گروه سیاسی خبرگزاری فارس: آمریکای دوران ترامپ در مواجهه با طیفی از رقبای خود، به الگویی نسبتاً ثابت متوسل شده است؛ الگویی که بر «تهدید لفظی و اعزام ناوهای نظامی» استوار است؛ اقداماتی که بیش از آنکه ماهیتی عملیاتی و تعیینکننده داشته باشند، کارکردی نمایشی، روانی و رسانهای دارند و عمدتاً برای رژه رفتن در برابر دوربین رسانهها و ارسال پیامهای بازدارنده ظاهری طراحی شدهاند.در این چارچوب، نمایش قدرت نظامی بیش از آنکه بهمعنای آمادگی برای ورود به یک جنگ گسترده باشد، بخشی از جنگ ادراکی و مدیریت افکار عمومی تلقی میشود؛ راهبردی که تلاش میکند با برجستهسازی تحرکات نظامی، طرف مقابل را در محاسبات خود دچار تردید کند، بیآنکه الزاماً ارادهای واقعی برای ورود به یک تقابل پرهزینه وجود داشته باشد.واقعیت آن است که این نمایش قدرت نظامی تاکنون به ورود آمریکا به یک منازعه جدی و فراگیر منجر نشده؛ با این حال، در صورت ورود به تقابل مستقیم با قدرتی همچون جمهوری اسلامی ایران نیز چنین رویکردی نهتنها دستاورد راهبردی مشخصی برای واشنگتن به همراه نخواهد داشت، بلکه میتواند به وارد آمدن خسارتها و آسیبهای جدی به منافع و اهداف آمریکا در سراسر منطقه بینجامد؛ خسارتهایی که دامنه آن صرفاً محدود به عرصه نظامی نخواهد بود و ابعاد سیاسی، امنیتی و اقتصادی را نیز در بر خواهد گرفت.
روایتی از فارسی حرفزدنِ نظامیان آمریکایی در خلیج فارسدر همین راستا، تجربههای پیشین نیز نشان میدهد که حضور ناوهای آمریکایی در خلیج فارس همواره به معنای ابتکار عمل راهبردی برای واشنگتن نبوده چراکه محیط ژئوپلیتیکی خلیج فارس، بهواسطه ویژگیهای خاص جغرافیایی، تراکم تردد دریایی و اشراف اطلاعاتی نیروهای بومی، اساساً با الگوی قدرتنمایی کلاسیک ناوهای فرامنطقهای همخوانی کامل ندارد.در یکی از موارد قابل توجه در سالهای گذشته، ورود شناورهای آمریکایی به آبهای منطقه با واکنش سریع نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مواجه شد؛ واکنشی که علاوه برآمادگی میدانی این نیرو، نشان داد ابتکار عمل در صحنه عملیاتی میتواند در اختیار بازیگر بومی قرار گیرد.آنچه در آن واقعه بیش از هر چیز بازتاب رسانهای یافت، نه صرفاً توقیف شناور، بلکه الزام نیروهای آمریکایی به تبعیت از دستورات صادره و حتی برقراری ارتباط به زبان فارسی بود؛ موضوعی که پیام روشنی درباره موازنه قدرت میدانی در خلیج فارس مخابره کرد و نشان داد که قواعد تعامل در این منطقه لزوماً از سوی قدرتهای فرامنطقهای تعیین نمیشود.این اتفاق نشان داد که محیط عملیاتی این منطقه، بهواسطه اشراف اطلاعاتی، تسلط جغرافیایی و آمادگی واکنش سریع نیروهای ایرانی، الزاماً تابع نمایشهای قدرت فرامنطقهای نیست؛ بلکه در چارچوبی متفاوت و متناسب با مختصات بومی تعریف میشود.
توان دریایی سپاه؛ بازدارندگی نامتقارن در خلیج فارسامروز توان دریایی سپاه پاسداران یکی از پایههای مهم بازدارندگی ایران در غرب آسیاست که با تکیه بر راهبرد نبرد نامتقارن عمل میکند. این نیرو با بهرهگیری از شناورهای تندرو، موشکهای ضدکشتی مانند «قادر» و «نصر»، سامانههای ساحلبهدریا و پهپادهای دریایی، قدرت مانور، واکنش سریع و انعطافپذیری عملیاتی در خلیج فارس و تنگه هرمز را فراهم کرده است.بنابر اعتقادات بسیاری از کارشناسان، هرگونه تکرار الگوی «نمایش قدرت از طریق اعزام ناو» بدون درک دقیق از مختصات ژئوپلیتیکی، ظرفیتهای بومی بازیگران منطقهای و ماهیت نبرد نامتقارن، میتواند بیش از آنکه بازدارندگی ایجاد کند، زمینهساز تحولات پیشبینیناپذیر شود.خلیج فارس صرفاً عرصه مانورهای نمایشی نیست، بلکه محیطی پیچیده با حساسیتهای امنیتی بالاست که در آن، هرگونه خطای محاسباتی میتواند هزینههای سنگینی به دنبال داشته باشد. تراکم بازیگران، اهمیت راهبردی انرژی و ویژگیهای خاص جغرافیایی این منطقه، آن را به یکی از حساسترین کانونهای امنیتی جهان تبدیل کرده است.
هراس آمریکا از سپاه صرفاً ناشی از قدرت سخت نیستبررسی تحولات میدانی و تحلیلهای راهبردی نشان میدهد هراس آمریکا از سپاه، ناشی از قدرت سخت صرف نیست؛ بلکه نتیجه مواجهه با بازیگری است که قواعد تقابل را تغییر داده، هزینه درگیری را بهشدت افزایش داده و امکان پیشبینی پیامدها را از تصمیمگیران آمریکایی سلب کرده است. در چنین شرایطی، هرگونه اقدام شتابزده میتواند به سلسلهای از واکنشهای زنجیرهای منجر شود که کنترل آن از اراده اولیه خارج گردد.در چنین شرایطی، پرهیز واشنگتن از تقابل مستقیم با سپاه پاسداران، بیش از هر چیز بیانگر شکلگیری یک بازدارندگی مؤثر و فعال در برابر سیاستهای مداخلهجویانه آمریکا در منطقه است؛ بازدارندگی که نه بر پایه شعار، بلکه بر مبنای تجربه میدانی، آمادگی عملیاتی و تغییر معادلات قدرت در خلیج فارس شکل گرفته است.