پربازدیدترین ها

سرویس: تازه های خبر کد خبر: 245876 ۱۴:۰۸ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۱

وکیل مدافع شیطان!

بازی دراز 1404:انتصاب «تام باراک» به‌عنوان فرستاده ویژه ترامپ در امور سوریه و عراق، خبری معمولی در تقویم دیپلماسی آمریکا نیست؛ نشانه چیده‌شدن میز قمار تازه در غرب آسیاست. میز را واشنگتن پهن کرده، کارت‌ها را ترامپ پخش می‌کند و حالا رفیق قماربازش تام باراک، مأمور شده روی زخم‌های بازِ سوریه و عراق، بازی کند.

وکیل مدافع شیطان!

ظاهراً همه‌چیز با واژه‌های اتوکشیده اعلام شده؛ همکاری راهبردی، گفت‌وگو، بازسازی روابط و تعامل با دولت‌های منطقه. اما غرب آسیا این کلمات را خوب می‌شناسد. هر وقت آمریکا با لبخند دیپلماتیک وارد شده، پشت سرش گرد و خاک فتنه، اختلاف، فشار، تجزیه‌طلبی، تحریم و آشوب بلند شده. حالا هم بعید است ماجرا چیز دیگری باشد. آمریکا بار دیگر یکی از آدم‌های خاص حلقه ترامپ را به منطقه فرستاده؛ نه برای آرام‌کردن میدان، بلکه برای شرط‌بندی روی بی‌ثباتی. تام باراک یک سفیر معمولی نیست. او از جنس دیپلمات‌های حرفه‌ای و کلاسیک وزارت خارجه هم نیست که با زبان خشک پروتکل و بیانیه حرف بزنند. باراک محصول همان جهان خاکستری سیاست آمریکاست؛ جهان سرمایه، املاک، لابی، قرارداد، رفاقت‌های پشت‌پرده، معامله‌های سنگین و دست‌دادن‌های بی‌صدا. او سال‌ها دوست نزدیک ترامپ بوده، برای او پول جمع کرده، در ستادش نقش داشته، رئیس کمیته تحلیفش بوده و حالا در دولت دوم او به یکی از حساس‌ترین پرونده‌های منطقه پرتاب شده است. این انتصاب تصادفی نیست. ترامپ، که خودش سیاست را مثل میز قمار می‌بیند، کسی را به سوریه و عراق فرستاده که زبان قمار سیاسی را خوب بلد است. در منطق این جماعت، کشورها ملت نیستند؛ پرونده‌اند. دولت‌ها شریک برابر نیستند؛ طرف معامله‌اند. بحران‌ها فاجعه انسانی نیستند؛ فرصت چانه‌زنی‌اند. شکاف‌های قومی، مذهبی و سیاسی هم نه درد جوامع، بلکه ابزار فشارند. این همان نگاهی است که سال‌هاست غرب آسیا را به آزمایشگاه بحران‌های آمریکایی تبدیل کرده است.

خبر تازه می‌گوید ترامپ، باراک را هم برای سوریه و هم برای عراق مأمور کرده و روبیو هم پیش‌تر تأکید کرده بود که او همچنان چهره‌ای محوری و مورد اعتماد در این دو پرونده خواهد بود. یعنی حتی اگر عناوین رسمی تغییر کند، اصل ماجرا تغییر نکرده؛ باراک قرار است بازوی ویژه کاخ سفید در شام و بین‌النهرین باشد؛ کسی که هم‌زمان از سفارت آمریکا در ترکیه، پرونده سوریه و عراق را هم لمس می‌کند. این یعنی واشنگتن می‌خواهد مثلث ترکیه، سوریه و عراق را به‌صورت یک بسته واحد ببیند و از دل آن، نظم مطلوب خودش را بیرون بکشد. سوریه در این طراحی، میدان بازسازی نفوذ آمریکاست. پس از سال‌ها جنگ، ویرانی، آوارگی و دست‌کاری‌های خارجی، حالا واشنگتن می‌خواهد با شعار بازسازی پس از اسد، انهدام کامل داعش، کاهش تحریم‌ها، هماهنگی منطقه‌ای و تعامل با دولت جولانی، دوباره سهم خود را از آینده سوریه مطالبه کند. آمریکا به‌خوبی می‌داند هرکس در پرونده سوریه دست بالا را داشته باشد، روی لبنان، عراق، ترکیه، فلسطین و حتی موازنه کلی شامات اثر می‌گذارد. بنابراین مأموریت باراک در سوریه فقط دیپلماتیک نیست؛ بخشی از یک قمار بزرگ‌تر برای بازچینی جغرافیای قدرت در منطقه است.

اما عراق، قصه مهم‌تری است. عراق گلوگاه منطقه‌ای در غرب آسیاست. محل اتصال ایران، ترکیه، شامات،انرژی، مقاومت، مرجعیت، کردستان، دولت مرکزی و حضور نظامی آمریکا. هر طرحی برای مهار ایران، فشار بر مقاومت، بازآرایی سوریه، مدیریت انرژی و کنترل مسیرهای زمینی منطقه، ناچار باید از عراق عبور کند. به همین دلیل است که ورود باراک به پرونده عراق، زنگ خطری جدی‌تر از پرونده سوریه دارد. بعید نیست در ماه‌های آینده باید شاهد فعال‌شدن دوباره همان نسخه‌های قدیمی و فرسوده باشیم؛ نسخه‌هایی که آمریکایی‌ها بارها در عراق آزموده‌اند. فشار بر دولت مرکزی، بازی با شکاف بغداد و اربیل، تحریک حساسیت‌های قومی و مذهبی، حمله سیاسی و رسانه‌ای به نیروهای مقاومت، برجسته‌سازی ادعای استقلال عراق برای بریدن آن از عمق منطقه‌ای‌اش و تلاش برای ساختن چهره‌های جدیدی که عراق را به‌مثابه ایستگاه اجرای پروژه آمریکا ببینند.

این همان فتنه‌ای است که معمولاً با چهره‌ای مرتب و واژگانی زیبا آغاز می‌شود. ابتدا می‌گویند همکاری راهبردی. بعد می‌گویند بازسازی. بعد می‌گویند اصلاحات. بعد می‌گویند کاهش نفوذ خارجی. بعد ناگهان همان نسخه قدیمی بیرون می‌زند. فشار سیاسی، آشوب خیابانی، قطبی‌سازی اجتماعی، ناامن‌سازی دولت، تضعیف گروه‌های مستقل و تبدیل عراق به میدان رقابت نیابتی. آمریکا در این بازی استاد است؛ اول لباس میانجی می‌پوشد، بعد نقش قاضی می‌گیرد، و در پایان معلوم می‌شود خودش صاحب اصلی کازینوی بحران بوده است. تام باراک دقیقاً برای چنین نقشی مناسب است. او آدمی نیست که صرفاً پشت میز سفارت بنشیند و گزارش رسمی بنویسد. او مرد رابطه و معامله است؛ کسی که از دنیای سرمایه و قدرت آمده و می‌داند چطور زبان پول، سیاست، فشار و وعده را با هم ترکیب کند. همین ترکیب است که او را خطرناک می‌کند. گاهی یک مأمور معامله‌گر، از یک ژنرال نظامی اثرگذارتر است؛ چون ژنرال با صدای گلوله وارد می‌شود، اما معامله‌گر با لبخند، وعده سرمایه‌گذاری و کلمات نرم دیپلماتیک.عنوان وکیل مدافع شیطان از همین‌جا معنا پیدا می‌کند. باراک قرار است از پروژه‌ای دفاع کند که ظاهرش ثبات است و باطنش مداخله؛ ظاهرش بازسازی است و هدفش نفوذ؛ ظاهرش همکاری است و نتیجه‌اش شکاف؛ ظاهرش دیپلماسی است و ابزارش قمار روی آینده ملت‌ها. او وکیل همان منطقی است که غرب آسیا را نه خانه ملت‌ها، بلکه میز بازی قدرت‌های خارجی می‌داند. قمارباز کاخ سفید حالا رفیق معامله‌گرش را راهی منطقه کرده.

ترامپ خوب می‌داند که در غرب آسیا، هر شکاف می‌تواند تبدیل به کارت بازی شود؛ شکاف عرب و کرد، شیعه و سنی، بغداد و اربیل، دولت و مقاومت، مرز و امنیت، بازسازی و تحریم، نفت و دلار. باراک هم احتمالاً مأمور همین بازی است؛ جمع‌کردن کارت‌ها، پیدا کردن نقطه‌ضعف‌ها، بالا بردن شرط، و وادار کردن طرف‌ها به معامله‌ای که سود نهایی‌اش در واشنگتن نقد شود. بغداد باید بیش از همه هوشیار باشد. عراق هنوز از زخم اشغال۲۰۰۳، حملات داعش، تروریسم، فساد سیستماتیک، شکاف‌های سیاسی و دخالت‌های خارجی کاملاً عبور نکرده است. چنین کشوری اگر دوباره به میز قمار واشنگتن کشیده شود، هزینه‌اش فقط سیاسی نخواهد بود؛ می‌تواند امنیتی، اجتماعی و حتی هویتی باشد. آمریکا دقیقاً همان جایی وارد می‌شود که گسل‌ها هنوز داغ‌اند و امکان شعله‌ور شدن دارند.