ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد با غمت گاهی نباید ساخت باید گریه کرد امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را از تو گفتم با دلم کوتاه آمد گریه کرد ای که از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد مادرم نذر تو را هر وقت «هم زد» گریه کرد با تمام این اسیران فرق داری قصه چیست؟ هر کسی آمد به احوالت بخندد گریه کرد از سر ایمان به داغت گاه می گویم به خویش شاید آن شب «زجر» هم وقتی تو را زد گریه کرد وقت غسلت هم به زخم تو نمک پاشیده شد آن زن غساله هم اشکش در آمد گریه کرد شاعر: کاظم بهمنی ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- زندگی بی تو در این قافله سخت است پدر گذر عمر از این مرحله سخت است پدر دخترت تشنه اشک است ولی باور کن گریه کردن وسط هلهله سخت است پدر روضه خار مغیلان و کف پای یتیم با دل نازک این آبله سخت است پدر کاش میشد کمی از نیزه بیایی بغلم بخدا بوسه از این فاصله سخت است پدر تا که چشمم به لبت خورد ترک خورد لبم با لب پاره برایم گله سخت است پدر عمه دیگر چه کند من که خودم میدانم زندگی با من کم حوصله سخت است پدر شاعر: ؟؟؟؟؟؟؟؟
آخرین مطالب
- ■قلب سرپلذهاب همچنان برای وطن و ولایت میتپد
- ■سرپلذهاب؛ شهری که با عشق به ایران به خیابان آمد
- ■تجلیل از معلمان جهادی دبستان ۱۷ شهریور سرپلذهاب به مناسبت هفته معلم
- ■رهاسازی موفق یک مادهآهو پس از درمان در پناهگاه حیاتوحش قراویز
- ■دیدار امدادگران هلالاحمر سرپلذهاب با امام جمعه شهرستان به مناسبت هفته هلالاحمر
- ■امام جمعه سرپلذهاب: هلالاحمر نماد ایثار، خدمت و امید در حوادث است
- ■برداشت باقلا در سرپلذهاب آغاز شد؛ تولید ۶۰۰ تن محصول نوبرانه در ۶۰ هکتار
- ■سرپلذهاب؛ شهری که با عشق به ایران به خیابان آمد
- ■خروش نوجوانان ولایی سرپلذهاب در شب هفتاد و یکم
- ■کاروان اقتدار در سرپلذهاب؛ فریاد وحدت و وفاداری به ایران
پربازدیدترین ها
- ■وقتی دلهای سرپلذهاب برای ایران یکی شد
- ■امام جمعه سرپلذهاب: اقتصاد مقاومتی و افزایش جمعیت، دو ضرورت مهم امروز کشور است
- ■آیین برگزاری نماز جمعه سرپلذهاب به روایت تصویر
- ■صعود از مرحله گروهی هدف تیم ملی است
- ■شکاف آماری ترامپ درباره ایران؛ چه کسی دروغ میگوید؟
- ■مردم شهیدپرور سرپلذهاب بار دیگر حماسه آفریدند
- ■وقتی کودکان سرپلذهاب عهدشان را با شهدا تازه کردند
- ■برگزاری شصتونهمین اجتماع عظیم مردم انقلابی در سرپلذهاب
- ■برگزاری هفتادمین شب اجتماع مردمی در سرپلذهاب
- ■روایت عشق و همدلی مردم سرپلذهاب در موج ۶۸ وعده شبانه
- ■اژهای: انتشاردهندگان دروغ پیادهنظام دشمن هستند
- ■صاحب این اکانت به فیض شهادت نائل آمد
- ■قاچاقچیان کنگر در کرمانشاه ناکام ماندند
- ■درآمدزایی پایدار برای مددجویان با نصب نیروگاه خورشیدی
- ■پیام اولیانوف به آمریکا: ارعاب ایرانیها جواب نمیدهد
- ■خسروپناه: مصوبه تاثیر قطعی معدل در کنکور تغییر نکرده است
- ■دلهایی که هنوز برای ایران میتپد
- ■جنگ چندلایه و ضرورت همبستگی
- ■امتحانات دانشگاه آزاد فعلا مجازی است
- ■▫️حضور کودکان و نوجوانان سرپلذهاب در حمایت از وطن
رقیه جانم...
ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد با غمت گاهی نباید ساخت باید گریه کرد امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را از تو گفتم با دلم کوتاه آمد گریه کرد ای که از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد مادرم نذر تو را هر وقت «هم زد» گریه کرد با تمام این اسیران فرق داری قصه چیست؟ هر کسی آمد به احوالت بخندد گریه کرد از سر ایمان به داغت گاه می گویم به خویش شاید آن شب «زجر» هم وقتی تو را زد گریه کرد وقت غسلت هم به زخم تو نمک پاشیده شد آن زن غساله هم اشکش در آمد گریه کرد شاعر: کاظم بهمنی ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- زندگی بی تو در این قافله سخت است پدر گذر عمر از این مرحله سخت است پدر دخترت تشنه اشک است ولی باور کن گریه کردن وسط هلهله سخت است پدر روضه خار مغیلان و کف پای یتیم با دل نازک این آبله سخت است پدر کاش میشد کمی از نیزه بیایی بغلم بخدا بوسه از این فاصله سخت است پدر تا که چشمم به لبت خورد ترک خورد لبم با لب پاره برایم گله سخت است پدر عمه دیگر چه کند من که خودم میدانم زندگی با من کم حوصله سخت است پدر شاعر: ؟؟؟؟؟؟؟؟