آدم ها به آن آرزوهای بزرگی که داشته اند رسیده اند؟ من هم جزو آنهایی که نرسیده اند. همه کرم ها که پروانه نمی شوند یک عده شان در پیله های شان می میرند و یک عده خفه می شوند. نه من در پیله نخواهم ماند وقتی مثلا با کیمیایی کار می کنم و در تجربه دوم ام نقشی متفاوت به من می دهد یعنی این که او دارد خود واقعی من را می بیند و این بی نهایت برای من ارزشمند است.
گارد منفی در مقابل ستاره شدن
نه منفی نیست. گارد ندارم ولی می گویم اگر لازمه اش این است که دنیای خصوصی ات را از دست بدهی -چون یکی اش این است دیگر- من این را دوست ندارم و این کار را نمی کنم. من با استار شدن مشکل ندارم ولی دوست ندارم راجع به زندگی خصوصی ام حرفی بزنم. اگر استار شدن اینجا لازمه اش این است که این کار را بکنی، من نمی توانم.
مفهوم ستاره شدن
بگذارید این طوری به تان بگویم؛ فرق بین مریل استریپ با آنجلینا جولی - که باهاش خیلی مسئله دارم- چیست؟ خیلی واضح است دیگر. نمی گوییم کی خوب است و کی بد است. متفاوت اند. کی این تفاوت را تعیین می کند؟ خودشان. بعد آیا آن می گوید این بد است این می گوید آن؟ نه اصلا قشنگی اش به همین است به یکدست نبودن. به هر حال یک فرقی هست بین رویا نونهالی با... فلان بازیگر ....نمی شود هم اسم برد (می خندد)...