تاریخ ادبیات ایران همواره شاهد ظهور ستارگانی است که نقش واسط میان سبکهای گوناگون را ایفا کردهاند. در این میان، قرن هشتم هجری دوران گذار و شکوفایی فرمهای پیچیده ادبی بود؛ دورانی که در آن غزل از سادگی ابتدایی فاصله گرفت و به سمت تکامل هنری حرکت کرد.
خواجوی کرمانی، بهحق از غزلسرایان خوشقریحه و زیرک ادب پارسی است که شاید آنچنانی که درخور جایگاه او بوده، شناخته نشده است. او را باید حلقه اتصال و معمار بزرگ غزل دانست؛ چرا که با درایتی کمنظیر، توانست میراث خود را در قالبی نو عرضه کند.
خواجو با تلفیق ژرفای عرفانی مولانا، شوریدگی عاطفی عراقی و شیوایی و استواری کلام سعدی، نقشهای نو برای غزل طراحی کرد. یکی از مهمترین خصوصیتهای شعری او، ایجاد توازن میان لفظ و معنا و به کارگیری ظرافتهای زبانی و صنایع ادبی در کانون غزل بود.
او با این رویکرد، راه را برای ظهور سبکِ جامعِ حافظ هموار کرد و غزل را از یک بیانِ صرفِ احساسی، به یک اثر هنری چندلایه و مهندسیشده ارتقا داد.
بهاءالدین خرمشاهی در «حافظنامه» تصریح میکند که خواجو یکی از سه شاعرِ دارای بیشترین تأثیر بر حافظ بوده است و «طرز سخنپردازی و ایهامورزی و ظرافت لفظ و مضمون خواجو با حافظ، شباهت فوقالعادهای دارد». این تشابه چنان بارز بود که یکی از معاصرانشان سرود:
«استاد غزل سعدی است نزد همهکس اما/ دارد سخن حافظ طرز غزل خواجو»
تأثیر خواجو بر حافظ
این تأثیر در سه سطح اصلی رخ داد:
۱. در صورت: پیرایش و ارتقای لفظ و ترکیب
حافظ بسیاری از ترکیبات و مضامین خواجو را میستاند، اما با هنری نابغهوار آنها را متحول میسازد. نمونهی گویا، تضمین او از این بیت خواجو است:
خواجو: خرَّم آن روز که از خطّة کرمان بروم / دلوجان داده زدست از پی جانان بروم
حافظ: خرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم / راحتِ جان طلبم و از پیِ جانان بروم
حافظ در این بازآفرینی، «خطّة کرمان» (مکانی خاص) را به «منزل ویران» (نماد جهانی زندگی فانی) بدل میکند و حالت انفعالی «دلوجان داده» را به جستجوی فعالانة «راحتِ جان طلبم» ارتقا میبخشد.
۲. در معنا: تکامل گفتمان رندانه
حافظ مهمترین میراث خواجو، یعنی گفتمان رندانه را به کمال رساند. او این فضا را از توصیف شخصی فراتر برد و به زبانی جهانی برای بیان عرفان و نقد اجتماعی تبدیل کرد. اوج این گفتوگو را در نمونهی مشهور زیر میبینیم:
خواجو: خرقه رهن خانة خمّار دارد پیر ما / ای همه رندان مرید پیر ساغرگیر ما
حافظ: ما مریدان روی سوی قبله چون آریم؟ چون / روی سوی خانة خمار دارد پیر ما
حافظ با حفظ اصل مضمون، آن را در قالب پرسشی انکاری، موجز و خوشآهنگ ارائه میدهد که نشان از استحالة کامل الگوی اولیه دارد.
۳. نمونهای از نقد رندانه
حافظ گاه با شخصیتپردازیِ هنرمندانه، مضمونی از خواجو را به نقدی عاطفی و اجتماعی بدل میکند:
خواجو (با نگاهی واقعبینانه): «به زر توان چو کمر خویش را برو بستن / که جز به زر نتوان کرد دست در کمرش»
حافظ (با نگاهی رندانه و معترض): «منِ گدا هوس سروقامتی دارم / که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود»
حافظ با خلق شخصیت «گدا» و تبدیل «زر» از یک واقعیت اجتماعی به مانعی برای عشق بیریا، عمق نگاه انتقادی خود را مینمایاند.
خواجوی کرمانی، در مقام استادی پیشگام، با گسترش قلمرو غزل و بنیاننهادن گفتمان رندانه، بستر زبانی و فکریِ ضروری برای شکوفایی حافظ را فراهم کرد. حافظ اما این میراث را مادهی خامی دید که باید پالایش، تکمیل و گاه نقد میشد. او با انتخابی هوشمندانه و پیرایشی نابغهوار، آن را به کالبدی تازه و بینظیر بدل کرد؛ بنابراین، بزرگداشت خواجو نهتنها پاسداشت یک چهرة درخشان که بازشناسی حلقهای اساسی در زنجیرة بلوغ غزل فارسی است؛ حلقهای که اتصال آن به حافظ، موجب شکوفایی نهایی این قالب شد.