فارس- مشهد،؛ پشتِ هر درخواستی، داستانی نهفته است. داستانی از جنسِ ارادت، دلدادگی و شاید، خودشناسی. نامه شهید علی لاریجانی به آیتالله طبسی، تولیت وقت آستان مقدس امام هشتم بیش از آنکه سندی رسمی باشد، پردهبرداری از روحِ خادمی این «بنده خدا» است؛ نامهای که در آن، آرزوی خادمی حرم، نه یک تقاضا، که تجلیِ عشقی دیرینه و تواضعی عمیق است.
سال ها هوای وصال در بنده خدا، شهید لاریجانی
در روزهایی که دلها گاهی از هیاهو دور میمانند و آدمی فراموش میکند اصلِ همه چیز «شوقِ خدمت» است، این نامه مثل چراغی آرام، راهِ ارادت را نشان میدهد؛ نامهای که از جنس ادعا نیست، از جنس نازکدلیِ عاشقی است که میخواهد خودش را در محضر امام رضا(ع) کوچکتر کند و نزدیکتر.نامه ای که در آن شهید علی لاریجانی خطاب به آیتالله طبسی،نماینده وقت ولیفقیه و تولیت اسبق آستان قدس رضوی با سلام و احترام آغازش میکند؛ اما از همان نخست، میشود حس کرد که پشت این سلام، یک دلدادگی دیرینه نشسته است.دلدادگیای که سالها در دلش بوده و بارها خودش را به چالش کشیده است. او مینویسد که از دیرباز «هوای وصال» بارگاه ملکوتی امام هشتم(ع) در سرش بوده؛ همانجا که انسان، وقتی به خود نگاه میکند، به جای خودنمایی، سراغ خودسرزنشی میرود.
او اعتراف میکند که هر بار به خود میگفت: «ای نفس تو زیادهطلبی…»؛ گویی میخواست قبل از اینکه از حرم تقاضا کند، دلِ خودش را حسابرسی کند و بفهمد آیا لایق است یا نه.اما وقتی مژده میرسد، همان خبر شیرین که گفتهاند گاهی با کرم آستان میآید،او میگوید هرچند در ظاهرِ ظرفیتش تغییری نکرده، با این حال همه آن را به بزرگواری صاحب آستان حواله میدهد.این بخش از نامه، فقط توضیح نیست؛ اعترافِ تواضع است. یعنی میگوید اگر قرار است گشایشی رخ دهد، از ناحیه کرمِ آن بزرگوار است، نه از سرِ خودبزرگبینی.همین نگاه، نامه را از یک درخواست اداری فراتر میبرد و تبدیلش میکند به قصه دل؛ قصه کسی که میخواهد عشقش رنگِ خدمت بگیرد، نه رنگِ ادعا.
خود را لایق نمی دانم...
در میانه نامه، یک جمله همه چیز را روشن میکند: «تقاضای افتخار خدامی». خدامی در فرهنگ رضوی یعنی انسان بیاید در کنار زائران، در کنار دلهای گریان و امیدهای جاری؛ یعنی نفسِ خدمت بگیرد، نه نفسِ قدرت.او خود را در مدارِ این معنا قرار میدهد و سپس با نهایت ادب، میگوید «خود را لایق نمیدانم». همین «نمیدانم» نشان میدهد نامه از دلِ کسی بیرون آمده که میخواهد بارِ معنویت را سبک و سنگین درست بفهمد.
آنگاه که نامه به پایان نزدیک میشود، همان امضای کوتاه «بنده خدا» مثل یک سجده خاموش معنا میدهد. او با واژهای ساده، خودش را در حصارِ بندگی میگذارد؛ گویی میگوید: من هرچه هستم از جانب آستان اوست و اگر میخواهم خادم باشم، برای این است که نسبتِ خودم را به آستان بیشتر کنم؛ نه اینکه چیزی را از آستان طلبِ منِ خودم کنم.
در جست وجوی فرصتی برای خدمت
نامهای که امروز خبرساز شده، بهراستی فقط خبر یک درخواست نیست؛ بیشتر از آن، تصویرِ تواضعِ عاشقانه است. تواضعی که کنار نامِ آستان قدس، رنگ میگیرد و جان میدهد.در پسِ کلمات، عطرِ حرم به مشام میرسد؛ همان عطرِ امید، همان حسِّ نزدیک شدن به نور؛ و شاید دقیقاً به همین دلیل است که این نامه، دل بسیاری را همزمان با خواندنش لرزانده. چون میگوید بعضی آدمها بهجای اینکه از دنیا چیزی بخواهند، از آستانِ اهلِ معنا یک فرصت میخواهند. فرصتی برای خدمت، فرصتی برای اینکه عشق، لباسِ عمل بپوشد...
متن نامه ای اداری که یک عاشقانه ادبی است
در ادامه می خواهیم متن نامه ای را بخوانیم که یک عاشقانه معنوی است. در این نامه که اتفاقا در روز 23 ذیقعده،روز مخصوص امام مهربانی ها نوشته شده آمده است:محضر مبارک حضرت آیت الله طبسینماینده محترم ولی فقیه و تولیت آستان قدس رضویبا سلام و احترامهمانگونه که حضورا مصدع شدم این حقیر تقاضای افتخار خدامی آستان مقدس امام هشتم را دارم. از دیرباز در سرم هوای وصال بارگاه ملکوتی آن امام همام بود، اما هربار بر خود مهیب میزدم که «ای نفس تو زیاده طلبی..» تو در حد خدمت به نوکران آن حضرت هم نیستی. اما وقتی جناب آقای کریمی سال گذشته این مژده را دادند هر چند در قدر منزلت نفس خویش تغییری ندیدم، لکن این امر را به کرم آن بزرگوار حمل نمودم. بهر تقدیر خود را لایق نمی دانم ولی حسب الامر جنابعالی تقاضا می نمایم.با احترام و عرض ارادتبنده خداعلی لاریجانی23 ذیقعده