پربازدیدترین ها

سرویس: تازه های خبر کد خبر: 244236 ۱۰:۱۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۷

بانوی نخبه‌ای که وسط میدان مرز اعتراض و آشوب را کشید

بازی دراز 1404:وسط میدان یا قاب تلویزیون، وقتی دیگران عقب می‌کشند، او می‌ایستد. سحر امامی پشت میکروفن، صفورا نعمت‌زاده میان جمعیت، هر ۲ یک پیام دارند: در روزگاری که دشمن تصویر زن ایرانی را یا «قربانی مطلق» می‌خواهد یا «شورشی مطلق»، این روایات زنِ آگاه، زنِ آرام، زنِ ایستاده. زنی که نه ابزار است، نه نماد نمایشی؛ بلکه کنشگر واقعی در لحظه‌ای واقعی را بیان می‌کند.

بانوی نخبه‌ای که وسط میدان مرز اعتراض و آشوب را کشید

خبرگزاری فارس، چهارمحال و بختیاری| صدا ناگهان بلند شد. برای چند ثانیه، همه‌چیز ایستاد. شعارها قطع شد، نگاه‌ها برگشت. وسط میدان، یک زن ایستاده بود؛ تنها، بی‌هیاهو، اما محکم. چادرش در باد می‌لرزید، صدایش هم اما نمی‌شکست!«الله‌اکبر، خامنه‌ای رهبر.» نه جمعیت با او بود، نه فضا امن بود، نه صحنه مهربان. فحاشی آمد، تمسخر آمد، تهدید آمد. چیزی به شانه‌اش خورد. بعد یکی دیگر. اما زن عقب نرفت. ایستاد، همان‌جا که ایستاده بود، همان‌طور که بود؛ بی‌سپاه، بی‌محافظ، بی‌تریبون.او نه چهره سیاسی بود، نه فعال رسانه‌ای، نه سخنران حرفه‌ای. او یکی از همان زنانی بود که معمولاً دیده نمی‌شوند اما وقتی میدان خالی می‌شود، وقتی فضا سنگین می‌شود، وقتی ترس می‌خواهد جا خوش کند، این زنان هستند که می‌ایستند، نه برای دیده شدن، بلکه برای اینکه چیزی فرو نریزد، صفورا نعمت‌زاده، نخبه فیزیک هسته‌ای دانشگاه شهید بهشتی. دختری که زندگی‌اش میان کلاس و کتاب و آزمایشگاه می‌گذرد، اما وقتی میدان به صدای ایستادگی نیاز دارد جلو می‌ایستد وسط جمعیت! و عقب نمیرود. این نسل، نسل زنانی است که علم و باور را در تقابل نمی‌بینند؛ هم درس می‌خوانند، هم می‌ایستند، هم تحلیل می‌کنند، هم خطر می‌کنند.همان‌طور که قرآن می‌گوید: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» یعنی ایمان و توکل، پشتوانهٔ ایستادگی در برابر فشارها و خطرهاست. همان چیزی که صفورا را واداشت وسط میدان بایستد.

 

ایستادن وقتی ایستادن سخت است

این گزارش، درباره اعتراض یا اغتشاش نیست. درباره سیاست یا جناح نیست. درباره زنانی است که وقتی صحنه به هم می‌ریزد، وقتی فضا مه‌آلود می‌شود، وقتی ترس می‌خواهد جای عقل را بگیرد، وسط میدان می‌ایستند تا چیزی فرو نپاشد. بی‌ادعا. بی‌هیاهو. بی‌توقع. و شاید همین، مهم‌ترین شکل شجاعت باشد.اما این ایستادگی فقط در میدان نیست. گاهی در قاب تلویزیون است. گاهی در اتاق خبر. گاهی پشت یک میز ساده، با یک میکروفن. در روزی که ساختمان شیشه‌ای صداوسیما هدف حمله قرار گرفت، تصویری که در ذهن‌ها ماند نه انفجار بود، نه دود، بلکه چهره زنی بود که دوباره به آنتن برگشت.سحر امامی، مجری شبکه خبر، به‌جای عقب‌نشینی، به قاب برگشت و خبر گفت؛ آرام، مسلط، بدون هیجان نمایشی. نه فقط برای اطلاع‌رسانی، بلکه برای این پیام ساده و سنگین: رسانه اگر در بحران خاموش شود، جامعه تنها می‌ماند. این بازگشت، فقط یک رفتار حرفه‌ای نبود؛ نماد یک ایستادگی بود. واکنش‌ها به آن گسترده شد، از مردم عادی تا شاعران، از کاربران شبکه‌های اجتماعی تا مسوولان فرهنگی. بعدها حتی جایزه‌ای رسانه‌ای به نام او شکل گرفت نه به‌خاطر اجرا، بلکه به‌خاطر ایستادن وقتی ایستادن سخت است.

 

زنی که نه ابزار است، نه نماد نمایشی

زن میدان، زن خبر، زن کلاس، زن آزمایشگاه، این‌ها شخصیت‌های جداگانه نیستند؛ یک روایت‌اند با چهره‌های مختلف. روایت زنی که بلد است زندگی را جلو ببرد، اما اگر لحظه‌ای برسد که چیزی بیش از زندگی شخصی در خطر باشد، بلد است بایستد. نه با خشونت. نه با فریاد خشم. بلکه با حضور.در روزگاری که دشمن تصویر زن ایرانی را یا قربانی مطلق می‌خواهند یا شورشی مطلق، این روایت چیز دیگری است: زنِ آگاه، زنِ آرام، زنِ ایستاده. زنی که نه ابزار است، نه نماد نمایشی؛ بلکه کنشگر واقعی است در لحظه‌ای واقعی.

در میدان فهمید وسط یک سناریوی دیگر ایستاده است

صفورا فقط چند دقیقه بعد از حضور در میدان فهمید وسط یک سناریوی دیگر ایستاده است. میان صورت‌های پوشیده، شعارهای بی‌ربط و فحاشی‌هایی که هیچ ربطی به معیشت نداشت، فهمید این تجمع آن چیزی نیست که فکر می‌کرد و همان‌جا تصمیم گرفت خلاف جهت جمع حرف بزند.صفورا نعمت‌زاده دکترای فیزیک هسته‌ای از دانشگاه شهید بهشتی تهران است. بعد از اتمام تحصیلات به شهر خودش برگشته، ساکن همان‌جاست و فعلاً شغلی ندارد. چند روز قبل در فضای مجازی فراخوان تجمعی برای اعتراض به گرانی دیده بود. با خودش گفت شاید بد نباشد برود، حرف مردم را بشنود و اگر مطالبه‌ها منطقی بود، همراه شود؛ همان دغدغه‌ای که خیلی‌ها دارند: فشار معیشت، نگرانی از آینده و سختی زندگی.

 

چهره‌ها شبیه مردم عادی شهرش نبودند!

وقتی به میدان رسید، اولین چیزی که توجهش را جلب کرد شعارها نبود، بلکه چهره‌ها بود. بسیاری صورت‌هایشان را پوشانده بودند و قابل شناسایی نبودند. حس کرد خیلی‌ها شبیه مردم عادی شهرش نیستند. همان لحظه یک هشدار در دلش نشست.او می‌گوید: «دنبال مطالبه اقتصادی مردم بودم، اما از همان ابتدا چیزی از گرانی نشنیدم. خیلی زود فضا رفت سمت فحاشی علیه نظام و رهبری. انگار اصلاً آن چیزی که به اسمش جمع شده بودند، موضوع اصلی نبود.»او می‌گوید همان‌هایی که فحاشی می‌کردند، فضا را هدایت می‌کردند. در همان لحظه صفورا تصمیم گرفت وسط میدان بایستد و موضعش را شفاف اعلام کند: «رفتم وسط میدان ایستادم و گفتم: الله‌اکبر، خامنه‌ای رهبر.»

 

تمام ۹۰ دقیقه همراهشان بودم

به گفته خودش، همان لحظه فضا تغییر کرد: «یک لحظه سکوت همه‌جا را گرفت. انگار هیچ‌کس انتظار نداشت وسط آن جمع، آن هم از طرف یک خانم، چنین شعاری شنیده شود. چند ثانیه همه فقط نگاهم می‌کردند؛ یک بهت عجیب روی جمعیت نشسته بود.»او چند بار دیگر همان جمله را تکرار کرد:«چند بار گفتم: الله‌اکبر، خامنه‌ای رهبر. بعد دیدم بهت‌شان شکست. به چند تا از پسر‌بچه‌ها گفتند گلوله برفی سمت من پرتاب کنند تا منصرف شوم. ولی ایستادم. در تمام آن نود دقیقه‌ای که آن جمع شهر را دور زد، من هم همراهشان رفتم، اما فقط یک شعار دادم: الله‌اکبر، خامنه‌ای رهبر.»و آن‌ها از پشت به من لگد می‌زدند و مرا هل می‌دادند اما من با عزمی راسخ و با تمام وجودم به مسیر ادامه دادم و تمام ۹۰ دقیقه همراهشان بودم.

 

مطالبه‌گری هست، آشوب نه

صفورا تأکید می‌کند خودش مطالبه‌گر است و درد مردم را می‌فهمد، اما مرز روشنی میان مطالبه‌گری و آشوب قائل است: «اعتراض حق مردم است. اما اگر به خشونت، فحاشی و تخریب برسد، اولین ضربه به خود مردم می‌خورد.»مطالبه‌گری از نوجوانیمطالبه‌گری برای صفورا چیز تازه‌ای نیست:او می‌گوید در دبیرستان مدرسه نمونه بوده، شاگرد اول، عضو شورای دانش‌آموزی و شورای مدرسه بوده و مشکلات بچه‌ها را در مدرسه و خوابگاه پیگیری می‌کرده. یک بار به خاطر پیگیری یک مشکل جدی مدرسه به آموزش و پرورش گزارش داده و همان روز مدیر مدرسه دستور اخراجش را داده: «گفته بودند وسایلش را جمع کنید و اخراج است!! عملاً اخراج شده بودم. اما بچه‌های خوابگاه ایستادند و گفتند اگر او برود، ما هم می‌رویم. همین باعث شد مدرسه عقب‌نشینی کند.»

 

دانشگاه شهید بهشتی؛ جایی که مطالبه با معنویت پیوند خورد

برای صفورا، دانشگاه فقط کلاس و آزمایشگاه نبود؛ میدان تمرین مسوولیت اجتماعی هم بود. در دانشگاه شهید بهشتی، هم‌زمان با تحصیل در یکی از سنگین‌ترین رشته‌های دانشگاهی یعنی فیزیک هسته‌ای، مسیر فرهنگی و اجتماعی‌اش را هم جدی دنبال می‌کرد.او عضو هیئت فاطمیون دانشگاه بود؛ جایی که به گفته خودش «بیش از هر کلاس و هر واحد درسی» روی شخصیتش اثر گذاشت: «هیئت فاطمیون برای من فقط یک برنامه مذهبی نبود. یک فضای تربیتی بود. آنجا یاد گرفتم آدم اگر دغدغه مردم دارد، باید اول خودش را بسازد. همان‌جا به خدا نزدیک‌تر شدم، با خودم صادق‌تر شدم و فهمیدم مطالبه‌گری بدون اخلاق و معنویت، می‌تواند خطرناک شود.»صفورا می‌گوید فعالیتش در هیئت فقط محدود به شرکت در مراسم نبود. هر کاری که از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد؛ از کارهای ساده اجرایی گرفته تا کمک به بچه‌ها در برنامه‌ریزی مراسم، جمع‌آوری کمک‌های مردمی و فعالیت‌های فرهنگی.بازگشت به شهر و ادامه همان مسیربعد از پایان تحصیل، صفورا به شهر خودش برگشت. همان روحیه را با خودش آورد: «با افتخار بچه بسیجی‌ام و بچه هیئتی. هر جا کاری باشد، کمک می‌کنم؛ مراسم، فعالیت فرهنگی، هر چه در توانم باشد.و همان‌طور که امام علی (ع) فرموده‌اند:«المؤمن القوي خير و أحب إلى الله من المؤمن الضعيف»، مؤمن قوی، محبوب‌تر از مؤمن ضعیف است؛ و صفورا با تمرین معنوی در هیئت و دانشگاه، قدرت واقعی خود را ساخته بود.

 

فاصله بین مطالبه و اغتشاش باریک است

او می‌گوید «الان سه پرونده قضایی دارم به خاطر پیگیری مشکلات مردم. بعضی مسوولان برای فشار آوردن شکایت می‌کنند. اما ما می‌مانیم و ادامه می‌دهیم.»صفورا می‌گوید: «ما حامی هر مسوولی هستیم که به مردم خدمت کند، فرقی نمی‌کند چه گرایشی داشته باشد. اما اگر کسی کوتاهی کند یا خیانت کند، مقابلش می‌ایستیم. مشکلات کشور در داخل حل می‌شود؛ نباید چشم امید به دشمن داشت. توان داخلی را نباید دست‌کم گرفت.»و با همین نگاه از میدان برگشت؛ با حسی سنگین اما روشن: اینکه فاصله بین مطالبه و اغتشاش باریک است، مرزی که تشخیصش سخت اما ممکن است و اگر حواسمان نباشد، خیلی زود از یکی به دیگری می‌لغزیم.